موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

اصول‌رفتاری

01

اصولرفتاری

 

۲۷. بزرگیِ خالقو کوچکیِ مخلوِق

 

عِظَمُ الخالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الَمخْلُوقفیعَیْنِکَ

بزرگیو عظمتخالقنزد تو، موجبکوچکیِ مخلوقدر چشمتمیشود.

 

«توحید» محور اصلیو زیربنایاساسیاسلاماست. همهباورها و عقایداسلامیبر پایه«توحید» استوار استو پشتوانهنظریو عملیاحکامودستوراتدینینیز همیناصلاساسی«توحید» است. بههمینجهتدرکِمفهومعمیقو متعالی«توحید» و گامنهادندر مسیر عملیِ توحید در مجموعهمکتبوحی، جایگاهبسیار مهمیدارد. از طرفیاعتقاد و قبولایناصل، مبداو سرآغاز پذیرشِ اسلاماستو از سویدیگر توحید عملیو عینیتیافتنایناصلدر جانو روحانسانو ارتقاء و تعمیقِ آن، هدفو غایتِ نهاییاسلاممیباشد. آنچهانسانرا بهسویخدا برمیکشد و تعالیمیبخشد، همینعقیدهپاکو منزهتوحیدیاستو آنچهاینعقیدهپاکرا بلندیو رفعتمیدهد، عملصالحو رفتار شایستهاست.

از دیدگاهامامعلیبنابیطالب(ع)، «توحید» صرفاً در قبولِ وجود خدا،خلاصهنمیشود، بلکهرسیدنبهاینحقیقتاستکههیچعاملمستقلِموثریدر سرنوشتانسانو جهانجز خدا وجود ندارد و هیچغایتِ پایدار ومتعالیجز او برایانسانتصور نمیشود. او اولاستو مبدا، آخر استوغایت، ظاهر استو باطن، دروناستو بیرون، و هر چهدر هر مرتبهایازعوالمهستیکهبهرهایاز وجود داشتهباشد، جلوهایاز اوست. بنابراینهمههدفو آرمانِ یکانسانِ واقعبینو حقگرا، تحققِ عینیتِ توحید در وجودخویشتناستو تلاشو مجاهدتبرایسیرالیاللّهو قرببهخدا. امّا در مسیرِعملیِ قرببهخدا، موانعو دشواریهاییوجود دارد کهاز مهمتریناینموانعیا حتیمیتوانگفتریشهو پایهاینموانع، بُتهاییاستکهبهرقابتباخدا میپردازند و انسانرا بهسویخود میخوانند. اینبتها با جلوهها ومصداقهایگوناگون، برآنند کهدر مقامِ جذبو جلبقلبیو عملیِ انسان،خود را شریکخدا قرار دهند و توجهو جهتگیریِ انسانرا بهسویخودمنحرفسازند. جلوهگریاینبتها و شکلو قالبآنبرایهر کسیو در هرزمانو مکانیممکناستمتفاوتباشد، ولیوجهمشترکهمهآنها ایناستکهخود را جایگزینخدا قرار میدهند و شریکاو میدانند و میخواهند کهانسانرا بهجایپرستشو اطاعتخدا، بهپرستشو اطاعتخود بکشانند ووجهههمتانسانرا بهجاینزدیکیبهخدا، نزدیکشدنبهخود قرار دهند وخود را مطلوبو معشوقو معبود انسانسازند! اینبتها گاهیسنگو چوبو خرما است، گاهیفرعوناست، گاهیثروتو قدرتو سلطهگریاست،گاهیشهوتو غضبانساناست، گاهیتکنولوژیو قدرتنظامیو قدرتاقتصادیاست، گاهیسنتهایجاهلیو ملاحظاتِ عرفیاست، گاهیهمسرو فرزند و خانهو کاشانهاست، گاهیرفاهو تفریحو عیاشیو خوشگذرانیاست، گاهیدموکراسیو آزادیاست، و … بههر حال، هر لحظهبهشکلیبتعیّار درآید!

چرا اینبتها برایبشر جاذبهپیدا میکند؟ چرا کسانیبهجایگرایشوپرستشخالِقهستیو غایتِ کمال، در برابر اینبتها سر خممیکنند و بهپرستشو پیرویاز آنها میپردازند؟ علتاصلیچنینانحرافآشکار وبزرگی، ایناستکهاینبتها بهچشماینمردمانبزرگجلوهکردهولیچیزیاز بزرگیو عظمتخدا در درونآنانریشهنگرفتهاست. آری! شگردهمیشگیبتها همینبودهاستکهبتواند چشمانسانها را برباید و در دلآناننفوذ کند و از ظاهرِ پوشالیو توخالیِ خود، حقیقتیبرایانسانترسیمکند ونمودِ ضعیف، گذرا و غیراصیلِ خود را بهعنوانواقعیتیموثر، نقشآفرینواصیلبرایانسانِ فریفتهخود جا بیاندازد و از راهنفوذ در چشمِ انسان، در دلِویراهپیدا کند و «دل» را کهحَرمخدا و عرشالهیاست، بهتسخیر خوددرآوَرَد!

در برابر اینشگرد چهباید کرد؟ و چگونهمیتواناز جایگزینیبتبهجایخدا در درونِ انسان، پیشگیریکرد؟ و ایننقطهنفوذِ بتها را کورساخت؟ پیشوایموحدانو امامقبیلهتوحید، «عظمتیافتنخدا در درونانسان»را راهپیشگیریاز نفوذ بتها میداند. آنکسیکهعظمتالهیرا درککردهو آنرا از حدّ یافتهها یا آموختههایذهنیفراتر بردهو در جانو دلِخویشبداندستیافتهاست، بتها را در نگاهخود حقیر و بیارزشمیسازدو در هماننگاه، بتها از دیدهاشفرو میافتند و سرنگونمیشوند و مجالیبراینفوذ بتها در دلشباقینمیماند! امامعلی(ع) در اوصافمتقینهمبههمینویژگیمیپردازند: خداوند در جانو نفسِ پرهیزگارانعظمتیافتهوبنابراینغیرخدا در چشمآنانحقیر و کمارزشو کوچکشدهاست.

بتها، مخلوقاند و آفریده: یا آفریدهخداوند هستند کهبهتدبیر و ارادهاودر نظامعالمهستی، نقشیایفا میکند و یا آفریدهگمانو وهمانسانهستند کهبا اعتباریاتبیمبنا و بدوناساس، برایاینبتها شانیرا قائلشدهاست.زمانیاینمخلوقها میتوانند خود را بهعنوانشریکخدا جا بزنند و انسانرا بهسویخود بکشانند کهدر دلانسانعظمتیو علوّییافتهباشند، ولیهنگامیکهاینبتها از چشمفرو افتادهباشند و حقیر و بیارزشدیدهشوند،چگونهراهبهدلمییابند؟ آنچهدر چشمِ انسانِ واقعبینمخلوقبودنشواضحو آشکار باشد، هرگز راهبه«دل» نمییابد و جای«خالق» را پُر نمیکند وجایگزینخدا در حرماو نمیگردد. ابراهیمِ خلیل(ع) کهدر برابر همهشگردهاینمرودیانمیایستد و دلجز بهخدا نمیسپارد، و نیز همهفرزندانِتوحیدیابراهیم(ع) ـ کهجز از خدا نمیترسیدهاند و جز بهاو امیدینداشتهاند و با همینباور در برابر مدعیانخداییمیایستادهاند ـ جز ایننبودهاستکهعظمتالهیرا با جانو روحخود در یافتهبودند و «خدا» در درونآنانبزرگییافتهبود و بنابراینمخلوقها و بتها و غیر او، جایگاهینزد آناننداشتند و نمیتوانستند آنانرا بسویخود دعوتکنند، و همامروز همهمینگونهاست! آری! کسانیکهنقشخداییو سرنوشتساز برایبتهایپوشالیِزمانِ ما قائلنیستند، بهدرستیدریافتهاند کهمخلوقینو بتهایبشر ساخته،در برابر عظمتالهینقشو قدرتیندارند، و با همیننگرشو نگاه، بهعظمتالهیتکیهمیزنند و استغناء و استقلالِ الهیخود را حفظمیکنند و درمسیر توحید نابگامیرا میپیمایند کهبلندترینگامبرایپیوستنبهقافلهموحدانحقیقیبهپیشواییامامالموحدیناست. چنانباد که ما همازپویندگانراهاینقافلهباشیم! انشاءاللّه.

 

۲۸. رابطهبا خدا و مردم

 

مَنْ اَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَبَیْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ

کسیکهآنچهرا بیناو و خدا استاصلاحکند، خداوند آنچهرا بیناوو مردماستاصلاحمیکند.

 

یکیاز خصوصیات«انسان» زندگیاجتماعیاستو لازمهزندگیاجتماعی، روابطگوناگونیاستکهبینیکفرد از جامعهبا گروهها، اقشار،طبقات، اصنافو افراد دیگر جامعهبرقرار میشود. یکفرد معمولاً انواعارتباطرا با افراد گوناگونیبهحسبنوعنسبتیکهبا آناندارد، برقرار میکند.ارتباطاتصنفی، سیاسی، اداری، شغلی، قومی، ملّی، خانوادگی، رفاقتی،جهانی، دینی، فرهنگی، اقتصادی، روحیو معنوی، اخلاقیو…، انواعواقسامِ ارتباطاتیاستکهبینهر فردیبا افراد بسیاریاز سایر انسانها برقرارمیگردد و هر کداماز اینارتباطات، بهحسبِ شخصیا اشخاصِ طرفِ رابطه،وظایف، انتظاراتو نقشهایگوناگونرا برایوی، ضرورتاً ایجابمیکند.

اگر افرادیرا کهبا آنانارتباطدارید و انواعو اقساموظایفیرا کهدرقبالآناناحساسمیکنید و متقابلاً انتظاراتخود را از آنانو توقعاتِ بجا یانابجایآنانرا از خود، فهرستکنید، متوجهخواهید شد کههر فردیدر چهشبکهارتباطیگستردهو پیچیدهایـ خواهناخواهو بهناچار ـ قرار دارد و بایدآنرا تنظیمکند. ایجاد تعادلو تنظیماینشبکهارتباطی، بگونهایکهانسانرادچار سردرگمی، تعارضو تضاد نسازد و «خود انسان» را در اینمجموعهارتباطاتِ متقابلو پیچیده، از خود غافلنکند و سعادتابدیو کمالِ نهاییاو را بهدستغفلتو فراموشینسپارد، کاریبسیار مشکلو مهمو در عینحالسرنوشتساز است.

بسیاریاز انسانها، بهعلتاینکهقادر نیستند چنینتعادلو توجهیرا درارتباطاتمتقابلخود داشتهباشند، دچار سردرگمیو حیرتمیشوند ونهایتاً در مورد هر دستهاز ارتباطاتخود، بهاقتضایانتظاراتو وظایفمتقابل، نقشِ متناسببا آنرا ایفا میکنند و دچار خصلتنفاق، دوروییوچند چهرهبودنمیشوند بطوریکهحتیخود و اطرافیانشاننیز متوجهاینتعارضو تضاد میگردند ولیآنرا چندانمهمتلقینمیکنند! حتیگاهیتصور میشود کهلازمهاجتنابناپذیرِ زندگیاجتماعی، همیناستکهبا هرشخصو جماعتیهمانبرخوردیصورتپذیرد کهمتناسببا رابطهخاصباآنفرد و جماعتبنظر میرسد! و آنچهدر اینمیانفراموشمیشود، راهِسعادتانسانو لوازمو اقتضائاتحیاتابدیو حقیقیآدمیاستکهچهخطمشیو رفتار و گفتاریرا میطلبد! البتهتنوعارتباطاتانسانو تفاوتوظایفو انتظاراتیکهبطور متقابلدر هر نوعیاز اینارتباطاتوجود دارد،بطور طبیعیتفاوتهاییرا ایجابمیکند، ولیاگر اینتفاوتها از یکاصلِ واحد ریشهنگیرد و در یکچارچوبِ واحد نگنجد انسانرا دچار «چندچهرهبودن» میکند کهمنشا تعارضیدرونیو کشمکشیروحیمیگردد.

اگر انساننتواند اصولِ مشخصیرا در روابطبینخود با دوستان،همکاران، افراد مافوق، افراد زیر دست، والدین، همسر، فرزندان، همسایهها،هممحلهایها، دستگاههایاداریِ مرتبط، حکومت، همکیشها، همشهریهاو… رعایتکند و در تنظیمارتباطاتخود با آنان، چارچوبواحدیرا ـ درعینتنوعو تفاوتوظایفو انتظاراتـ اجرا و اعمالنماید، قطعاً دچارسرگردانیمیشود و نهایتاً ممکناستدچار نفاقگردد! چهباید کرد کهدرارتباطاتگوناگونو پیچیدهاجتماعی، بهچنینسرنوشتیدچار نشد؟

برخیاز کسانیکهبهایننکتهبسیار مهمو حیاتیدر سرنوشتانسانتوجهپیدا کردهاند، برایحفظسلامتِ نفسو رعایتاصولِ انسانیو اخلاقیکهدرسعادتانسانتاثیر قطعینیز دارد، راهحلِ اینمشکلرا در کاستنِ ارتباطاتو انزوایاز جامعهدانستهاند. در برخیکتابها و آثار اخلاقیو عرفانینیز،از عزلتـ بهمعنیِ کنارهگیریاز جامعهو کاستنارتباطاتانسانبا گروهها واقشار و اصنافو طبقاتمختلفجامعهـ سخنبهمیانآمدهو دوریازجامعهو پرهیز از معاشرتزیاد و غیرضروریمطرحو توصیهشدهاست.دستهایاز مردمهمـ آگاهانهیا ناخودآگاهـ اصلِ چند چهرهایو چندزبانیرابهعنوانیکاصلضروریغیرقابلاجتناب، پذیرفتهاند و آن را از «اصولوآدابمعاشرت» دانستهاند! از نظر ایندسته، با هر جماعتیرنگهمانجماعترا گرفتن، با دیندارانتظاهر بهتدینو با فاسقاناهلفسقو فجوربودن، یکیاز اصولمسلمآداباجتماعیتلقیمیشود! علاوهبر آنکهازنظر اینافراد، گذرانامور زندگیو آسایشانسان، در گرو ایناصلاستکهانسانبتواند در هر محیطیو با هر صنفو قشر و جماعتی، متناسبباانتظاراتآنانبرخورد کند! نتیجهاینخطمشیآناستکهانسانطوریزندگیکند که«دیگران» میخواهند و میطلبند نهآنگونهکه«خود»میخواهد! در اینصورتانسانها خودبخود طوریعملمیکنند که«محیط»و «شرایط» اقتضا میکند نهآنطوریکهلازمهو مقدمهسعادتو کمالآنهااست! سخنیمیگویند کهمخاطبانمیپسندند و میپذیرند نهسخنیکهازعقیدهو آرمانِ آنانبرخاستهباشد و مفید و لازمبرایگویندهو شنوندهباشد!و نتیجهطبیعیِ چنینروشیدر زندگیِ اجتماعی، استحالهفرد در جمعوتضعیفو از دسترفتنهویتشخصیتیافراد و نهایتاً غفلتاز خویشتنو«خودفراموشی» است!

امامعلی(ع) در عبارتیکوتاه، راهحلسوّمیرا برایاینمشکلبزرگومسئلهمهممطرحمیکنند: نهانزوایاز جامعهو کنارهگیریاز ارتباطاتگستردهو متنوعیکهلازمهزندگیاجتماعیاستو نهحلشدنو هضمشدندر جامعهو چندزبانهو چند چهرهشدن! بلکهساماندادنرابطهخود بادیگران، بر اساسساماندادنِ رابطهخود با خدا.

