موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

خودیابی‌و خودسازی

01

خودیابیو خودسازی

 

۹. خود را بشناسیم

 

هَلَکَ امْرُوٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ

کسیکهقدر و ظرفیتو ارزشخود را نداند، بههلاکتمیافتد.

 

انسان، موجودیاستکهسیر کمالیو راهسعادتخود را، باید با استفادهاز عقلو ارادهخویشبیابد و با عزمو آگاهیِ خود آنرا بپیماید، دینحقرابشناسد و بهراهنماییاولیایالهیبدانگامنهد و بهسوینقطهمطلوبحرکتکند. صیرورتانسانبهسویکمالِ مطلق، راهیجز اینندارد کهانسان،خودشبخواهد که«راه» را بشناسد و در آنگامبردارد. و البتهمدد و هدایتالهیهمدر اینصورتاو را یاریو دستگیریخواهد کرد کهبدونآن،هیچکسبهجایینخواهد رسید. هدایتِ انبیاء الهیبرایکسانیمفید و راهگشاخواهد بود، کهبا پذیرشآنو تندادنبهاحکامو مقرراتِ دینحق، خود رادر مسیر و مجراینسیمهدایتالهیقرار دهند، و بههمینجهتاستکه«دین»، اکراهپذیر و تحمیلینمیتواند باشد، گرچهراهِ نجاتو کمال، منحصربههمینراهاست.

موجودیکهباید با آگاهی، اراده، تلاشو مجاهدتخویش، راهحیاتجاودانو سعادتابدیرا طیکند، بدوناینکهخود را بشناسد، ظرفیتوتواناییهایخود را بداند، ارزشو جایگاهخویشرا درککرده، کاستیها ومحدودیتهایخود را دریافتهباشد، هرگز نمیتواند آنگونهکهشایستهاستدر اینمسیر توفیقیابد. انسان، روندهراهِ کمالاست، و هر روندهایاگر ازشرایط، موقعیت، توانو محدودیتهایخود آگاهنباشد، نمیتواند راهرا بهخوبیطیکند. بههماناندازهکههدفشناسیمهماستو بدونمعرفتعمیقو درستدر مورد «مقصود»  و «مطلوب» نمیتوانحرکتِ صحیحو موفقیداشت، خودشناسیهمدارایاهمیتاستو بدونِ آن، سمتو سویحرکتو شیوهو کیفیتآنرا نمیتوانتنظیمکرد.

انسانبهدو گونهمعرفتو شناختدر مورد خود نیاز دارد: یکی«معرفتِنفس»، کهمقدمهو لازمهمعرفتخداوند متعالو شناختمبدا و مقصود استو دیگری«معرفتقدر» خود کهشرطِ ضروریتوفیقدر حرکتاست.

معرفتنفس، شناختیاستدربارهنوعانسانو جایگاهوالایاو در نظامهستی. مفیدترینو ضروریترینشناختها، معرفتنفساست. کسیکهنوعانسان؛ غایتو هدفنهاییآفرینشاو، ارزشو کرامتانسانو برجستگیخاصاو در میانمخلوقاترا نشناسد، خود را موجودیمحدود و محصوردر طبیعتخواهد پنداشتو هدفزندگیرا در حدّ لذاتمادیو حیوانیوتامینرفاهو آبادانی، تنزّلخواهد داد و از سیر و سلوکانسانیو الهی،بازخواهد ماند. کسانیکهخود را بهدنیا میفروشند و بهرههایمادیرا غایتمقصود خود قرار میدهند، از معرفتنفسمحرومبوده، انسانرا همچونسایر موجوداتپنداشتهاند. اینها از شناختخدا هممحروممیمانند و درنتیجه، تلاشو کوششیبرایرسیدنبهکمالنخواهند داشت.

و اما معرفتقدرِ خود، شناختیاستکههر کسدربارهخویشباید داشتهباشد. انسانها اگرچههمه، افرادِ یکنوعاند و ویژگیهایمشترکفراوانیدارند، ولیهر شخصیو هر کسی، تفاوتهایزیادیهمبا دیگراندارد کهمشخّصاتشخصیِ ویرا تشکیلمیدهد. استعدادهایعلمیو هنری،توانمندیهایاجرایی، امکاناتفردیو خانوادگی، موقعیتو شرایطاجتماعیو صنفی، کاستیها و خلاهایاخلاقیو تربیتی، گرایشها و ذوقوسلیقهها، و… اموریاستکهدر میانانسانها، گوناگونو متفاوتاست، وهمینتفاوتها موجبتفاوتدر مسئولیتها و وظایفو انتظاراتاست.گرچهدر عناوینکلیِ تکالیف، همهانسانها مشترکاند، زیرا همه«انسان»اند،ولیدر مصداقو مورد و کمو کیف، تفاوتهاییبهوجود میآید کهناشیازاختلافو تفاوتِ ظرفیتها و تواناییهاست: فراگیریعلمو دانشبرایهمهواجباست، اما استعداد همهانسانها در رشتهها و زمینههایمختلف، یکساننیست. انفاقو کمکبهدیگرانبرایهمهواجباست، اما توانِ افراد یکساننیست. خدمتبهخلقو تلاشبرایدستگیریِ نیازمندان، برایهمهواجباست، ولیکمّ و کیفآنو عرصههایخدمتبهخلق، متفاوتاست… و بنابرهمینتفاوتدر امکاناتو ظرفیتها، حدّ وظیفهو تکلیف، متفاوتمیشودو هر کسیدر حد استطاعتو توانخود، مکلّفمیباشد. معرفتقدرِ خود،یعنیشناختِ همهتواناییها و محدودیتهایخویش، برایتشخیصاستطاعتها و تکالیفو اهتمامبهانجامآن. کسیتا «قدر» خویشرا نشناسد،نمیتواند مسئولیتها و تکالیفخود را در حدّ استطاعتو تواناییانجامدهدو در نتیجهیا دچار کمکاریو تنبلیو سستیمیشود و بخشیاز ظرفیتخودرا معطلو بدوناستفادهمیگذارد، و یا دچار افراطو کار بیشاز حدّ ظرفیتمیشود کهنتیجهآن، خستگیِ زودرس، وازدگیو اتلافِ سرمایههایوجودیاست. بههمیندلیل، کسیکهقدر خود را نشناسد، دچار هلاکتو نابودیمیشود. هلاکتِ معنوی، همیناستکهبا نشناختناندازهخود از حدّ خودتجاوز کند، در بینمردمخوار و بیمقدار شود، و نتواند از شرایطوتواناییهایخود، بهنحو احسنو با بهترینشیوه، برایسعادتخویشبهرهبرداریکند.

معرفتنفسخود و معرفتقدر خویش، دو گونهشناختدر مورد «خود»استکهیکیدربارهنوعانسانو دیگریدر مورد ویژگیها و خصوصیاتِشخصیاست، و هر دو گونهمعرفت، شرطلازمبرایپیمودنراهدرستیاستکهانسانرا بهسعادتابدیمیرساند و از هلاکتو نابودینجاتمیدهد.

کسیکهقدر خود را بشناسد و متناسببا آنبرایحرکتخود در زندگیبرنامهریزیو تدبیر کند، در دامرقابتهایبیجا، حسادتهایکُشنده،انتظاراتو توقعاتبیمورد و زیادهطلبیها و کمکاریها گرفتار نمیشود وسرمایهها و امکاناتخود را تباهنمیکند. چنینفردیمیداند کهملاکسنجشِ اعمالِ هر کسنزد خداوند، بهتناسبامکاناتو محدودیتهایاواستو هیچکسفراتر از ظرفیتو توانخود مسئولو مکلفنیست. و اگر هرکسیدر هر جایگاهو شرایطی، کار خود را در حدّ توانخود، بهنیکیودرستیبهانجامبرساند، جامعهنیز در مسیر تعالیو رشد قرار میگیرد واصلاحمیگردد. انشاءاللّه.

 

۱۰. شریکعقلدیگران

 

مَنِ اسْتَبدَّ بِرَایِهِ هَلَکَ وَمَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فیعُقُولِها

کسیکهخودرایباشد، دچار هلاکتمیشود و کسیکهبا مردمانمشورتکند، در عقلآنانشریکمیگردد.

 

هنگامیکهواژه«استبداد» بهگوشما میخورَد، بلافاصلهیکرژیمحکومتیِ خودکامهو دیکتاتور کهبدونهیچضابطهو قاعدهای، بر مردمحکومتمیکند، بهذهنما متبادر میشود! ولیمفهومو معنیاینواژه،گستردهو عاماست. البتهحاکمیکهخودکامهباشد و بدونهیچقانونو قاعدهو بهاتکایزور و ستمبر مردم حکومتکند، نمونهو مصداقکاملیاز«استبداد» است، ولیتنها مصداقآن، نیست. استبداد یعنیخودراییوبیاعتناییبهنظر و رایدیگران، و اینخصوصیت، در هر کسیمیتواندوجود داشتهباشد. کسیکهدر زندگیشخصیخود، هر چهرا خودشبخواهدانجاممیدهد، فردیکهدر محیطکار خود، بدونتوجهبهنظر و رایدیگران،تصمیممیگیرد، شخصیکهدر برنامهریزیبرایآیندهخود، از تجربیاتدیگراناستفادهنمیکند و هر چهرا بهنظر خودشبرسد، مبنایاقداماتخودقرار میدهد، مدیریکهبدونمشورتبا کارشناسها، تصمیماتمهمرااتخاذ میکند، همسریکهبدونمشورتبا همسر و سایر اعضایخانوادهوبیتوجهبهنظراتو دیدگاههایآنان، آنچهرا بخواهد انجاممیدهد،اشخاصیهستند کهکمو بیشبهخصوصیت«استبداد» مبتلایند. اینحالت، ازخودخواهی، خودبزرگبینیو خودپسندیناشیمیشود، ویژگیهایبَدِاخلاقیکهمنشا گمراهیها، انحرافها، و کجرویهایبسیاریهستند و نهایتاًانسانرا بههلاکتو نابودیمیکشانند. آری! هر کهخود رایباشد، نهایتاً بههلاکتمیافتد، زیرا حدود اندیشهو دانشهر انسانی، محدود استو اگر هرکساز دانشو تجربهدیگرانبرایپیمودنراهو زندگیخود استفادهنکند،خواهینخواهیدر تشخیصو تصمیمخویش، دچار اشتباهمیشود و تکرارایناشتباهات، گاهیانسانرا با بنبستهاییمواجهمیسازد کههیچراهجبرانو بازگشتیهموجود ندارد.

بویژهدر تصمیماتیکهبرایانسانسرنوشتساز استو در زندگیو مسیرآیندهاو نقشموثر ایفا میکند، اکتفا بهدانشو تجربهشخصیبرایتصمیمگیری، اشتباهبزرگیاست. در امور اجتماعینیز، اگر مدیرانومسئولاندر حیطهفعالیتو کار خود، از مشورتو نظر دیگرانـ بخصوصمتخصصانکارآزموده، متعهد و مورد اعتماد ـ استفادهنکنند، مرتکباشتباهاتیمیشوند کهچهبسا جبرانخسارتهایناشیاز آن، امکانپذیرنباشد. اینعلاوهبر ایننکتهاستکهدر حرکتها و اقداماتدستهجمعی، کهگروهیاز افراد «با هم» باید کاریرا انجامدهند، عدماستفادهاز نظراتِهمکارانو همراهان، موجببیتفاوتیآناندر برابرِ وظایفخاصخودشانمیشود و حرکترا ناموزنیا کُند میسازد. بنابراین«استبداد» نهتنها فرد را ازتجربهو دانشدیگرانمحروممیسازد بلکهاو را از همکاریو همراهیِیاراننیز بینصیبمینماید.

مشورتدر حقیقتشریکِ عقلِ دیگرانشدناست، زیرا کسیکهبادیگرانمشورتمیکند، آنچهرا دیگراندر تجربیاتخود بدانرسیدهاند یابا دانشخویشیافتهاند، یکجا و بهراحتیدر اختیار خودشقرار میدهد و بهآسانیدر «عقل» دیگرانشریکمیشود.

بنابرایناز دیدگاهحضرتعلی(ع)، مشورت، پشتوانهقویو محکمیبرایتصمیماتانساناستو کسانیکهخود را از دانستنرایو نظر دیگران،برایتصمیمگیری، بینیاز نمیدانند، دارایبهتریننظریاتخواهند شد وبهترینتصمیماترا اتخاذ خواهند کرد. نظرِ مشاور معمولاً از هویو هوسپاکاست، حالآنکهنظر مستشیر ـ یعنیکسیکهمشورتمیطلبد ـ معمولاً باخواستها و جهتگیریهایخاصیهمراهاست. البتهمشورتنباید موجبتاخیر در تصمیمگیریشود یا اینکهانسانرا در اقداماتش، دچار تزلزلوتردید نماید، بلکههمینکهانسانپساز مشورتو اطلاعاز نظر و رایدیگران، تصمیمیرا اتخاذ کرد، باید با توکلبر خداوند متعالکار را انجامدهد و دچار وسواسو تردید و دودلینشود. گاهیدر مواردیاقدامفوریلازماست، کهدر اینموارد در حدیکهمیسّر استو اقدامرا بهتعویقنمیافکند، باید بهمشورتپرداخت. گاهیهممورد اقدام، کاملاً روشنوبدیهیاستو هیچزاویهیا نکتهمبهمو مجهولیدر آنوجود ندارد، قطعاً اینموارد مشمولاصلِ ضرورتمشورتنمیشود.

کسیکهمشورتمیکند، غالباً دچار گمراهینمیشود و اگر همدچار خطاشود، بخاطر خطایشسرزنشنمیگردد، برخلافکسیکهبا خودراییکارمهمّیرا ـ کههمهجوانبو زوایایشبرایشروشننیستـ انجاممیدهد.

با چهکسیباید مشورتکرد؟ پاسخحضرتامامعلی(ع) ایناستکهباانسانهایخردمند و عاقل، دارایتجربهو کارآزموده، کسانیکهتقوایالهیدارند و خداترسمیباشند، اشخاصیکهاهلحزمو تدبیرند، و کسانیکهدلسوز و نسبتبهسرنوشتِ مشورتگیرنده، احساستعهد دارند.

در برابرِ آنان، کسانیکهنسبتبهمسئلهمورد مشورتاطلاعو دانشیندارند، بهخصوصیاتاخلاقیمنفیمانند دروغگویی، حرصو آز، بُخل،ترسو… مبتلا هستند، بهمسائلو حدود شرعیبیاعتنا میباشند، و کسانیکهدشمنِ مشورتگیرندهاند، نمیتوانند مشاور خوبیباشند و بهجایروشنکردنمسیر تصمیمگیریو کمکبهمشورتگیرندهبرایرسیدنبهبهتریننظر ور ای، راهتصمیمرا برایویمنحرفو پرخطا میسازند!

البتهمشاور امینو دلسوز وظیفهدارد کهآنچهبهنظرشمیرسد، بدونملاحظاتِ غیراصولیو با صداقتو امانت، دربارهموضوعمورد مشورتدراختیار مشورتگیرندهقرار دهد و اسرار مشورتگیرندهرا نیز حفظکند.

امامِ هدایتو پیشوایسعادتمندان، امیرالمومنینعلیبنابیطالب(ع)، مارا از استبداد و خودراییبرحذر داشتهاند و بهمشورتو استفادهاز نظر ورایصاحبنظرانِ ذیصلاحبرانگیختهاند. بکاربستناینرهنمود الهیچقدرمیتواند در اقداماتما و بخصوصدر عرصهجامعهو در مدیریتهایخرد وکلان، راهگشا باشد و از هدررفتنفرصتها و ضایعشدنامکاناتوسرمایهها پیشگیرینماید. آیا بدونوجود روحیهمشورتو با وجود خُلقوخویِ خودرایی، میتوانیممدعیِ پیوند با امامعلی(ع) باشیم؟!

 

۱۱. دشواریها و خواستنها

 

اِنَّ الجَنَّهَ حُفَّتْ بِالْمَکارِهِ وَاِنَّ النّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ

همانا، بهشتپیچیدهبهسختیها و ناخوشیها استو جهنم، پیچیدهبهخواستها و دوستداشتنیها است.

 

حیاتجاودانو سعادتابدیانسان، در عالَمواپسینتحققمییابد.زندگیدنیوی، آخرینمنزلو مقصود انساننمیتواند باشد و هر کهآیندهبینو آیندهنگر است، باید بهعالَمِ پساز مرگبیاندیشد و برایآنسرا، چارهایبسازد. در اینجا پرسشیمطرحمیشود کهآیا بهدستآوردنبهشتبرینوسعادتجاودان، میتواند با کسبلذاتدنیویو تامینشهواتوخواستهایمادی، تواماً و با همجمعشود یا نه؟ امامعلی(ع) از قولپیامبراکرم(ص) پاسخاینپرسشرا مطرحمیکنند کهپیامبر میفرمود: بهشتپیچیدهبا ناخوشیها استو جهنم، پیچیدهبهشهوات. هرگز نمیتوانبهشترا بهدستآورد در حالیکهاز امور ناخواستنیو دشوار احتراز جُست،همچنیننمیتوانبهشهواتو تمایلاتپرداختو آنرا بدستآورد مگرآنکههمراهآن،آتشجهنمنیز دامنگیر انسانخواهد شد. امامعلی(ع) صریحاًمیفرمایند کههیچاطاعتیاز خداوند نیستمگر اینکهدر کراهت، ناخرسندیو ناخوشنودیِ انسانانجاممیشود و هیچمعصیتو سرپیچیاز امر خدا نیستکهدر شهوتو ارضایامیالو هوسهایانسانانجاممیگیرد. آری! عزمراسخداشتن، کمر همتبستنو برایرسیدنبههدفو آرمانبهراهافتادنوپیمودنِ مسیر، با تنپروری، لذتگراییو سورچرانیقابلجمعنیست!

نهتنها برایپیمودنِ طریقسعادتجاودان، صرفنظرکردناز لذتگراییو هوسبازی، شرطقطعیو ضروریِ موفقیتاست، بلکهانسانبرایرسیدنبهاهدافبرتر و والاتر درهمینزندگی محدود مادّی، باید از لذتها وراحتیها چشمبپوشد و بهجدیتو با عزمراسخبهدنبالهدفبرتر و والاترباشد. آیا هیچیکاز کسانیرا کهبا تلاشزیاد و جهد فراوانتوانستهاند درتاریخبشریتاثریجاودانو مفید از خود بهجا بگذارند، میشناسید کهدرعینحال، بهلذتها و خواستهایخود همرسیدهباشند؟ اگر برایاهدافدنیوینیز تلاشو کوششضروریاست، قطعاً برایشکوفاکردنگرایشهایمعنویو دستیافتنبهکمالجاودانو بیانتهایاخروی، پذیرفتنسختیها ودشواریها اجتنابناپذیر است. در راهدستیابیبهآرمان،باید خارهایمغیلانرا بهجانخرید و سرزنشهایجاهلانرا تحمّلکرد. این، واقعیتیاستکهچهما بپذیریمو چهآنرا انکار کنیم، در عینیتزندگیو سرنوشتما، تاثیرخود را خواهد نهاد.

طاعتو عبادتخداوند را «تکلیف» نامنهادهاند، زیرا با کلفتو سختیودشواریهمراهاستو هوسبازیها و هویپرستیها را «شهوت» نامنهادهاند،زیرا در راستایپذیرشطبیعیو خواستحیوانیانساناست. پسنبایدانتظار داشتکهانجامتکالیفالهیو پیمودنراهبهشتجاودانِ سعادت،بدونهیچدشواریو زحمتیباشد و نباید اینگونهتصور کرد کهبهدنبالشهواترفتن، میتواند همراه با دوزخو آتشنباشد! البتهبدیهیاستکهتنهاملاکو شاخصِ راهِ بهشتو دوزخ، دشواربودنیا آسانبودنکار و راهآننمیباشد و اینگونهنیستکهاگر «کار خوب» برایکسیبدونتکلفودشواریانجامشد، تاثیر خود را برایسعادتو کمالِ انساننداشتهباشد و یااگر رسیدنبهشهوتو هوسیبرایکسیبا دشواریو زحمتحاصلشد،موجبسقوطآنشخصبهدوزخنگردد! نه! آنچهدر کلامپیامبراکرم(ص) وعلیبنابیطالب(ع) مدّ نظر است، بیانقاعدهکلیو عمومیاستکهبا بیانِ آن،میخواهند پیرو راهخود را برایتحملِ مشکلاتو ترکِ شهواتدر راهرسیدنبهسعادتو کمال، آمادهکنند و اینانتظار و توقعرا در او اصلاحکنندکهگماننکند رسیدنبهآرمانها با تامینشهواتقابلجمعاست. البتهچونمراتبایمانو تقویمختلفاست، هر کسیبههر اندازهحاضر باشد ازشهواتِ خود در راهخدا و براینزدیکشدنبهکمالمطلوب، چشمپوشیکند، بههماننسبتبهآنخواهد رسید.

نکتهمهمیکهباید بهآنتوجهداشت، ایناستکهدشواریو سختیِ راهبهشت، برایکسانیاستکهدر اینراهمبتدیو تازهواردند و در آغاز راهقرار دارند، ولیپساز مدتیکهلذتمسیر سعادترا چشیدند و حقیقتلذتها و هوسهایدنیویبرایآنانروشنشد، نهتنها کراهتو دشواریِ راهاز بینمیرود، بلکهپیمودناینراهجز شیرینیو لذّتِ معنویـ کهبا لذتها وشیرینیهایمادیقابلقیاسنیستـ برایآناندر پیندارد. کسانیکهتجربهموفقخود را در اینمورد بهما منتقلکردهاند، اینحقیقترا آشکارساختهاند کهترکِ لذتهایدینویو راهیابیبهحریمدوستو راهپیماییدرمسیر او، آنچنانلذتیدارد کهقابلتوصیفنیست. آنانوقتیبه سخنآمدهاند، بهدنیادارانو قدرتمندانو ثروتمندانطعنهزدهاند که: «کجائید تالذتمعنویِ ما را بیابید!» بنابرایندر ابتدایراهو برایکسانیکهتازهمیخواهند از اهدافو اغراضِ محدود دنیویپا را فراتر نهادهو در مسیرِسعادتجاودانگامنهند، راهبهشت، پیچیدهبهمشکلاتو ناخوشیهاستوراهدوزخ، همراهبا خواستنیها و خوشیها، اما پساز چندی، با چشیدنحقیقتِ راهسعادتو بازشدنچشمِ واقعبینکهعمقِ شهواتو لایههایزیرینهویپرستیها را میبیند، دیگر کراهتو ناخوشیِ طاعاتو عباداترختبرمیبندد و حلاوتو لذتحقیقیجایگزینآنمیشود. این، حقیقتیاستکهپیروانخالصراهپیامبر و علی(ع) آنرا درککردهاند، چهرسد برایکسیهمچونامیرالمومنینعلی(ع)، کهدنیا و لذتها و خوشیهایآنراهمچونمردار میداند کهفقطسگهایولگرد بهسراغآنمیروند و حتیکودکانهماز آنفاصلهمیگیرند!

ما هماگر دشواریهایراهبهشترا بپذیریمو از شهواتو خوشیهاییکهمنتهیبهدوزخمیشود، چشمبپوشیم، لذتاینراهرا خواهیمچشید وگامیبهپیوند با امامعلی(ع) نزدیکخواهیمشد. انشاءاللّه.

 

۱۲. بهترینکارها

 

اَفْضَلُ الاَعْمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلیهِ

برتریناعمال، آناستکهخود را برایآنبهدشواریبیافکنی.

 

اهمیتو نقش«عمل» در سرنوشتانسان، موضوعیاستکهدر قرآنکریمو کلماتمعصومین(ع) مورد تاکید فراوانقرار گرفتهاست. سیرتوسنتآنبزرگواراننیز حاکیاز اهتمامو اعتنایآنپیشوایانِ نور و کمالبهمقولهعمل، تلاشو مجاهدتاست. انسانچیزیبدستنمیآورد و بهرهاینخواهد داشتجز بهسعیو تلاشخود. ارزشیکانسانِ مومن، بهعملاواستو ایمانو عملدو برادر و رفیقهمراهاند کههرگز از همجدا نمیشوند وخداوند هیچکدامرا بدوندیگرینمیپذیرد: نهعملِ بدونِ ریشهو انگیزهایمانیو نهایمانِ بدونعملو کار.

بسیاریاز انسانها بهجایپرداختنبه«عمل»، خود را به«امل» (یعنیآرزو) سرگرممیکنند، بنابراینحضرتعلی(ع) توصیهمیکنند کهعملرارفیقو همراهخود قرار دهید و املرا دشمن خود بدانید. آرزوها و آمالِبیپایاندنیوی، انسانرا از تلاشو بهرهبرداریاز امکاناتو فرصتها بازمیدارد و با سرگرمساختنانسان، او را از کمالمطلوبدور میکند.

اما همهعملها و تلاشها، ارزشیکسانو مساویندارند، بههمیندلیلتاکید قرآنکریمبر «عملصالح» است. هر کاریکهبهتناسبموقعیت، نیازهاو شرایطجامعهو امکاناتو محدودیتهایِ انسان، بهترین، مناسبترین،لازمترینو مفیدترینکار باشد، آنعمل، شایستهو «عملصالح» است.مهمترینو اصلیترینشرط«عملصالح» ـ کهبدونآن، عملانسانازتاثیرگذاریدر رسیدنِ انسانبهسعادتِ جاودانساقطمیشود و ارزشنخواهد داشتـ مبتنیبودنِ آنعملبر «تقویو خلوص» است. «هماناخداوند تنها کارِ پرهیزگاران را میپذیرد». عملیکهمبتنیو برخاستهازخلوصو تقویباشد، ارزشمند استحتیاگر از نظر کمیت، اندکباشد وعملیکهبا انگیزههاینفسانی، دنیویو غیر الهیباشد، هر چند از نظر کمیتوبُرد مادیو دنیوی، بزرگو مهمتلقیشود، ناچیز و بیارزشاست. بههمینجهت، اِخلاص، خود بهترینعملاست. اینکهکسیتلاشکند کهبا تمرینوتذکر مستمر، عملو گفتار خود را از شائبهها و انگیزههایمادیو نفسانیپاکسازد و خالصنماید، بهترینکار محسوبمیشود. بهوسیلهاخلاص،عملِ انسانارزشپیدا میکند و بالا میرود، و تقویو اخلاص، ملاکومیزاناصلیِ سنجشعملمیباشد.

علاوهبر آن، علمو معرفتنیز یکیاز شاخصهایارزشعملانساناست. هر چهتلاشو عملانسان، مبتنیبر آگاهیو معرفتعمیقتریباشد،آنعملارزشبیشتریخواهد داشت. اساساً بندگانعالِمو دانشمند بهعظمتخداوند پیمیبرند و بهعبادتو خشیتحقیقیمیپردازند…

و اما یکیاز شاخصهایارزشعمل، دشواریو سختیآنعملاست.کاریکهلازماستانجامشود، هر چهدشوارتر و پرزحمتتر باشد، برتر وبهتر است. پیامبر اکرم(ص) اینگونهبود کهاگر در یکفعالیتِ دستهجمعیبینچند کار، یکیرا میخواستانتخابکند، سراغدشوارترینو پرزحمتترینکار میرفت. از ایندیدگاه، کسانیکهدر جامعه، فعالیتهایمشکلتر وسختتر را برمیگزینند و با خلوصو درستیآنکار را بهانجاممیرسانند،از ارزشبیشتریبرخوردارند. آموزگاریکهتدریسدر شرایطو مناطقمحرومرا میپذیرد، پزشکیکهکارهایسخترا قبولمیکند، صنعتگر وکارگریکهکار در بخشهایمشکلرا برمیگزیند، روحانیایکهکار علمیوتبلیغیپرزحمتیرا انتخابمیکند، مدیریکهاز پذیرفتنکارهایپیچیدهودشوار شانهخالینمیکند، کسیکهمسوولیتهایدشوار اجتماعیو سیاسیرا بهدوشمیکشد، کشاورزیکهدر شرایطسختو جانکاهبهکار کشاورزیمیپردازد، کسی کهاشتغالدر نیروهایمسلحیا بخشهایانتظامیو امنیتیرامیپذیرد… و بالاخرههر زنو مرد و پیر و جوانیکهبهسراغکارهایپرزحمتو پرخطر و در شرایطنامناسبو دشوار میرود و بخاطر نیاز جامعهاسلامیو با خلوصو تقوی، وظیفهخود را بهانجاممیرساند، هرگز ایندشواریو سختیرا نامطلوبتلقینمیکند، بلکهآنرا فضیلتو ارزشیمیداند کهتوفیقبدستآوردنِ آنرا پیدا کردهو اینفرصترا برایخودمغتنمو با ارزشمیشمارد.

چنینافرادیبخاطر تشویقاینو آنیا حقوقو دستمزد بیشتر یا ارتقایدرجهو مقامو … کار نمیکنند کهاگر بیاعتنایییا کمتوجهیبهتلاشو کارآنانشد، در کار خود سستشوند یا از تلاشخود پشیمانگردند.

آری! پیروانو دوستانحضرتعلی(ع) کسانیهستند کههرگز اززیربارهایسنگینو کارهایسختـ در جاییکهلازمباشد ـ شانهخالینمیکنند و عملو کار خود را ـ چهدر اعمالعبادیو فردیو چهاعمالِاجتماعیو اقتصادیو سیاسیـ با خلوصو تقویو بهعنوان«عبادت» انجاممیدهند و بنابرایندشواریآنرا با آغوشباز میپذیرند، زیرا از پیشوایشانآموختهاند کهبهتریناعمال، عملیاستکهبرایانساندشوار باشد و نفسِآدمیآنرا نپسندد. رسیدنبهچنیندیدگاهیدربارهعمل، گامیاستبراینزدیکشدنبهمقتدا و پیشوایپرهیزگاران.

 

۱۳. زبان، دل، و ایمان

 

لا یَسْتَقیمُ ایمانُ عَبْدٍ حَتّییَسْتَقیمَ قَلْبُهوَ لایَسْتَقیمُ قَلْبُهحَتّییَسْتَقیمَ لِسانُه

ایمانهیچکسیصافو درستنمیشود تا اینکهقلبشدرستشود، وقلباو صافو درستنمیشود تا اینکهزبانشدرست شود.

 

گرچهایمانصرفاً بهباور قلبیمنحصر نمیشود، ولیصافبودنو مستقیمبودنقلبانسان، زیربنا و ریشهایماناست. اگر ظواهر و رفتار کسیدرستوشایستهباشد ولیدلِ او از معرفتو عشقبهخدا خالیباشد، اینرفتار، چندانارزشینخواهد داشت. تاکیداتمکرر بر ایننکتهکه«ارزشعمل، بهنیّتوانگیزهآنعملوابستهاست»، از همینحقیقتسرچشمهمیگیرد. نیّتوانگیزهعمل، همانریشهعملو پشتوانهآناستکهامریقلبیو درونیاستو برایدیگرانبهراحتیقابلکشفنیست. تا وقتیدلانسان، از شرکو ریاءو دنیاطلبیپاکنشود، و اغراضو اوهاماز دلزدودهنگردد، نمیتواند بهصافشدندلبرسد. البتهاز دلِ پاک، جز رفتار صحیحو شایستهسرنمیزند،و اگر درونانسانبهحدّ استقامتبرسد، آنچهاز درونمیتراود ـ کههمانعملو رفتار انساناستـ مستقیمو صحیحخواهد شد.

و امّا قلبو دلِ انسان، زمانیصافو درستمیشود کهزبانو گفتارانسان، درستشود. از نظر امامعلی(ع)، گفتار و زبانمومن، در پَسِ دلاواست. آنچهمومنمیگوید، با تدبر و تاملاست. پیشاز لببهسخنگشودن،بررسیمیکند کهاگر کلامشدرست  و بجاستبگوید وگرنهآنرا رها کند.زبان، گویایآنچیزیاستکهدر دلاستو بنابراینارزشانسان، نهفتهدرگفتار او است. سخنانسانعلامتعقلو خرد ویمیباشد. پُرگویینشانهکمخردیاستو کمگوییموجبکاستناز اشتباهاتانسانمیشود و همینامر، موضعگیریعلیهانسانو سرزنشها را کاهشمیدهد. سخنهمچوندارو استکهبههنگامضرورتو بهقدر نیاز باید گفتهشود و کمِ آنمفید وزیادشزیانآور است. آری! فاصلهزبانو زیانفقطیکنقطهاستو ایندوبههمبسیار نزدیکاند!

زبانانسان، دارایجِرمیاندکولیجُرمیفراواناست. هیچعضویازاعضاء بدنانساناینقدر در زندگیخود و دیگرانموثر و نقشآفریننیست.از سویدیگر، سخنِ حکیمانه، محکم، بجا و بموقع، التیامبخشِ جراحتها وحلاّلمشکلاتاست: سخنیکهاز دلصافبرخاستهو برایهدایتانسانهاباشد، سخنیکهبرایرفعکدورتو اصلاحبینمردمباشد، سخنیکهبرایهشدار در برابر دشمنانباشد، سخنیکهروشنیبخشراهحقبرایگمراهانونشاندهندهمسیر سعادتآدمیباشد، و بالاخرههر کلامو سخنیکهگرهیازکار فرد یا جامعهبگشاید.

امامعلی(ع) در اینکلامـ کهاز معلمو مولایشانپیامبر اکرم(ص) نقلمیکنند ـ رابطهبینایمان، دلو زبانرا بیانمیکنند: ایمانِ بدونپشتوانهقلبیِصافو پاکو مستقیم، ایمانواقعینخواهد بود و تا وقتیزبانِ انساندرستو مستقیمنشدهدلهمصافو درستنخواهد شد. از اینکلامبر میآید کهبیندلو زبانتنها رابطهاییکطرفهوجود ندارد و اینگونهنیستکهفقطدلِانسان، بر سخنو کلامِ او تاثیر نهد. بلکهکاربُرد زبانو نوعسخنیکهانسانمیگوید و استفادهایکهاز اینعضوِ مهمو موثر مینماید، بر دلاثر دارد.سخنناشایستگفتن، کلامناحق، گفتار دروغ، بدگوییو سرزنشاز دیگران،غیبتو تهمت، سخنچینی، شوخیزیاد و نابجا، و هر استفادهنادرستیکهاززبانبشود، دلِ انسانرا تاریکو منحرفمیسازد. از آنسو مراقبتدرگفتار و دقتدر کاربرد زبان، دلِ آدمیرا پاکو مستقیممیسازد. کسیکهمراقباستبا زبانشدیگرانرا نیازارد، سخنحقبگوید، گناهنکند، سخنیبگوید کهدیگرانرا بهطریقسعادتدعوتکند و راهرا برایشانروشنوسهلکند، دانشو معرفتدیگرانرا افزایشدهد، ذکر خدا بگوید،… دلشنورانیو پاکخواهد شد. آری! سخنباطلو نادرستو نیز سخنِ حقو بجا،اثر منفیو مثبتخود را قبلاز هر چیز بر «دل» انسانمینهد! و قلبکسیصافو نورانینخواهد شد مگر اینکهکلامو سخنِ او، پاکو درستباشد.

اگر مراقبتاز زباندر روابطبینانسانها مراعاتشود، چهبسیار فتنههاکهبرافروختهنمیشود، چهبسیار نزاعها و اختلافاتکهرخنمیدهد، چهبسیارکدورتها کهایجاد نمیشود و چهبسیار زیانها کهبهبار نمیآید! و با مراقبتاز زبانو دقتدر کلامو سخنمیتوانگامیبهراهِ امامعلی(ع) نزدیکشد.و البتهقلمهمحُکمِ زبانرا دارد، چرا کههماننقشمثبتو منفی، برایقلمهموجود دارد.

پروردگارا! زبانو قلمما را در طریقیقرار بده کهبهنورانیتو صافشدندلِ ما بیانجامد. آمین.

 

۱۴. بردباری

 

اِنْ لَمْ تَکُنْ حَلیماً فَتَحَلَّمْ، فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَومٍ اِلاّ اَوشَکَ اَنْیَکُونَ مِنْهُمْ

اگر بردبار نیستی، در ظاهر بردباریاز خود نشانبده، زیرا کماند کسانیکهبهگروهیشباهتوَرزند مگر اینکهبزودیجزء آنگروهشوند.

 

حلمو بردباری، از بزرگترینفضایلاخلاقیاستکهنقطهمقابلخشموغضباست. بردبارییعنیقدرتتحمّلدر برابر رویدادها و جریاناتِنامطلوبکهانسانرا بهخشمدر برابر آنوامیدارد و بهعکسالعملشدید وسریعبرمیانگیزد؛ هنگامیکهسخننارواییدربارهخود میشنویم، اقدامِغیرمنصفانهو ناصحیحیرا در مورد خودمانمشاهدهمیکنیم، و در هرموردیکهدربارهما برخورد سفیهانهو جاهلانهایمیشود کهبطور طبیعیبرانگیزندهخشمو غضبما است، با نیرویحلمو بردباریباید با آنبرخوردکنیم.

انسانِ عاقلدر برخورد با اینگونهناملایمات، عناناز کفنمیدهد و بهبرخورد شدید و سریعبا جاهلانو کمخرداننمیپردازد، و اینبهمعنیتسلیمشدنیا صرفنظرکردناز حقّ خویشنمیباشد، بلکهحلم، قدرتاخلاقیایاستکهبهانسانمجالمیدهد کهبا تدبیر و اندیشه، اینگونهمسائلرا حلکند. در برابرِ انسانحلیم، کسانیکهبا خشمو غضب، با هر مسئلهایبرخورد میکنند، کمکیبهحلّ اساسیِ مشکلنمیکنند و گاهیجاهلانوکمخردانرا نیز بهکار زشتشانتشویقو ترغیبمیکنند. بههمینجهتدرتوصیههایامامعلی(ع) دربارهحلم، بهایننکتهاشارهشدهکهانسانِ حلیم،گاهیبا حلمو بردباریخود، طرفِ مقابلخود را شکستمیدهد و او رانسبتبهکردهخود پشیمانمیسازد.

حلیم، یعنیکسیکهبهفضیلتحلم، آراستهاستو بطور طبیعی، در برابرمسائلو ناملایمات، حلمو بردباریمیورزد، ولیکسیکههنوز بهچنینمرحلهاینرسیدهاست، از چهراهیمیتواند بهاینفضیلتاخلاقیدستیابد؟ اینپرسش، در کلامامیرمومنانو پیشوایپرهیزگاران، پاسخدادهشدهکهنکتهبسیار مهمیرا برایتمریندر کسبفضایلاخلاقیمطرحمیکند. بهنظر امامعلی(ع)، کسیکهدوستدارد بردبار باشد ولیهنوز نتوانستهبهاینفضیلتاخلاقیبرسد، باید با تظاهر بهبردبارییعنیبا بردبارینشاندادندربرابرِ برخوردهایجاهلانهو سفیهانه، بهتدریجخُلقبردباریرا در جانونفسِ خود، بنشاند و بهحلمبرسد. تحلُّمیعنیدر رفتار و عمل، کار حلیمانوبردبارانرا انجامدادنو با دشواری، غضبو خشمخود را فرونشاندنورفتاریحلیمانهداشتن. اینتظاهر، البتهبا تظاهرِ ریائیکهامر مذمومیاست،کاملاً متفاوتاست، زیرا هر تظاهری، ریا نمیباشد. ریاکار، برایفریبدادنِمردمان، کار نیکیرا بهظاهر انجاممیدهد کههیچباور و اعتقادیبدانندارد.شخصریاکار، برایجلبتوجهو محبتدیگران، بهکار نیکاقداممیکندولیکسیکهصفتبردباریرا دوستدارد و در پیِ راهیبرایتحققاینفضیلتدر خویشتناست، نهبرایفریبدیگرانو بهرهبرداریِ دنیویو مادیاز اینفضیلتِ اخلاقی، بلکهبهقصد تربیتخویش، بهرفتار حلیماندر هنگامخشمگینشدنمیپردازد و با اینتمرین، در مسیر خودسازیگامبرمیدارد.

سپسامامعلی(ع) مطلبکلیتریرا بیانمیکنند کهدر توجهبهرفتارهایاجتماعینیز اهمیتفراواندارد، و آن، نقشتشبّهبهدیگراندر پیوستنبهآناناست. کسانیکهرفتارِ یکگروهیا قومیا جماعتیرا تقلید میکنند وسعیمینمایند خود را شبیهو مانند آنانبنمایانند، بتدریججزء همانگروهیاقومو جماعتخواهند شد. اینیکمسئلهکلیدر رفتارشناسیانسانها استکهچهدر جهت مثبتیا منفی، تاثیرگذار است. کسیکهرفتار و گفتار خود رابا جماعتمومنانو متقیانهمسانو شبیهسازد، حتیاگر در حالحاضر همفرد مومنو باتقوایینباشد، بتدریجبهآنانمیپیوندد و کسیکهرفتار وبرخوردهایخود را با انسانهایلاابالیو بیتفاوتو بیتقویهمانند سازد واز آنانتقلید و تبعیتکند، اگرچهدر حالحاضر لاابالیو بیتقوینباشد،بتدریجبهجمعآنانخواهد پیوست. آری! کماند کسانیکهخود را شبیهوهمسانِ جمعیبکنند ولیبتدریجو بهزودیجزء آناننشوند و بهآناننپیوندند.

سرّ اینکهدر برخیاز روایات، در مورد تشبّهبهکفّار هشدار دادهشدهومومنانرا از تقلید آنانبرحذر داشته، همیننکتهاست. اگر کسیدر لباسوپوششو شیوهزندگیو آدابمعاشرت، خود و خانوادهو محیطزندگیخودرا همسانِ کافرانبسازد، بتدریجدر سایر امور همهمچونآنانخواهدشد واصالتو هویتفرهنگیو دینیخود را از دستخواهد داد. از طرفدیگر،توصیههایفراواندر مورد تشبّهبهمومنانو متقیان، برایهمیناستکهبتدریجانسانرا بهسویکمالایمانو تقویسوقدهد. کسیکهبهقوموگروهیتشبّهجوید، جزء آنقومو گروهخواهد شد، زیرا تشبّهنمایانگرگرایشو کششدرونیانساناستکهبتدریجتقویتشدهو فرد را بهآنسو،جذبمیکند. چهخوب استما در جهتمثبتو برایکمکبهخودسازیوارتقاء تربیتیو اخلاقیخودمان، از اینراهـ کهامامعلی(ع) توصیهمیکند ـاستفادهکنیم.

 

ديدگاه ها: