موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

نماز هدیه

03

 نماز هدیه نزدیک غروب بود، افق خون ‏فام خورشید نمایان گردید. به خانه که برگشت خستگی را بیرون خانه رها ساخت و با رویی گشاده وارد منزل ‏شد. اهل منزل را مورد ملاطفت قرار داد. با نگاه به فرزندانش به یاد حدیثی افتاد، که ظهر شنیده بود. «وای بر فرزندان...

 

انگشتر عقیق

03

 انگشتر عقیق سرش را به سوی آسمان بلند کرد.   گنبد طلایی رنگ، نور عشق و امید را به دل‏ها می‏تاباند.   به امید سخاوتش پناه به شهر مولا آورده بود، مردم نیز از گوشه‏ و کنار شهرها و روستاهای دور افتاده و همچنین کشورهای گوناگون به آنجا روی آورده...

 

نماز شب

03

 نماز شب شبانگاه بیدار ‏شد.   قرص ماه درون حوضِ آبی رنگ وسط حیاط می درخشید. آسمان شب را غرق ستارگانِ درخشنده دید. سخن امام صادق از ذهنش گذشت؛ «خانه‏هایی که شبها در آنها نماز و قرآن خوانده می‏شود، در نظر اهل آسمان می‏درخشند؛ همان گونه که ستارگان آسمان برای...

 

مسلمان آمریکایی

03

مسلمان آمریکایی سالها بود که با مقاصد ماجراجویانه و آشنایی با اقوام و ملل گوناگون، رنج و مرارت سفر را به جان می خرید و از غرب راهی سفرهای دور و نزدیک می شد. در سفری به سرزمینهای شرقی، وارد کشور ایران شد. فکر بازدید از آثار ارزشمند معماری تاریخی...

 

نماز رزمنده

03

نماز رزمنده آسمان شب صاف بود و نسیمی خنک روح را نوازش می‏داد. تا نزدیکی های غروب، مشغول شناسایی مواضع دشمن بودند.   بوی عملیات در منطقه فاو پیچیده بود.   بچه‏ها شور و حال عجیبی داشتند، گویا همه خود را مهیّای شهادت کرده بودند. شب های عملیات شوق و...

 

شهید شیرودی و نماز

03

شهید شیرودی و نماز هواپیما به زمین نشست و مسافران با شور و اشتیاق پیاده شدند. خبرنگارانی از تمام کشورها، به ایران دعوت شده بودند؛ از آلمان، ژاپن، فرانسه، آمریکا و…   آمده بودند تا از پیروزیهای رزمندگان اسلام، خبر تهیه کنند. در اولین ساعات ورودشان از شنیدن خبری به...

 

چشمه در دل شب

03

چشمه در دل شب چشم دوخته بود به ستاره‏هایی که در دل تیره شب، سوسو می‏زدند. دلش آرام بود، می‏دانست که سرانجام به هر صورت، آن شب نیز نماز شبش را خواهد خواند.   نیمه‏های شب بود. خودرو آن‏ها ساعت‏ها بود که از مشهد، به قصد قم، حرکت کرده بود....

 

نماز باران

03

نماز باران فصل باران رفته رفته به پایان می‏رسید. خشکسالی و قحطی در پیش بود. مردم هر روز که به باغ ها و مزارع خود سر می‏زدند و از نزدیک، برگهای درختان را پژمرده و گلها را مرده می‏دیدند، نومیدتر از پیش به خانه‏هایشان بازمی‏گشتند. چقدر دردناک بود، اگر باران...

 

یاد خدا در بتخانه

03

یاد خدا در بتخانه در ایام سیاحت خود، به یکی از شهرهای هند رسید و با اهل آن جا به گفت‏وگو پرداخت. در ضمن بحث و مناظره، جمعی از اهل شهر به او گفتند: از جمله دلایل حقانیت مذهب ما و بطلان دین اسلام این است، که بتکده‏های ما با...

 

نماز اول وقت

03

 نماز اول وقت آسمان، کم کم از ستارگان سیمین و بی‏شمار خود، در صفحه گسترده شب کاست؛ خورشید همچون قطره اشکی سرخ، از چشم آسمان سحر به دامن صبح ‏چکید.   آسمانِ آبی و روز روشن نمایان گردید. لباس پوشید و آماده رفتن شد. ستاره فضیلت و تقوا بود و...

 

آخرین وصیت

03

آخرین وصیت «ابوبصیر» با گامهای سنگین، در کوچه های مدینه قدم برمی‏داشت. به یاد جلسات درس، استادش افتاد، غصه ای عظیم سینه اش را فشرد. آسمان شهر را تیره می دید، گویا آسمان نیز غصه دار بود.   آنگاه با دلی بارانی، بغضی در گلو و چشمانی اشکبار به خانه...

 

نماز شب عاشورا

03

نماز شب عاشورا بساط روز برچیده شد و شب چادر سیاهش را بر سر زمین کشید. تاریکی شب بر دشت سایه افکند. اینک آخرین شب این زندگی خاکی است.   بعداز ظهر عمر سعد فرمان حمله داد؛ امام حسین(ع) به برادرش ابوالفصل العباس (ع) فرمود: برادر جان! بگو جنگ را...

 

حر و نماز امام حسین

03

حر و نماز امام حسین شب سپری شد و بامدادان دستور حرکت داده شد، کاروانیان مشکها را پرآب کرده و به راه افتادند، هنگام ظهر یکی از همراهان تکبیر گفت. امام حسین علیه السلام علت تکبیر را پرسید. مردی گفت نخلستانهای کوفه را دیده است. کسانی که به راه آشنا...

 

دعای نماز

03

دعای نماز شب بود و ستارگان آسمان ناظرِ خفتگان شب بودند. صدای جیر جیرکها هم به گوش می‏رسید. هر کس در گوشه‏ای آرمیده بود؛ او نیز در کنجی سر بر بالین آرامش نهاده بود. در تاریکی اتاق، قامت نحیف مادر را دید، که در گوشه ای از اتاق نماز می‏خواند....

 

نامه مهر

03

نامه مهر شبانگاه بیدار شد. عادت داشت هر نیمه شب، خلوتی را با حضرت دوست برگزیند و با چشمی گریان به پیشواز نماز شب رود.   امشب حالی متفاوت داشت. نشاط عجیبی در وجود خود احساس می‏کرد که مورد لطف ساقی کوثر قرار گرفته و از طرفی غم، دشت دلش...

 

نماز در جنگ صفین

03

نماز در جنگ صفین روز به نیمه رسیده بود و جنگ همچنان ادامه داشت. تا چشم کار می کرد، گرد و غبار بود و تنها صدایی هم که شنیده می شد؛ صدای چکاچک شمشیر، تاخت و تاز اسبان و شیهه ی آنها بود. در میان صف کارزار مراقب وضع آفتاب...

 

انفاق امام علی در نماز

03

 انفاق امام علی در نماز ظهر هنگام، آسمانِ نیلی، صاف و آفتابی بود. با برخاستن صوت اذان از مسجد، خدا بندگانش را فرا‏خواند. همه صحابه برای نماز در مسجد جمع شدند. بعد از نماز هر کس در گوشه ای از مسجد، خلوتی را گزیده بود. پیامبر در محراب مسجد، به...

 

دعای حضرت زکریا

03

دعای حضرت زکریا آسمان صاف و آفتابی بود. بارانی بهاری، طراوت دل‏انگیز خود را به زمین هدیه کرده بود.   در سایه پر طراوت درختی کهن سال نشسته بود و سال های رفته عمر را در ذهن مرور می کرد. گذشته اش همچون ‏روزهای بهاری، روشن و آفتابی بود، اما...

 

چشمه آب گرم

03

چشمه آب گرم مرد، خسته و خاک آلود به طرف چشمه می‏رفت. گرد و غبار سر و صورتش نشانه کار و تلاش روزانه بود. تلاش برای رزق حلال. هر روز در راه بازگشت، با یادآوری این که طالب رزق حلال؛ مجاهد راه خداست، خستگی را از جسمش می زدود.  ...

 

تسبیحات

03

 تسبیحات زمزمه آرام بخش نسیم بهاری در چمنزار و هلهله شادی پرندگان بر درختان، گوش را نوازش می داد. نور نوازشگر خورشید از لابلای شاخه های سبز و بلند درختان بر زمین می تابید. دهقانی به امید سخاوت ابرها، بذر در دل خاک می افشاند؛ که سلیمان (ع) را سوار...