آری! انسانِ عاقلو معتقد، کسیاستکهدارایاصولو چارچوبیمنطقیو جدّیدر زندگیِ خود میباشد و برای«خویشتنِ خود» ارزشو اصالتقائلاست، کسیاستکهنمیخواهد زندگیخود را آنگونهکه«دیگران»میپسندند تنظیمنماید بلکهدر اندیشهسعادتو کمالخویشاستوارتباطاتبا دیگرانرا ـ با همهتنوع، پیچیدگیو ضرورتیکهدارد ـ بستر وزمینهرشد و تعالیِ خود میداند، اینارتباطاتمتنوعو پیچیدهرا در طولِرابطهخود با خدا قرار میدهد و آنگونهبا دیگرانرفتار و معاشرتمیکند کهبهرابطهبسیار مهمو آیندهساز او با خدا، لطمهایوارد نسازد. ابتدا رابطهمعرفتی، ولایتی، عبادیو الهیِ خود را با خدا تنظیممیکند، و سپسبادیگرانـ هر کسو از هر طبقهو با هر نسبتیو از هر قشر و گروهیباشند و هرانتظار و توقعیکهاز او داشتهباشند ـ بهعنوان«بندگانِ خدا» و بر اساسآنچهخداوند مصلحتدانستهو از طریقعقلو وحیراهنماییکردهاست، روابطخود را تنظیممیکند. در اینصورتاستکه: اولاً نهنیازیو ضرورتیبهانزوایاز جامعهاستو نهگرفتارآمدنبهنفاقو چندروییلازممیآید، ثانیاًارتباطو نوعرفتاریکهبینفرد و هر کسدیگریکهبرقرار میشود،هماهنگو سازگار با سیر تکاملیو راهسعادتِ هر دو طرفخواهد بود، ثالثاًتعارضو تضادیدر گفتار و رفتار انسانبا جماعتها و گروههایگوناگونرخنمینماید و بالاخرهملاحظات، رودربایستیها، خوشامد و بدآمددیگران، تعریفو تمجید یا در برخیموارد طرد و انکارِ گروهیاز مردم،رفتار انسانرا شکلنمیدهد بلکههمهاینامور و عواملهم، در جاییکهبایدنقشو اثریداشتهباشد در همانچارچوبرابطهانسانبا خدا تنظیممیشود.در اینراهحل، اینطور نیستکهمصلحتاندیشیهایاجتماعی، ملاحظاتاخلاقی، اقتضائاتخاصمحیطیو شرایطو موقعیتزمانیو مکانیدرشکلدادنبهنوعِ رابطهانسانبا «دیگران» نقشینداشتهباشد، ولیهمهاینعواملهمدر چارچوبواحد و هدفدارِ رابطهانسانبا خدا، تعریفو تنظیموتحدید میشود.

آری! آنکسیکهرابطهبینخود و خدا را اصلاحکردهباشد و ساماندادهباشد، یعنیعبد مطلقخدا شدهباشد و بهمعرفتو محبتو عبادتو اطاعتِمحضِ خداوند رسیدهباشد و جز او را مطلوبو محبوبو مُراد خود نگرفتهباشد، خداوند متعالرابطهبیناو و دیگرانـ یعنیهمهافراد و جماعتها واشخاصحقیقیو حقوقی، گروهها، اصناف، اقشار، طبقاتو… ـ را سامانمیدهد و اصلاحمیکند. در اینصورتاینساماندهیو اصلاحرابطهبینما ودیگرانـ کهخداوند برعهدهدارد ـ همدر بعُد تشریعیاستو همدر بُعدتکوینی. بدینمعنیکههمبهکار بستنقواعد و اصولرفتاریو اخلاقیکهدردینخدا ارائهشده، اینروابطرا سامانمیدهد، و هماینکهذهنو دلورفتار کسانیکه طرفِ مقابلِ رابطهانسانمیباشند در همانجهتِ مصلحتوکمالانسانهدایتمیشود و خداوندیکهدلها را در اختیار دارد، آنچهرابراییکمومنحقیقیو عبد واقعیخود خیر و مصلحتاست، بهتر ازحسابگریها و ملاحظاتِ خود انسانبرایاو فراهممیسازد، و البتهاینهدایتقلوبِ انسانها در موردیاستکهما بهسامانو اصلاحِ تشریعیخداوند اعتنا و توجهداشتهو آنرا بکار بستهباشیم! نگاهیبهشیوهنفوذ پیامپیامبرانالهیدر دلها، گسترششریعتو فرهنگالهیدر جوامعبشریوپیروزیِ اولیاء خدا، دُرستیِ کلامِ پیشوایمتقینامیرالمومنین(ع) را ثابتمیکند و هیچتردیدیباقینمیگذارد کهتنها راهِ تنظیمو تصحیحِ درستارتباطات  ما با دیگرانـ چهدر سطحفرد و چهدر سطحجامعهـ ایناستکهآنرا در طولِ رابطهخود با خدا قرار دهیمو تعریفکنیم، و بهجایمواجهشدنبا شبکهگستردهو عظیمیاز ارتباطاتو تلاشو تدبیر برایتنظیموهماهنگکردنآن، صرفاً یکرابطهرا ـ کهرابطهایآیندهساز، اطمینانبخش، اعتمادآفرینو ناگسستنیاستـ تنظیمکنیمو آنرا اصلو اساسقراردهیم. در اینصورترابطهما با دیگرانهمسامانخواهد یافتو دغدغهها وکشمکشها و اضطرابها، پایانخواهد پذیرفت، و اینیکیاز برترین،زیباترین، کارسازترینو مهمترینآثار و جلوههایتوحید ناباستکهدرکارِ ساماندهیارتباطاتاجتماعیانسان، نقشاساسیدارد. نقشیجانشینناپذیر کهبدونآنهرگز انسانموفقنخواهد شد بدوندچارشدنبهنفاق،خود فراموشیو از دستدادنِ اصالتخویشتن، مسئلهمهمِ روابطخود بادیگرانرا بهدرستیحلکند. اینکلامِ معجز گونرا چهکسیجز امامعلیبنابیطالب(ع) کهخود در معرفتو عملاینروشرا در عالیترینمصداقخود تجربهکردهاست، میتواند بیانکند؟ و جز پیمودناینراه، چهراهدیگریبرایپیرویاز آنپیشوایکاملدر طیّ طریقتوحید وجود دارد؟

 

۲۹. اطاعتِ مخلوقتا کجا؟

 

لا طاعَهَ لَِمخْلوقفیمَعْصِیَتهِ الخالِقِ

اطاعتو فرمانبرداریاز مخلوقدر سرپیچیو نافرمانیاز خالق،سزاوار نیست.

 

برترینهدفو مهمترینآرمانِ یکانسان، نیلبهخوشبختیوبدستآوردنِ کمالو سعادتحقیقیِ خویشتناست. حسّ خوددوستیو«حبّ ذات» در انسان، نهادهایاستدرونیو همگانی، کههرگز از انسانقابلتفکیکو جداییپذیر نمیباشد. نمیتواناز کسیخواستکهخودشرادوستنداشتهباشد و برایخوشبختیو بهروزیو کمالِ خود تلاشنکند،اساساً همهدغدغهها و کوششهایهر کسی، برایهمیناستکهبتواندخویشتنرا رشد دهد و بهکمالبرساند. اما در میانانسانها کسانیهستند کهدر شناختو تشخیصِ جوهر و اصلِ هستیِ خود، دچار اشتباهمیشوند وخویشتنِ واقعیو اصیلخود را فراموشمیکنند و آنچهرا ابزاریو وسیلهایبیشنیست، بهجای«خویشتن» میگیرند و تنها آنرا هدفو آرمانزندگیخود قرار میدهند.

آری! پاسخمثبتو نامحدود بهغرایز حیوانی، تامینرفاهو خوشبختیدنیویو رسیدنبهخواستها و خوشیهایمادّیکهدر بسیاریاز انسانهاعالیترینهدفقرار دادهمیشود؛ و آنچهدر انسانمحوریو انسانگراییامروز بهعنوانآرمانبشریتمطرحمیشود نتیجهاشتباهِ انساندر شناختوتشخیصخودِ اصیلو خویشتنحقیقیِ خویشاست! ایننوعخودگراییوخوددوستیغلطو نامطلوباست، اما نهبهایندلیلکهاساساً توجهانسانبهخویشتنو خود دوستی، ناپسند و ناصحیحباشد، بلکهبهایندلیلکهاینخوددوستیو خودخواهیدر حقیقتدشمنیبا خویشتنو غفلتاز خودِحقیقیاست! در ایننوعخوددوستیو خودخواهی، آنچهکهباید ابزار ووسیلهتامینکمالِ ابدیو سعادتحقیقیباشد، هدفگرفتهشدهو خودبخودهدفاصلیفراموششدهاست! تاکید قرآنکریمبر توجهبهخویشتنوپرداختنبهخود و هشدارهایمکرّر رهبرانالهیبر شناختخود و معرفتنفس، برایهمیناستکهچنینخبطعظیمو اشتباهجبرانناپذیریبرایانسانرخندهد. خودخواهی، خوددوستیو برایخود تلاشو کوششکردننهتنهابد نیست، کهمطلوباست، اما کدام«خود»؟! خود حقیقیو خویشتنراستینیا خودِ حیوانیو مادّی؟!

از همینجا ایننکتهبسیار مهمباید برایما روشنباشد که«اسلام» وارزشها و دستوراتالهی، هدفیندارد جز کمک بهانسانبرایپرداختنبهخود و تامینسعادتجاودانخویش. تسلیمشدندر برابر فرمانها ودستوراتالهیکههمانا جوهرهو روحاسلاماست، جز برایایننیستکهانسانبتواند راهِ رساندنخویشتنبهکمالرا طیکند.

چرا کهتنها مرجعبا کفایتبرایراهنماییو راهبریاینمسیر، خداوندمتعالاستکهدستوراترهاییبخشخود را در قالبدینمبیناسلامبهماابلاغفرمودهاست. از اینرو اطاعتاز خداوند و فرمانبرداریِ خالقدرجهتِ خوددوستیو خودخواهیحقیقیو مطلوبقرار دارد. آنچهرا خالقمتعالبرایانسانواجبساخته، هماناستکهتوجهبهآنو عملبدانشرطحتمیِ رشد خویشتنانساناستو آنچهرا حرامنمودهچیزیاستکهمانعواقعیتعالیآدمیاست. و بدیهیاستکهمعرفت، رحمتو قدرتالهیبیشاز دیگراناست! پسدر جاییکهفرمانبردناز یکمخلوق، مستلزمِنافرمانیخدا است، و در موردیکهخواستیکانساناز ما با امر خداوند درتعارضقرار میگیرد، کدامیکدر جهتتعالیما خواهد بود؟ آیا دستورخداوندیکهاطاعتِ ما از او هیچسودیبرایاو ندارد و تنها سعادتومصلحتما استکهبا اطاعتِ از او تامینمیشود یا دستور مخلوقکهاطاعتخواهیاو از ما، جز تامینمنفعتاو هیچنتیجهایبرایما نخواهد داشت؟!

انسانهایبرگزیدهو مصلِحانواقعی، هرگز آدمیرا بهآنچهمخالفبااوامر الهیاستفرا نمیخوانند، بلکهتنها و تنها محورِ دعوتآنانازانسانها، رو بهسویخداآوردنو تنبهفرماناو دادنو جانخویشرا تسلیماو قراردادناست، آنهمبرایسعادتو کمالخود انسان. هیچپیامبریوهیچرهبر الهی، انسانها را بهاطاعتِ از خویشو سر بهفرمانِ او نهادندعوتنمیکند، بلکههمهیکصدا انسانرا بهاطاعتاز خدا فرامیخوانند، پسقبولایندعوتهرگز مستلزمسرپیچیاز خدا نخواهد بود، اما انسانهایخودخواهو سرکش، کسانیکهبا روحیهتکبر و خودبزرگبینیدیگرانرا بردهو مطیعخود میخواهند و جز بهمنافعو غرایز و شهواتمادیخود بهچیزینمیاندیشند، از دیگرانمیخواهند کهاز آناناطاعتو پیرویکنند و چهبساآنرا بهنفعانسانها جلوهدهند و خود را خیرخواهو اصلاحطلبمعرفیکنند،ولیهمینکهمعلومشود کهپیرویاز آنانبا معصیتو سرپیچیاز امر خداحاصلمیشود و اطاعتاز آنانهمراهو ملازمبا نافرمانیخدا است، نشانهایناستکهایناطاعتخواهیبهزیانانسانبودهو اجابتِ آنبهمصلحتنیستو براییکانسانعاقل، کهسعادتو کمالخویشتنبرایشمهمترینآرماناست، سزاوار نیستکهخودِ واقعیخویشرا قربانیخود دروغینومادیدیگرانسازد. پسهرگز تنبهفرمانبرداریاز مخلوقبهبهایسرپیچیاز خالقنمیدهد. اینمخلوقهر کهخواهد باشد: دوست، همسر، پدر، مادر،فرزندان، همکاران، رئیس، همسایه، حاکم، ابرقدرتو…

البتهکسانیکهبهخویشتنواقعیخود توجه دارند، دریافتهاند کههرگزسعادتحقیقیانسانبا اطاعتِ دیگراناز وی، هنگامیکهدر نافرمانیخداباشد حاصلنمیشود. همانگونهکهتوجهبهدیگران، خدمتبهآنانو تلاشبراییاریبهآنانبرایرشد و تعالی، یکیاز لوازممهمتامینسعادتحقیقیانساناست. هیچگاهفرمانبردندیگراننمیتواند سعادتکسیرا تامینکندمگر اینکهاینفرمانبردندر راستایِ فرمانخدا باشد. کهدر اینصورتسعادتو کمالجاودانِ فرماندهندهو فرمانبرندهـ هر دو ـ را تامینمیکندو اگر در تعارضبا فرمانخدا باشد، بهسعادتِ هر دو لطمهمیزند!

آری! اطاعتاز خداستکهتنها و تنها تامینکنندهرشد، تعالیوخوشبختیجاودانانساناستو اطاعتاز دیگرانـ اگر با سرپیچیاز خداهمراهباشد ـ جز زیانو انحطاطبرایانسان، پیامدینخواهد داشت. پیرویاز اینسرمشقبزرگـ کهاز ارکاناصلیتوحید حقیقیو عملیاستـمیتواند ما را در راهامامعلی(ع) قرار دهد. انشاءاللّه.

 

۳۰. دوریاز مواضعتهمت

 

مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَهِ فَلا یَلوُمَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ.

کسیکهخود را در معرضو در موارد تهمتقرار دهد، نباید کسانیراکهبهاو سوءظنپیدا میکنند، سرزنشکند.

 

در جامعهاسلامی، رابطهبیناعضایجامعهبر خوشبینینسبتبهیکدیگرو عدمسوءظناستوار است. گرچهحکومتو دستگاههایمسوولآن، درموارد خاصیکهنظمو امنیتجامعهبدانبستگیدارد در حدود شرعو قانون،برایپرسوجو از افرادیکهمظنونهستند مجاز میباشند، ولیدر بینافرادجامعهتجسّس، بدگمانیو بدبینینسبتبههمبههیچوجهجایز نیست. روایاتزیادیبر اینمطلبتاکید دارند که: «کارهایبرادر مومنخود را باید حملبرصحّتکنیو بههیچرویبهگمانهزنیناروا نپردازی.» اصلِ اعتماد متقابلوحملبر صحّتکارهایمومنتا جاییکهممکناست، حتیدر مواردیکهظواهر امر، زمینههایبدگمانیرا فراهمسازد، یکاصلمهمدر روابطاجتماعیاست.

در کنار ایناصل، اصلِ دیگریهممطرحاستو آن، «اجتنابو پرهیز ازقرارگرفتندر موضعتهمت» است. واقعبینیاسلامو رهبرانالهی، موجبشدهکهبهایناصلتوجهداشتهباشند و در عینحالیکهاعضایجامعهرا ازبدگمانیو سوءظنپرهیز دهند، از طرفدیگر توصیهکنند کهرفتارِ اعضایجامعهبگونهایباشد کهزمینهسوءظنرا از بینببرد. درستاستکهدیگراننباید بهرفتار شما بدگمانشوند و شما را مورد تهمتقرار دهند، ولیشما هموظیفهدارید کهبرایکمکبهحفظسلامتمعنویجامعهاز کارهاییکهزمینهبدبینیو بدگمانیدیگرانرا فراهممیسازد، خودداریکنید.

واقعیتجامعهبشریاینگونهاستکهاگر کسیدر رفتار خود، بهملاحظاتجانبیتوجهنداشتهباشد و بدونرعایتو ملاحظهبرداشتهایعرفیـ کهمعمولاً از رفتار انسانها منتزعمیشود ـ رفتار کند، خودبخودزمینهبدبینیو گمانهزنیهایدیگرانرا فراهممیکند و در اینصورت، قبلازهر چیز خود شخصسزاوار سرزنشاست! آری! حفظحرمتو احترامِ هرفردیدر جامعهاسلامی، برایدیگرانیکوظیفهمهماخلاقیاست، ولیاینوظیفهقبلاز دیگرانبرعهدههر کسیاستکهاز رفتار و گفتاریکهبهحرمتو احترامِ خود خدشهایوارد میسازد، اجتنابکند و واقعیاتِ جامعهوبرداشتهایدیگراناز رفتار و گفتار خود را مورد توجهو ملاحظهقرار دهد.

پسبرایحفظسلامتاخلاقیجامعه، علاوهبر اینکهباید رفتاریداشتهباشیمکهدرواقع، شایستهو درستباشد، باید مراقبباشیمکهمبادا زمینهبدگمانیدیگراننسبتبهخودمانرا فراهمکنیمو پساز اینکهدیگراننسبتبهما، گمانِ بد بردند و ما را بهاموریکههیچگاهدر پیآننبودهایممتّهمساختند، از آنانگلایهکنیمکهچرا چنینکردند! بله، اینوظیفهدیگراناستکهاز بدبینیو سوءظنبپرهیزند، ولیاینهموظیفهما استکهدر رفتوآمدها، نشستو برخاستها، اظهارنظرها، نگاهها، رفتارها، معاشرتها، و…خود را در معرضاتهامقرار ندهیمو از عملیکهموجببدبینیدیگرانمیشود، بپرهیزیم. نگوئیمکه«ما براینظر دیگرانکار نمیکنیم و داوریدیگرانبرایما مهمنیست»، زیرا اینبیتوجهیو بیاعتناییفضایسالمجامعهرا آلودهمیسازد و بازتابِ منفیِ آنفقطمتوجهما نمیشود. هر کسیبرایپیشگیریاز وقوعجوّ بدبینیو بدگمانیدر جامعه، اینوظیفهرا بایدبرایخود لازمبداند.

امامامیرالمومنین(ع) ما را بههمینوظیفهمتوجهمیکند و سرزنشکسانیرا کهبهما بدگمانمیشوند، در صورتیکهما خود را در معرضتهمتقراردادهباشیمسزاوار نمیدانند و البتهدر اینکلامنمیخواهند بدگمانیدیگرانرا جایز بشمرند و آنانرا بیگناهتلقیکنند، بلکهبر مسوولیتهر کسیبرایپیشگیریاز جوّ بدگمانیدر جامعهتاکید میکنند. ما و هر کسیدو وظیفهراتواماً در اینزمینهبرعهدهداریم: یکیاینکهخود را در معرضتهمتقرارندهیمو از کارهاییکهبطور طبیعیو عرفیموجببدگمانیدیگرانمیشودبپرهیزیم. دیگر اینکهدر مورد رفتار دیگران، از سوءظنو بدبینیاجتنابکنیم. زیرا برخیبدگمانیها گناهو معصیتاست. چنینمراقبتیدر جامعه،موجبپیشگیریاز مفاسد و زشتیهایفراوانیخواهد شد و ما را گامیبهراهامامعلی(ع) نزدیکتر خواهد ساخت. انشاءاللّه.

 

۳۱. مردمو فراز و نشیبها

 

فیتَقَلُّبِ الاَحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ

در دگرگونیاوضاعوشرایطاستکهگوهردرونی مردمانشناختهمیشود.

 

شرایطزندگیو اوضاعو احوالِ اجتماعیو خانوادگیبرایهر فردیامرثابتو پایدارینیست. شرایطو موقعیتاقتصادی، زمینهها و امکاناتزندگی، موقعیتاجتماعیو حیثیتو آبرویسیاسیو شغلی، موقعیتوجایگاهخانوادگیو… واقعیاتیاستکهدر زندگیهر فردیدچار دگرگونیمیشود و در عینحالکهممکناستبرایاو امکاناتو موقعیتبهتریرافراهمسازد، از طرفیهمممکناستامکاناتو موقعیتهاییرا از انسانبگیرد. این«واقعیت» کهبهپستیو بلندیهایزندگییا فراز و نشیبها تعبیرمیشود، از دیدگاهبسیاری، «زندان» حرکتانساناستو چارچوبیاستکهخودبخود مسیر و مشیانسانها را تغییر میدهد. برخیاینگونهگمانمیکنندکهجبر تاریخ، جبر خانوادهو جبر جامعهآنچنانانسانرا دربرمیگیرد کهگویا هر کسیدر محدودههمینجبرها استکهزندگیمیکند و هرگزنمیتواند خود را از آنبرهاند و در سرنوشتخویش، تاثیرگذاریجدّیداشتهباشد!

از دیدگاهامامعلی(ع) اینفراز و نشیبها و تلخیها و شیرینیها، زمینهایاستبرایروشنشدنِ گوهر وجودیو جوهر درونیانسانها. مردماندرکورهحوادثو تحولاتو در کورانفراز و نشیبها، ساختهمیشوند وجوهر خود را مینمایانند. همانگونهکهسنگمعدندر تفاوتحرارتوبرودتاستکهجوهر خود را بروز میدهد، و همانطور کهفلزاتدرکورههایداغو سوزانخالصمیشوند و از همجدا میگردند، مردماننیز درشرایطمتغیر زندگیِ خود، میتوانند ظرفیتو توانو جوهر خود را بروز وظهور دهند. اما اینگونهنیستکهجبر شرایط، سرنوشتانسانها را رَقَمزند ونقشانسانرا در آیندهخود نفینماید. شرایطو احوالگوناگون، «زندان»برایانساننمیباشد بلکهیک«امکانِ» بزرگبرایساختهشدنانسانو ظهورگوهر درونیاو است.

رفاهو سختی، ثروتو فقر، شهرتو گمنامی، عزّتو فرودستی، رئیسو مرئوسبودن، آسایشو دشواری، امنیتو ناامنی، سلامتیو بیماریو… هرکدامموقعیتیرا برایانسانفراهممیسازد تا ظرفیتوجودیخود رابنمایاند. البتهتلاشو کوششو تدبیر انساندر فراهمکردنهر کداماز اینشرایطو موقعیتها بدوننقشو تاثیر نیست، اما اینگونههمنمیباشد کههرکداماز اینحالتها، صرفاً بهتلاشو تدبیر خودِ شخصبستگیداشتهباشد!واقعیتایناستکهبوجودآمدنِ هر کداماز اینشرایطدر زندگییکانسان،گاهیخارجاز خواستو ارادهاو شکلمیگیرد. چهبسیار مردمانیکهعلیرغممراقبتهایبهداشتیو پزشکی، دچار بیماریهایدرمانناپذیرمیشوند! چهبسیار کسانیکهعلیرغمتلاشهایفراوانِ مُجاز و غیرمُجازبرایدستیابیبهثروتیا منصب، بداننمیرسند! چهبسیار افرادیکهبر اثرحوادثغیرمترقبهو رویدادهایطبیعیِ ناگوار، بهسختیها و رنجهایبزرگیمبتلا میشوند!… اما ایندگرگونیدر شرایطو اوضاع، میتواند جوهروجودیانسانها را آشکار کند.

آری! برخیافراد فقطدر شرایطرفاهو آسایشبهیاد خدا هستند وهنگامیکهمصیبتو رنجیدامنگیر آنانشود، نهتنها از خدا غافلمیشوند،کهبهزمینو زمانناسزا میگویند! و برخیبرعکس، در شرایطیکهدچارگرفتاریو دردیهستند بهیاد خدا میباشند و همینکهبهرفاهو آسایشبرسند از خدا غافلمیشوند! بسیاریاز آدمیانفقطهنگامیبهفکر فرودستانهستند کهخود فرودستباشند ولیهمینکهبهمنصبو موقعیتیدستیابند،نهتنها از حلمشکلاتفرودستانغافلمیشوند کهچهبسا رنجهایآنانرا نیزتوجیهمیکنند و طبیعیقلمداد مینمایند! بسیاریهستند کهوقتیبهمالو منالدستیابند قارونصفتمیشوند و آنثروتو مکنترا حاصلتلاشِخودشانمیشمارند و در پاسخکسانیکهبهآنانتوصیهمیکنند کهاز ایناموالو ثروت، حقمحرومانو تهیدستانرا نیز ادا کنند، اظهار میدارند که«ما اینمالرا با تدبیر و تلاشخودمانبدستآوردهایمو دیگرانرا در آنحقّینیست.»!!

ایندگرگونیها، ضرورتِ اجتنابناپذیر زندگیآدمیاستکههیچکسنمیتواند خود را از آندر اماندارد: همدگرگونیاز اوضاعِ بهظاهر مطلوببهوضعیتیظاهراً نامطلوبو همبرعکس. اما مهمآناستکهانسانبتواندآنچنانبهعمقروحیو ثباتفکریو استواریدر عملدستیابد کهایندگرگونیها، خطمشیِ درستو راهالهیو انسانیِ او را تغییر ندهد و در هرموقعیتیهمانوظیفهو تکلیفالهیرا اصلبداند و انجامدهد. مهمایناستکهانسانبتواند در برابر تحولاتو دگرگونیها در شرایطو موقعیتخود،تحملو ظرفیتوجودیشرا بروز دهد و بهایننکتهعمیقیکهامامعلی(ع)مطرحمیکند توجهداشتهباشد و از اینشرایطِ متحول، برایساختنِ ثباتواستواریروحخود استفادهکند و هیچگاهخود را محصور و زندانیِ شرایطنپندارد.

شخصیتهایبزرگتاریخیو الگوها و اسوههایعظیمدر زندگیبشر ازاینویژگیبرخوردار بودهاند کهدگرگونیشرایط، آنانرا از خطِمشیِدرستیکهدر پیشگرفتهبودند، باز نمیداشتهاست. در زندگیِ سراسر عبرتامامعلیبنابیطالب(ع)، اینثباتو استقرار را میبینیمو در زندگیشاگردانبرجستهو دستپروردگانِ آنبزرگوار اینحالترا مشاهدهمینمائیم.

آری! کسانیکهبهبادیمیلرزند و با ثروتو مقامو شهرتچند روزهایکهبهدستمیآورند، یا در مواجههو رویاروییبا مشکلاتو دشواریها ازهمهارزشها و حقایقرویبرمیگردانند، ضعفگوهر وجودیخود را بهنمایشمینهند، و از سویدیگر انسانهاییکهدر برخورد با سختیها،نامردمیها و دشواریها، «راستقامت» میایستند و وظیفهالهیخود رافراموشنمیکنند و نیز آنانکهدر موقعیتهایبرترِ اجتماعی، شانهازتکالیفو مسئولیتهایخود خالینمیکنند، عظمتروحیو استواریگوهروجود خود را بهظهور میرسانند. البتهدر پیشگاهخداوند همینها هستند کهرستگاراناند. رحمتخدا بر آنانباد!

 

 ۳۲. وحشتنکنید!

 

اَیُّها النّاسُ! لاتَسْتَوحِشُوا فیطَریقِ الهُدیلِقِلَّهِ اَهْلِه

ایمردم! در راههدایتو مسیر درستیکهطیمیکنید، از کمیِ اهلِ آن،دچار وحشتو تردید نشوید!

 

راههدایت، مسیریاستکهآدمیرا بهسرمنزلمقصود و کمالمطلوبمیرساند. اینراه، برایهر انساناندیشمند و بیغرضیروشنو باز است. هرکسیکهدچار هویو هوسو خواستهایمادیو حیوانیمحضنباشد و باآزاداندیشیو حریّتبر مبنایفطرتو وجدانالهیخود درصدد دستیابیبهاینراهباشد، قطعاً بهآنخواهد رسید. عقلو وحی، دو راهروشنوهماهنگاند کهآدمیرا به«طریقالهدی» و راههدایتمیرسانند.

امّا هموارهکسانیکهبهاینتوفیقدستمییابند، فراواننیستند. البتهشرایطو محیطها متفاوتاست، در زمانها و مکانهایمختلف، میزانکسانیکهدر راههدایتبهحرکتمیپردازند یکساننمیباشد، اما آنچهمهماست، ایناستکهدستیافتگانبهراههدایت، با منطقو مطالعهو معرفتراهخود را برگزیدهباشند و برایپیمودنآن، از عزمو ارادهایقویو پولادینبرخوردار باشند. در اینصورت، برایآنانچنداناهمیتیندارد کهآیا عدهزیادی در مسیر هدایتدر حرکتاند یا جمعیاندک؟ هنگامیکهراههدایتبرایما روشنشدهباشد، و زمانیکهبا همهظرفیتعقلیو ذهنیخود، بهایننکتهرسیدهباشیمکهاینراه، ما را بهکمالو سعادتو نیکبختیمیرساند، ودر مرحلهایکهبا عزمو ارادهایاستوار در اینراهگامنهادهباشیم، دیگر چهباککهجمعیاندکدر اینراهاند یا جمعیفراوان؟

بله، کسیکهدر «طریقالهدی» است، باید هموارهبر آنباشد کهبر شمارِروندگانِ اینراهبیافزاید، با دعوت، تبلیغ، امربمعروف، نهیاز منکر و بویژهبا «عملو رفتار» درستو مقبولیکهدارد، دیگرانرا بهاینراهفراخوانَد، امانهایتاً، برایاو مهم، پیمودنطریقِالهدیاست، نهشمار پویندگانِ آن.

امیر راههدایتو فرماندهمسیر ایمانو سعادت، علیابنابیطالب(ع)،هشدار میدهد کهمبادا در مسیر هدایت، تعداد اندکِ رهروانراههدایتشمارا بهاضطراب، دودلی، تردید، وحشتو نگرانیبیافکند و عزمراسخشما رابرایپیمودناینراه، سستو متزلزلسازد! هرگز! مردانِ بزرگ، رهبرانالهی، اسوهها و نمونههایکمالو رستگاری، چهزمانهایطولانیرا یکهوتنها، بدونهیچیار و یاوری، طریقهدایترا طیمیکردهاند و هرگز شماراندکرهروان، آنانرا بهتردید نمیافکندهاست.

چهبسا با شرایطیمواجهمیشوید کهاکثر افرادیکهدر محیطکار یازندگییا درسیا تفریحو ورزشو… با آنانسر و کار دارید، در موردیخاص، در طریقهدایتنباشند، آیا شما همباید تحتتاثیر آنانقرار گیرید واز «طریقالهدی» رویبرگردانید؟ شاید آنانبخواهند کاریرا کهواجباستترککنند یا کار حرامیرا انجامدهند و شما با آنمخالفباشید، زیرابرخلافراههدایتاست، آیا باید با آنانهمراهیکنید؟ آیا اینصحیحاستکه«همرنگجماعتشویمتا رسوا نشویم»؟!!

نه! بزرگترینرسواییبرایانسان، رها کردنراههدایتو پشتپا زدنبهکمالو سعادتاست. هرگز در مسیر هدایت، دچار دودلیو تردید نباید شد.البتهابتدا باید «طریقالهدی» را با معرفتو شناختبیابیم، ولیپساز یافتن،در پیمودنآننباید بهشما روندگانآن، بیاندیشیم.

امامعلی(ع) در ادامههمینکلامِ کوتاهو پرمحتوی، بهنمونهایتاریخیکهدر قرآنکریمهمآمدهاستاشارهمیکند، و آنجریانناقهثمود استکهبرخلافدستور صریحخداوند متعال، قومثمود آنناقه(بچهشتر) را کشتند وسپسپشیمانهمشدند، اما در حالیکهفقطیکنفر مرتکبچنینعملیشدهبود، خداوند همهمردمانرا سرزنشمیکند، زیرا بر کار او راضیو خشنودبودند و بهمقابلهبا وینپرداختند. اینبیانحضرتعلی(ع)، هشدار میدهدکهدر عینپیمودنراههدایت، هرگز نباید نسبتبهکارهایگمراهانهدیگران،بیتفاوتباشیم، و بلکهلازمهپیمودنراههدایت، توجهبهسرنوشتجامعهوایفاینقشبرایدعوتو فراخواندندیگرانبهراههدایتاست.

آری! لذتدنیا و بهرهبرداریناروا و غیرمجاز از نعمتهایالهی، ممکناستبرایبرخیانسانها، شیرینو گوارا باشد، ولیبسیار کوتاهو گذرا است،و دورانرنجو عذابِ پساز آنبسیطولانیمیباشد، پسچندانارزشیندارد کهانسانراههدایتو «طریقالهدی» را بخاطر آنرها کند.

اگر در پیمودنراههدایت، بخاطر شمار اندکپیروانِ آن، دچار وحشتوتردید نشدیم، گامیبهسویپیوند با امیرمومنانعلیبنابیطالب(ع) نزدیکشدهایم.

 

۳۳. علامتجاهل

 

لاتَرَیالجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْمُفَرِّطاً

نادانرا نمیبینیمگر مُفْرِطو زیادهرو یا مُفرِّطو اهمالکار

 

از دیدگاهِ امامعلی(ع) ـ کههماندیدگاهمکتبنابتوحیدیو اسلامنابمحمدی(ص) استـ یکیاز اصلیترینملاکها و شاخصهایرشد وتعالیانسان، عقلاست. عقل، همانقوهتشخیص و توانِ تمییز حقّ و باطل،برانگیزندهانسانبهپیمودنراهحقّ و طیکردنمسیر سعادتو همچنینعاملتعدیلکنندهو هماهنگکنندهغرایز و تمایلاتمختلفانسانو بکارگیریِاینغرایز و تمایلاتدر مسیر حیاتابدیو حقیقیِ آدمیاست. عقل، آنقوهتشخیصو نیرویمحرکهایاستکهانسانبر اساسهدایتو تحریکآن،خدا را میپرستد و در راهبدستآوردنبهشتو سعادتابدیتلاشمیکند.عقل، محور و منشا تعهد انساندر برابر حقّ و بنابراینملاکارزشآدمیاست. باید توجهداشتکهدر اینتعریفاز عقل، عقلجزئیکهتنها از عهدهحسابگریِ مادّیِ صِرفو تشخیصمنافعو مضارّ حیوانیبرمیآید، مدّنظرنیستکه«عقلجزئی» با «عقل» از دیدگاهوحیِ الهیو خانداننبوت، تفاوتاساسیدارد.

در برابر عقلبهمعنیایکهگفتهشد، جهلمطرحمیشود. جهالت، بهمعنیِنادانیو عدولاز راهِ مستقیمو انحرافاز طریقانسانیتو سعادتابدیاست. «جاهل» از دیدگاهامامعلی(ع)، تنها کسینیستکهاز آگاهیو معرفتمحروماست، بلکهکسیاستکهعقلرا از صحنهتصمیمگیریو اعمالِ نفوذدر اعمالو رفتار خود، کنار نهادهو قوایِ حیوانیخود را اصلقرار دادهورفتارشرا تابعخواستها و تمایلاتشهواتو غضبخویشساختهاست.بنابراینجهالت، ریشهکفر و الحاد و سرمنشا فساد و فسقاست. در فرهنگقرآنکریمو اهلبیت:، «جهل» تنها نقطهمقابلِ «علم» نیستبلکهنقطهمتضاد با «عقل» استو هنگامیکهامامانِ نور و هدایت، سخناز عقلو جهلبهمیانمیآورند، بهبُعد علمیو دانشانساننظر ندارند، بلکهبهمعرفتوحکمتعملیو نظری، نظر دارند کهنشاندهندهو راهبرندهو برانگیزندهانسانبهنور و ظلمت، بهشتو دوزخ، سعادتو شقاوتیا نیکبختیجاودانو یا سیهروزیِ ابدیاست.

امامامیرالمومنینعلیبنابیطالب(ع) در اینکلامیکیاز مهمترینخصوصیاتو یا علامتهای«جاهل» را بیانمیکند: جاهل، یا اهلافراطاستیا اهلتفریط. افراطیعنیزیادهروی، تندروی، بیشاز اندازهلازمبهامریبهادادنو اهتمامورزیدنو تفریطـ در نقطهمقابلِ آنـ یعنیاهمال،بیتفاوتبودندر مورد یکموضوع، کمگذاشتنو معطلگذاردنامریوبیاعتناییبهآنیا کمبهادادنِ آن. و جاهل، یا اهلِ افراطاستو یا اهلتفریط، و بههر حالاز مسیر تعادلو اعتدالو عدالتخارجاست. در مقابلِجاهل، عاقلاهلعدلو اعتدالاست. بههر موضوعو مسئلهایبهاندازهوزنو ارجو جایگاهآن، بها میدهد و بهآنمیپردازد و از افراطو تفریط، پرهیزدارد.

متاسفانهکمنیستند کسانیکهچهدر امور دینیو چهدر سایر امور زندگیخود، دچار افراطو تفریطاند، و بههماناندازهکهاز خطِّ اعتدالو تعادلدورباشند، از مراتببالایِ «عقل» و داناییمحروماند. در آموزههایقرآنواهلبیت:، همانگونهکهزیادهرویدر توجهبهمسائلمادیو زندگیدنیوینهیشده، بههماناندازهاز بیتوجهیمفرطو بیاعتناییمحضبه«بهرهحیاتدنیوی» سرزنششدهاست. همانگونهکهاز بخلو عدمانفاقمالدر راهخدا نهیشده، بههماناندازهاز زیادهرویدر بخششمالدر حدیکهخودِ شخصبرایگذرانزندگیخود دچار سرگردانیشود، ملامتگشتهاست. همانگونهکهآشکارکردنِ همهعباداتو کارهاینیکمطلوبنیست، بههماناندازهپنهانکردنآنهمصحیحنمیباشد، و…

اساساً یکیاز مختصاتامتپیامبر اکرم(ص) همیناستکهاز افراطوتفریطهایامتهایپیامبرانپیشین، پرهیز و احتراز دارد و بهعنوان«امتوسط» و میانهرو توصیفشدهاست. اینمیانهروینهبهمعنیمحافظهکاریوسازشبا دشمناندینو خدا، بلکهبهمعنیِ اعتدالو پرهیز از تندرویوبیاعتناییدر امور میباشد.

همانگونهکهپرهیز از افراطو تفریط، همدر تکالیفو وظایفدینیو همدر امور عرفیو عادیزندگیشخصی، از علامتهای«عقل» و داناییاست،همچنیندر امور اجتماعیو سیاسیپرهیز از افراطو تفریطعلامتبلوغاجتماعیو رشد سیاسیاست، زیرا افراطدر رسیدگیو تاکید بر بخشیازنیازها و مسائلجامعه، قطعاً جایرسیدگیو توجهبهسایر بخشها و نیازها راتنگمیکند و موجبتفریطدر آنبخشها میشود. توجهبهواقعیاتوامکاناتهمزمانبا لحاظِ آرمانها و ایدهآلها، توجهبهمصالحو مقاصداجتماعیهمزمانبا لحاظاصولو مبانی؛ توجهبهخواستها و گرایشهاینسلجوانهمزمانبا رعایتِ مصالحو لوازمسعادتو بهروزیآنان؛ توجهبهتوسعهاقتصادیهمزمانبا لحاظِ ارزشها و معیارهایاسلامی؛ توجهبهاقتضائاتبینالمللیهمزمانبا لحاظشرایطداخلیو اهدافدینیو ملی؛توجهبهآزادیهایاجتماعیهمزمانبا رعایتحدود قانونیو شرعیو…موجبمیشود کهعدلو اعتدالو تعادلدر امور اجتماعیو کلانرعایتشود و سعادتو رشدِ همهجانبهآنتامینگردد.

تلاشکنیمبا پرهیز از افراطو تفریطو شناخت خطّ تعادلو التزامبدان،گامیاز جهالتفاصلهبگیریمو بهعقلانیتالهینزدیکشویم. انشاءاللّه.

 

۴. اصولرا قربانیفروعنکنید

 

لاقُرْبَهَ بِالنَّوافِلِ اِذا اَضَرَّتْ بِالفَرائِضِ

امور مستحبیهنگامیکهبهعملبهواجباتزیانو ضرر رساند، موجبقربتو نزدیکیبهخدا نخواهد شد.

 

اسلام، مکتبیاستکههدفنهاییآن، تامینسعادتابدیو حیاتجاودانتکاملیبرای«انسان» است. انسانتنها موجودیاستکهشایستگیخلافتخداوند را دارد، و تنها راهِ رسیدنبهاینمسیرِ بهسویِ بینهایت،«اسلام» است، یعنیهمانمکتبو راهیکهخودِ خداوند متعال، ارائهدهندهآنبهانساناستو هیچکسجز او شایستگیو قدرتو آگاهیِ لازمو کافیرا براینشاندادن«راهکمال» بهبشریتندارد. همهانبیاء عظامو اولیاء الهیهمبههدایتخداوند و با پیرویاز «اسلام» بهکمالراهیافتهاند و بههمینجهتهیچدین، روش، راه، مکتبو مسیر دیگریجز «اسلام» پذیرفتهنیستو هر کهجز آنرا دینِ خود قرار دهد، بهکمالمطلوبهرگز دستنخواهدیافت.

پیامبرانالهیو اولیاء خداوند، انسانهایهدایتیافتهایهستند کهبرایدستیابیدیگرانبهاین«راه» و حرکتدر اینمسیر، واسطهفیضشدهوبشریترا دستگیریکردهاند. آنانهرگز داعیهایو ادعاییجز اینندارند ومیزانتوفیقخود را در نزدیکی«انسان» به«خدا» میدانند. خود را بندهخدا،محتاجو نیازمند بههدایتاو، برخوردار از نعمتِ الهیو رفیقو برادر وکمککنندهبهسایر انسانها برایراهنماییو راهیابیآنانمیدانند. بنابراینهمهتلاشآناندر اینخلاصهمیشود کهانسانها به«راهخدا» ـ بهدرستیوبدونانحرافو تحریفـ دستیابند و آنرا بهسلامتطیکنند.

امامعلی(ع) ـ پیشوایهدایتیافتگانو راهنما و هدایتکنندهگمراهانـدر اینکلام، برایپیشگیریاز انحرافِ مسلمانانو کجفهمیِ آنانهشدارمیدهد کهمبادا سلیقهها و فهمهایمحدود بشریدر اولویتامور جایگزینتشخیصو حکمِ خداوند شود و در نظامِ موزونو منطقیِ «دینخدا» خدشهوارد کند. آری! اسلام، کهتنها راهکمالاست، مجموعهایاستاز معارف،ارزشها و احکامفردیو اجتماعی، کهبرخیاز امور در آنواجبو فرضوفریضهاستو برخیامور نافلهو مستحبشمردهشدهاست. واجبات،احکامیاستکهبدونتوجهو عملبهآنطیکردنمسیر رشد و هدایتمیسرنمیباشد و مستحباتو نوافلاعمالیاستکهگرچهترکآنخللیدر سیر بهسویکمالایجاد نمیکند، ولیبکاربستنآنها موجبسرعتبخشیدنوتسهیلطیّ طریقبهکمالانسانیخواهد شد و تعالیِ انسانرا تعمیقخواهدبخشید.

واجبشدنواجباتبدینسبببودهاستکهخداوند حکیم، رعایتآنها را برایفلاحو نجاتانسانضروریمیدیدهو با اشرافو علمخود بههمهمراتبعالمهستیو «مسیر انسان» در اینعوالم، ترکآنها را بهزیانِسعادتبشر میدانستهاست، و حکمتِ استحبابمستحباتهمنقشآنها درتسریع، تسهیلو تعمیقحرکتکمالیانسانبودهاست. امّا در برخورد عملیبسیاریاز مسلمانانملاحظهمیکنید کهدر برخیموارد مستحباترا برواجباتترجیحمیدهند و گاهی، بهقیمتاز دستدادنبرخیواجباتبرانجامبعضیاز امور استحبابیتاکید میورزند! کمو بیشبسیاریاز ما باموارد زیر برخورد داشتهایم:

ـ کسانیکهدر امور روزمرهخود با دیگرانرعایتانصافو عدالترانمیکنند، حالآنکهبهبرخیعباداتِ مستحبیبسیار تاکید و توجهدارند.

ـ کسانیکهحدود شرعیحجابرا رعایتنمیکنند ولیشرکتدرمحافلِ ختمِ سورهانعامیا ذکر حضرتابوالفضل(ع) را برایخود واجبولازممیدانند!

ـ کسانیکهبهحقوقمالیواجبخود از قبیلزکاتو خمسچنداناعتنانمیکنند ولیانفاقهایمستحبیانجاممیدهند!

ـ کسانیکهبرایانجامبرخیکارهایمستحبی، دچار کارهایحراممیشوند.

ـ کسانیکهاز نمازهایمستحبیو نوافلغافل نمیشوند ولیاز دفاعازحقوقمحرومانو مبارزهبا ظلمو ستمـ کهدر حدّ توان، شرعاً واجباستـکاملاً غافلاند!

مواردیاز اینقبیلو مشابهآن، کهمتاسفانهدر سراسر جوامعاسلامیکمنیست، نشانمیدهد ترجیحمستحباتبر واجباتیا توجهبهبرخیمستحباتبهقیمتارتکاببرخیمحرّماتیکاشکالاساسیدر رفتار دینیِ جامعهمااست. علتایناشکالایناستکهتصور میشود امور مستحبی، در عینترکواجباتیا ارتکابمحرّمات، باز همنقشسازندهخود را ایفا میکند ومیتواند انسانرا بهخدا نزدیککند، حالآنکهدر واقعیتِ مسیر تکاملیانسان، آنگاهمستحباتنقشیسرعتبخشیا تسهیلکنندهایفا میکنند، کهواجباتانجامشدهباشد و کارهایحرامترکشدهباشد. همانگونهکهدر یکساختمان، رسیدگیبهتزییناتو ظواهر آن، هنگامیارزشمند و مفید استکهساختماناز نظر استحکامو رعایتاصولمهندسیو معماریمشکلینداشتهباشد. در سیر تکاملیانسانهمرعایتمستحباتهنگامیمفید و موثر استکهقبلاز آن، امور ضروریبرایتامینسعادتانسانـ یعنیانجامواجباتوترکمحرماتـ رعایتشدهباشد. از اینجهتدر دیدگاهامامعلی(ع)،ترکحرامو انجامواجبات، منشا تقویاستو بدونتقویهیچکار مستحبیاز کسیپذیرفتهنمیباشد.

آری! اماممتقینو پیشوایمومناندر اینکلام، خاصیّتاصلیمستحباترا ـ کهنزدیککردنانسانبهخدا استـ بهشرطیقابلتحققمیدانند کهبهانجامواجباتزیاننرساند یا موجبفعلِ حرامینشود. زیرا ترکحرامهمیکیاز مهمترینواجباتاست. اگر رسیدنبهکار مستحبو انجامآن، مانعِتوجهبهواجباتشود یا موجبانجامکار حرامگردد، دیگر خاصیتینخواهدداشتو کار بیهودهایتلقیخواهد شد.

در حقیقتما باید تشخیصخداوند برایطبقهبندیِ امور بهواجبومستحبرا بپذیریمو همانرا در اولویتبندیکارهایخودمانرعایتکنیمو سلیقهو ذوقشخصییا پسندِ جامعهو محیطرا در آندخالتندهیمو به«قربفرائض» کهبرتر از «قربنوافل» است، اهتمامیکاملداشتهباشیم.بپذیریمکهخداوند متعال، با حکمتو رحمتخود، برایسعادتو کمالِ مااز ما شایستهتر و داناتر است! بدینترتیبگامیدیگر بهراهامامعلی(ع)نزدیکتر شدهایم. انشاءاللّه.

 

ديدگاه ها: