موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

مسئولیت هایاجتماعی

01

مسئولیتهایاجتماعی

 

۳۵. بدترینتوشهآخرت

 

بِئْسَ الزّادُ اِلَیالمَعادِ اَلعُدْوانُ عَلیالعِبادِ

دشمنیبا بندگانخدا، چهبد توشهایبرایآخرتانساناست!!

 

سعادتاخرویو حیاتجاودانیبهشترا بدونزاد و توشهنمیتوانبدستآورد. ایندعوتو دستور صریحخداوند استکه: «برایخود توشهبرگیرید، کهبهترینتوشهها تقویاست» و بههمینجهتکسانیکهگمانمیکنند بدونفراهمکردنزاد و توشهو مجاهدتو تلاشبرایبدستآوردنآن، میتوانبهرضایتالهیو بهشتجاوداندستیافتدر گمراهیِآشکاریبسر میبرند. آری! بهشترا بهبها دهند نهبهانه، گرچهخداوندعطوفو مهربان، با رحمتواسعهخود و مغفرتشاملهاش، تلاشو توشهناقصولیخالصِ بندگانخود را، بهانهایبرایبهشتیکردنآنانقرارمیدهد!

همانطور کهزاد و توشهآخرترا باید از راههایمختلفکسبکرد،برخیامور هم«توشهمنفی» تلقیمیشوند و بهعنوانباریسنگینبر دوشانسانقرار میگیرند کهملازمو همراهبا انسان، تا عالممحشر و رسیدگینهاییبهپروندهاعمال، موجبخسرانو بدبختیانسانمیگردند.

از طرفییکیاز بهترینزاد و توشهآخرت، خدمتبهخلقخدا البتهدرراهخدا است. اگرچه، غیر از خدمتبهخلق، عبادتهایبزرگو موثردیگریهموجود دارد و عبادت، منحصر در خدمتبهخلقنمیشود، ولیقطعاً یکیاز بهترینعبادات، برآوردنحاجتها و نیازهایمردمانو حلمشکلاتآنان، بخصوصمومنانو محروماناست، خدمتیکهدر راهخداباشد و انگیزههایدنیویآنرا آلودهنکردهباشد. دستگیریاز مستمندان،آموزشو تربیتعلمیو دینیو اخلاقیمردم، رسیدگیبهمشکلاتجامعه،ارائهخدماتدرمانیو بهداشتیو رفاهیبهنیازمندان، بهعهدهگرفتنادارهامور جامعهو تدبیر و تلاشبرایحسنجریانامور، و بالاخرهآنچهدر عنوانکلیِ «خدمتبهخلقخدا» میگنجد، اگر بهانگیزهالهیو برایجلبرضایخالقانجامشود، یکیاز بهترینو مهمترینعباداتاستکهدر روایاتاسلامیبدانتاکید شدهاست.

از طرفدیگر دشمنیبا بندگانخدا، زیانوارد کردنبهآنان، اذیتوآزار مردم، شکستندلبیگناه، مشکلتراشیبرایجامعه، ایجاد انحراففکریو اخلاقی، اشاعهو ترویجفساد و فحشاء و هر آنچهبرایسعادتمردمدر زندگیمادیو حیاتاخرویزیانو ضرر دارد، از بدترینتوشههایآخرتاست. بههمینجهتبرعهدهداشتن«حقالناس» و عدمادایآن،مشکلتر از عدمادای«حقالله» شمردهشدهاست. از نظر اسلام، علّتعمدهگرفتاریِ خلایقدر عالَممحشر و عرصهحسابرسیِ نهایی، ناشیاز حقوقمردماناستکهبهخوبیاداء نشدهاست.

«بندگانخدا» بهعنوانآفریدهخداوند متعال کهبرایرشد و تعالیوتربیتآفریدهشدهاند، دارایحقوقخاصیهستند کهتجاوز بهآنگناهتلقیمیشود. کرامتِ نوعِ انساناز دیدگاهاسلام، منشا حقوقانسانیبرایهر فردیاز نوعبشر است. از نظر اسلام، در موارد خاصیهمکهجریمهها ومجازاتهاییبرایتخلفاتو جرایممجرمانو متخلفانپیشبینیشده، نهبهانگیزهانتقامجویی یا دشمنیبا فردیاز نوعِ بشر، بلکهبرایاصلاحجامعهوفرد استو حتیهمانمجرمانو متخلفانرا فراتر از حدود الهیو مقرراتاسلامینمیتوانمورد مجازاتقرار داد. اساساً حکمتاحکامقضاییوجزاییاسلامو مقرراتیاز قبیلحدود، دیات، تعزیرات، قصاصو مانند آن،دوستیِ بندگانخدا، خدمتبهجامعه، اصلاحافراد متخلّف، پیشگیریاز رشدجرایمو جلوگیریاز گسترشعواملمضر سعادتِ انسانها است. انسانِ مومنحقیقی، حتیدر برخورد با کفّار و تبهکاران، هیچدشمنیو خصومتِشخصیبا آناناحساسنمیکند و هرگز اجرایاحکامالهیرا در مورد آنان،از رویکینهتوزیشخصییا انگیزههایانتقامجویانهانجامنمیدهد، بلکهاجرایحدود الهیرا بر آنان، خدمتبهخودِ مجرمانو نیز خدمتبهجامعهتلقیمیکند. پسدشمنیبا بندگانِ خدا هیچجاییدر نگرشاسلامبهفرد وجامعهندارد و بهعنوانگناهیبزرگشمردهمیشود کهحتیمانعاستجابتدعا و قبولاعمالعبادیفرد میگردد. حتیآنچهاز دیدگاهحقوقطبیعیونگرشغیرالهیبهحقوقانسانها، تخلفتلقینمیشود، از دیدگاهاسلامگناهو معصیتشمردهمیشود. سخنچینی، غیبت، تهمت، تجسّسدر رفتار مردمو… مصادیقیاز گناهاستکهدر کتابحکمتالهی، بهصراحتاز آنها منعشدهو همینامور، مواردیاز نقضحقوقمسلمانانتلقیمیگردد.

آنچهبراییکمسلمانوظیفهایمهّمبشمار میرود، خیرخواهیبرایهمهمردماناست. نهتنها خیرخواهیبرایخویشانو نزدیکان، همسایهها وهمکاران، همکیشانو هموطنان، بلکهخیرخواهیبراینوعبشر. نیکیکردنبهآنانو حلّ مشکلاتانسانها در حد توانو امکان، وظیفهیکمسلماناست. پسبدخواهیبرایدیگران، کینهتوزیو دشمنیبا آنانو خصومتبامردم، بدترینو یا یکیاز بدترینتوشههایآخرتاستکهسعادتآیندهانسانو حیاتتکاملیویرا در معرضخطر قرار میدهد.

پیامبر اسلام(ص) کهبرایهمهعالمین، رحمتو رافتو عطوفتاست،الگو و اسوهمسلماناناستکهبرایهمهمردمانـ از هر کیشو مسلکو قوموملتو نژادیـ خیرخواهو منشا خدمتباشند و هرگز با هیچکساحساسعداوتو خصومتشخصینداشتهباشند. آری! پیامبر اکرم(ص) در دعوتدیگرانبهاسلامو در جنگو جهاد خود با دشمناناسلامنیز انگیزههدایتگریو رحمتگستریداشتو از سر دوستیو محبتبهآنانوخدمتبهحیاتابدیو حقیقیشانآنانرا بهاسلامفرامیخواند و یا با آنانبهجنگو جهاد میپرداخت، نهبرایگسترشقدرتسیاسییا کشورگشاییواستثمار و استعمار مردمانو تامینمنافعشخصی، گروهی، ملییا حتّیمذهبی! و بزرگترینغمِ مردانبزرگـ کهپیامبر اکرم(ص) را اسوهخودمیدانستند ـ دوریِ مردمانِ زمانشاناز صراط مستقیمو انحرافآناناز مسیرهدایتو کمالبودهکهبا انگیزهالهیِ دوستیِ با بندگانخدا، برایآنانمطرحبودهاست!… و همامروز همبرایهر مسلمانِ حقیقی، کهخواهانِ پیوند با امامعلی(ع) ـ پیشروترینپیرو حقیقیپیامبر اکرم(ص) و پیشوایمومنینو متقینـباشد، پرهیز از خصومتو دشمنیبا بندگانخدا و تلاشبرایخدمتبهانسانها در راهخدا، از مهمترینسرمشقها شمردهمیشود، زیرا هماو هشداردادهاستکه: «چهبد توشهایاستبرایآخرتانسان، دشمنیبا بندگانخدا.»

 

 

۳۶. دینرا رها نکنید

 

لایَتْرُکُ النّاسُ شَیْئاً مِنْ اَمْرِ دینِهِملاِستِصْلاحِ دُنْیاهُمْ الاّ فَتَحَاللّهُ عَلَیْهِمماهُوَ اَضَرُّ مِنْهُ.

مردمچیزیاز کار دینشانرا برایساماندادندنیاشانترکنمیکنند،مگر اینکهخداوند چیزیرا کهزیانبیشتریدارد بر آنانمیگشاید.

 

رابطه«دین» و «دنیا» چیست؟ اگر کسیدر زندگی، معارفو احکاموارزشهایدینیرا برایخود، اصلِ راهنمایحرکتقرار دهد، آیا دنیایاوهمآباد میشود یا باید از خیر دنیا بگذرد؟ ضربالمثلقدیمیِ خدا و خرمادرستاستیا نه؟ آیا میتوانبینآبادیو رفاهو پیشرفتو توسعهو… وتدینو تقویو ورعو زهد و عبادتو… حالتجمعیایجاد کرد یا ایندومقولهبا همتعارضدارند؟ و یا راهسومیوجود دارد؟

برخیتصور میکنند کهبا تدیّنو التزامبهارزشها و احکامدینی، اساساًباید از فکر آبادانیدنیا، رفاهو آسایش، توسعهو پیشرفتو رسیدنبهآنچهمظاهر حیاتدنیویاست، صرفنظر کرد. بر اساساینگمان، دو گروهشکلمیگیرند: گروهیکهچونبرآنند کهملتزمبهدینباشند از اساس، اندیشهآبادانیدنیا را وامینهند و بهلاکخود میخزند و بهتصورِ ترجیحدینبردنیا، خود را از دغدغههایاجتماعیو تلاشبرایمعاشفارغمیسازند.گروهینیز بر اساسهمینگمان، چوناز دنیا نمیتوانند صرفنظر کنند،ارزشها و احکامو حدود اسلامیرا قربانیمطامعو خواستهایدنیویمیکنند و بهدینو دستوراتدینیپشتمیکنند. ولیهمانطور کهاشارهشد،خاستگاهفکریهر دو گروهدربارهرابطهبیندینو دنیا مشترکاست.

در برابر ایناندیشه، برخیاظهار میکنند کههیچمنافاتیبیندو مقولهدینو دنیا وجود ندارد: هممیتوانبهخدا رسید و همخرما را از دستننهاد! بنظرآنانمیتوانرفاهآسایشو توسعهو پیشرفترا بطور کاملبا حفظدینبطورکامل، جمعکرد. البتهدر عمل، ایناندیشهبا مشکلمواجهمیشود، زیرابرخیمحدودههایدینیو ارزشها و احکامالهیدر برخیموارد مانعدستیابیبهمنافعو آسایشو راحتیدنیویـ بطور کاملو آنچنانکهغیرمتدینیندر پیآنند ـ میشود. اینجا چهباید کرد؟ اینجا استکهبعضیمتدینینبرایسر و ساماندادنو درستکردنوضعدنیایشان، بهکنار نهادنِبرخیمحدودهها و احکامدینیمیپردازند و بهخیالخود، موانعِ اصلاحامور دنیا و زندگیمادیشانرا از سر راهبرمیدارند.

اینکلامِ امامعلی(ع) نشانمیدهد کهبینسر و ساماندادنبهامور دنیویو زندگیمادیبا امر دین، گاهیتعارضها و منافاتهاییرخمیدهد، نهاینگونهاستکهاساساً لازمهدینداریچشمپوشیاز امور زندگیباشد و نهچناناستکهتوجهو پرداختنبهزندگیو امور دنیویبتواند در همهموارد وبطور کاملبا مقتضیاتِ دینیو ارزشها و احکامالهیقابلجمعباشد. اساساً«دین» برایساماندادنبهسعادتانسانو تامینکمالحقیقیو ابدیآدمیاست. تامیناینسعادت، جز از طریقکار و تلاشو تدبیر در عالمطبیعتوزندگیدنیویمیسر نمیباشد. ولیسامانو نظامخاصّیدر زندگیدنیوی،میتواند زمینهو مقدمهسعادتابدیانسانباشد. بنابرایناحکام و حدودالهی، برایترسیمو تعیینمحدودهایاستکهاگر رعایتشود، سعادتانسانتامینمیشود و الاّ بهآنسعادتو کماللطمهوارد میگردد. پسنقشدینبرایزندگیو امور دنیوینهنقشبازدارندهکلیاستو نهبیتفاوتونظارهگر، بلکهنقشیاستتعیینکننده، تحدیدکنندهو جهتدهنده. دین،دنیایانسانرا هممیسازد، ولینهبهگونهایکههمهراهها و شیوهها را برایاین«ساختن» تجویز کند، زیرا برخیاز راهها و شیوههایموثر برایآبادیورونقزندگیمادی، در حقیقتتخریبکنندهآیندهو سعادتتکاملیو ابدیانساناست. بنابراین«دین»، دنیایانسانها را هماهنگو همجهتبا حیاتاُخرویو نهائیآنانمیسازد و سامانامور دنیاییرا ـ بگونهایکهزمینهسازرشد و تعالیانسانباشد ـ تامینمیکند.

امامعلی(ع) بهایننکتهمهمتوجهمیدهند کهکسانیتصور نکنند باکنارنهادنبرخیامور دینی، میتوانند دنیایخود را بهسامانو صلاحبرسانند. نه، بلکهاگر در مورد هر نقطهایاز ارزشها و احکامدینی، برایسامانیافتنامور زندگیمسامحهکنند و آنرا ترکنمایند، خداوند آنچهراکهضررشـ بهظاهر و برایزندگیدنیویشانـ بیشتر از آنحکمو امر دینیباشد، برایشانباز مینماید. در حقیقتاینسنتالهیدر ساز و کار زندگیانسانها استکهحتیبرایگذرانصحیحِ زندگیدنیویشانراهکارها واحکامو ارزشهایالهی، بهترینو مفیدترینو کارسازتریناستو ترکبرخیاز امور دینیبرایصلاحو ساماندادنامور زندگیدنیویتوهمواشتباهیبیشنیست.

متاسفانهکسانیرا میبینیمکهگرچهاظهار تدینمیکنند، ولیدر برخیموارد ـ در زندگیشخصیشانـ دچار لغزشها و اشتباهاتیمیشوند کهازعدمدرکعمیقو باور بهایننکتهسرچشمهمیگیرد: گمانمیکنند با رشوهوربا و گرانفروشیو اجحاف، درآمدشانافزایشمییابد و زندگیشانرونقمیگیرد. گمانمیکنند با تقلّبو نیرنگو چاپلوسیو زد و بند، امورشاناصلاحمیشود. گمانمیکنند با ترکبرخیاز واجباتالهیمانند پرداختزکاتو خمسویا عدمانفاِ و کمکبهدیگران، سرمایهشانافزایشمییابد.گمانمیکنند با خودآراییو خوشروییبا نامحرمانو ناموسدیگرانمیتوانند توجهدیگرانرا بهخود جلبکنند و مشکلیاز زندگیخود را حلکنند. گمانمیکنند با رویآوردنبهموسیقیلهوییا ابزارهایحرامِلذتجویی، غمو اندوهدر زندگیشانکاهشمییابد. گمانمیکنند با دروغوتزویر و زیر پا نهادناصولاخلاقی، موانعرشدِ زندگیشاناز سر راهبرداشتهمیشود و…

اینگمانهایباطل، کهمنشا ترکِ احکامو اصولِ اخلاقیِ دینیاستـ وخود منشا مفاسد و مشکلاتفراوانیمیشود کهنهایتاً ضرر و زیانشرا عواملآنهممیچشند ـ از ایندرکِ غلطناشیمیشود که«میتوانبا ترکبرخیازامور دین، زندگیدنیویرا اصلاحکرد و سر و سامانداد»! زهیگمانِ باطل!

در سطحکلانِ جامعهو امور سیاسیو اقتصادیو فرهنگیو اجتماعینیزگاهیچنینبرداشتو درکغلطیبهچشممیخورَد! کسانیهستند کهخیالمیکنند با نادیدهگرفتنبرخیاصولِ مسلمو قطعیِ اسلام، میتوانمشکلاتیاز جامعهرا حلکرد! اینها گمانمیکنند با ترکِ ظلمستیزی، با نادیدهگرفتنارزشهایاخلاقیو معنویدر امور فرهنگی، با کنار نهادنِ اصولِ سیاستاسلامیدر روابطخارجی، با چشمپوشیاز حرمتربا و مالاندوزیورفاهزدگیدر امور اقتصادی، با کوتاهآمدندر ضوابطو حدود معاشرتدختر و پسر در امور اجتماعیو… میتوانزندگیاجتماعیرا سر و سامانداد و مشکلاترا حلکرد! و برخیقلمها و زبانها نیز بهکار میافتد تا چنینتصور باطلیرا در جامعهگسترشدهند و بخصوصجوانانو افراد کماطلاعاز معارفو مبانیو مسائلاسلامیرا بهایندامخطرناکگرفتار کنند، دامیکهخیلیزود اصلِ باور بهدینرا خدشهدار میکند و انسانرا در مسیرانحرافو اِعراضاز دینقرار میدهد.

ریشهیابیفکریاینگمانِ باطل، خود بحثمستقلو مهمیاست، ولیباید بدانیمکهاز عدماعتماد و توکلبر خداوند متعال، ناشیمیشود. کهاینخود ناشیاز ضعفمعرفتو ایماناست. انسانهایمومن، کهبهجرعهایازتوحید ناب، نائلشدهباشند و خدا را حاکمحقیقیهستیو تنها تاثیرگذارمستقلو قادر مطلقو حکیمبدانند و بر او توکلکردهباشند، هرگز دچار چنینگمانها و توهماتینمیشوند. آنانبه«دینخدا» اعتماد دارند و با توکلبرخداوند ـ نهتنها توکلتکوینی، بلکهتوکلتشریعیـ یقیندارند کهآنچهبایدبرایحیاتابدیو سعادتنهاییانساندر زندگیدنیویمراعاتمیشده،خداوند متعالدر شریعتکاملمحمدی(ص) ملاحظهکردهو مصلحتحقیقیو ابدیانسانرا در قانونگذاریو تشریع، رعایتنمودهاست. بنابراینبدوندغدغهو تشویشو نگرانی، اصلرا در تدبیر امور زندگیرعایتاصول،ارزشها و احکامالهیمیدانند. آری! فرد و جامعهمومنو متدینحقیقی،هرگز چیزیاز امر دینرا بخاطر مصلحتاندیشیهایدنیویو کوتهنظرانه،فروگذار نمیکند و رها نمیسازد. البتهدر متنشریعتتدابیریبرایلحاظشرایطزمانو مکاندر احکامدینیاندیشیدهشدهکهآنهممتندیناستواجتهاد دانشمندانو علمایاسلامدر اینموارد، بهمعنیترکچیزیاز دیننمیباشد.

امامعلی(ع) برایپیشگیریاز چنینانحرافبزرگیهشدار میدهند کهمبادا تصور کنید با رهاکردنو ترکِ چیزیاز «دین»، زندگیدنیویشما سر وسامانمیگیرد، بلکهاگر سر و سامانو اصلاحواقعیِ زندگیشما، بدینترتیبمیسّر میبود، خداوند متعالـ کهخیرخواهترینکسنسبتبهبندگانشمیباشد ـ آنراهرا در احکامدینیباز مینهاد. مراقبباشید کهاگر چنینکردید، زیانیبیشاز آنچهرا از عملبهحدود دینتصور میکردید، بایدتحملکنید!

درود خدا بر آنامامهمامو پیشوایرئوفو پیشگاممتقینباد کهاینگونهبهصراحتو روشنی، پیروانشرا از انحرافو اشتباهبرحذر میدارد و توفیقالهیشاملهمهما گردد کهبا توجهبهاینهشدار اماممان، گامیبهراهِ اونزدیکشویم. انشاءاللّه.

 

۳۷. از همفاصلهنگیرید

 

فَاِنَّ یَداللّهِ مَعَ الجَماعَهِ، وَاِیّاکُمْ وَالفُرْقَهَ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِلِلشَّیْطانِ، کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الغَنَمِ لِلذِّئْبِ.

همانا دستخدا بههمراهجماعتاست، و مراقبباشید از همفاصلهنگیرید، کههمانا کسیکهاز مردمجدا شود سهمشیطاناستهمانگونهکهگوسفندِ جدا شدهاز گله، سهمگرگاست.

 

از مهمتریناصولجامعهاسلامی، وحدتو یکپارچگیجامعهو پرهیز وپیشگیریاز بروز تفرقهو جداییاست، اصلِ مهمیکهدر آیاتیمتعدد ازقرآنکریمبدانتاکید شدهاست. اگر جامعهاسلامیو امتمسلماندچارتشتتو پراکندگیشود، ابهتو اقتدار آنشکستهمیشود و جایپاینفوذ وسلطهکفّار و دشمنانستمگر باز میگردد.

بخصوصدر جامعهایکهنظامآنبر موازینالهیو اسلامیشکلگرفتهوزمامرهبریوادارهجامعهدر اختیار عبد صالحِ خدا و امامِ عادلقرار دارد ـچهاماممعصوم(ع) و چهکسیکهبهنیابتاز امامغائب(عج) ولایترابرعهدهدارد ـ حفظوحدتو انسجامجامعهو پرهیز از تکرویو جداشدنازمسیر کلیِ نظامو امتاسلامی، امریواجبو ضروریاست. امامعلی(ع)، باتاکید بر ایننکته، دستقدرتو حمایتالهیرا همراهبا جماعتو امتمنسجمو متحّد بیانمیکنند. زیرا هرگاهامتیبا عزمراسخو وحدتو انسجامدر میدانجهاد و تلاشو رشد و تعالیحضور یافت، هیچمانعینمیتواند اورا از رسیدنبهاهدافباز دارد، ولیاگر در میانامت، تفرقهو جداییافتد وهر گروهیبهسمتو سوییکشیدهشوند، اقتدار و توانمندیجامعهتحلیلمیرود و با ضعفو فترتکاریپیشنمیرود.

در جامعهاسلامی، کهامامحقو ولیّ عادلمحور حرکتو پیشوایامتاست، زمینهایموجّهو دلیلیقابلقبولبرایتفرقهوجود ندارد، زیرا امتیکهپذیرفتهاستتسلیماحکامالهیباشد و اطاعتاز فرمانخدا را تنها راهِسعادتِ و کمالِ خود میداند، چگونهممکناستیکیاز مهمتریندستوراتخدا را ـ کهاطاعتاز ولیّ امرِ شرعیو صالحاستـ زمینبگذارد و بدانتنندهد؟! اساساً آنچهبراییکفرد مومنحقیقیمهماست، اطاعتو عبادتخداست. او همهزندگیو مرگخود را در راهخدا و براینیلبهسعادتودستیابیبهبهشتو رضوانالهیمیخواهد و همهسلوکو مسلکخود را باراهخدا و فرمانخدا تنظیممیکند، پسچگونهممکناستاز اینحُکممهمالهیسرباز زند و در برابر ولیّ عادلبایستد و زمینهتفرقهو پراکندگیامت رافراهمسازد؟! پسمعلوممیشود کسانیکهاز جامعهاسلامیو رهبریِ الهیِآنفاصلهمیگیرند و دچار تکرویدر جامعهمیشوند، در حقیقتاز اسلامِکاملو ایمانواقعیمحروماند. چنینکسانییا دچار درکناصحیحو فهمنادرستاز مسائلدینیاند و یا گرفتار شهواتو هواینفسمیباشند و برایرسیدنبهمنصبو حکومتو یا دستیابیبهمالو منالو تحققشهواتواغراضِ شیطانی، بهایجاد تفرقهمیپردازند و از مسیر امّتجدا میشوند. تنهایکیاز ایندو عامل، موجبمیشود کسانیدر درونجامعهاسلامی، راهومسیر حرکتِ خود را از کلجامعهو رهبریِ عادلو الهیآنجدا سازند:قصور علمیو کوتاهیِ فهمیا قصور عملیو ضعفنفسانی.

اگر امامعلی(ع)، افراد جداشدهاز جامعهو تکرو در برابر نظامِ اسلامیرا«سهمشیطان» میدانند، بدینجهتاستکه آنانخود راهشیطانرابرگزیدهاند! کسیکهبهحکمخدا تنندهد و در برابر ایندستور مهمالهیـ کهصدها آیهو روایتدربارهآنوجود دارد و سیرهو سنتپیامبر و ائمه(ع) برآنصحّهمیگذارد ـ سرپیچیکند، بهدستخود و با انتخابغلطِ خویش، راهشیطانرا برگزیدهو طبعاً سهمشیطانخواهد شد و بهحزباو خواهدپیوست، همانطور کهکسیکهراهخدا را برگزیند و بهاحکامو ارزشهایالهیگردننهد، بهحزباللهپیوستهو در مسیر رشد و سعادتقرار گرفتهاست.

آری! بریدهاز جامعهاسلامی، جداشدهاز پیکرهامت، تکرو در برابرحرکترهبریِ الهیو مشروع، همچونگوسفندیاستکهاز گلهجدا شدهوخود را نصیبگرگسازد! چنینکسانیخواهناخواهنصیبگرگهایآدمنماو توطئهگراندونصفتخواهند شد و عاقبتخود را تباهمیسازند!بخصوصدر دنیاییکهغلبهبا سلطهجهانیزر و زور و تزویر استو همهابزارها و قدرتها در اختیار شیاطیناستو «شیطان بزرگ» ادعایالوهیتوربوبیّتبر سراسر کرهزمیندارد و با همهشیوههایشیطانیو خدعهها ونیرنگهایپنهانو آشکار، درصدد تمامیتبخشیدنبهسلطههمهجانبهخودمیباشد، اگر کسیراهخود را از راهِ امامعادلو رهبریحقجدا سازد، هرگزنمیتواند در برابر چنینسلطهایخود را حفظکند، بلکهآگاهانهیا ناآگاهانهدر دامآنانگرفتار شدهو خود را طعمهگرگساختهاست!

البتهوجود اختلافنظر در مسایلو مباحثمختلفاسلامیو اجتماعی،امریبدیهیاستو اساساً مشورتحاکمِ عادلبا آگاهانو نخبگانِ جامعهبرایهمیناستکهتصمیمگیریهایاو با آگاهیاز همهنظرها و دیدگاههاباشد. امّا عزمو تصمیمگیری، قطعاً باید در اختیار او باشد تا زمامجامعهواقتدار نظام، مخدوشنشود و حتیکسانیکهدر مقاممشورتو نظر،دیدگاههایمتفاوتدارند، در مقاماجرا و عملعقلاً و شرعاً باید پیرو رهبریجامعهباشند تا تفرقهحاصلنشود. بنابرایناختلافنظر و حتیاختلافمجتهداندر اجتهاد و استنباطمسائلو احکامشریعت، امریعادیاستکهبهخودیخود لطمهایبه وحدتو انسجامجامعهوارد نمیسازد. اما یکمومنحقیقیهرگز خود را مجاز نمیداند کهاینگونهاختلافنظرها رادستمایهو بهانهجداکردنِ راهخود از مسیر امتنماید، بلکهبدونغرضها وجهالتهاینفسانی، نظریاتخود را با سایر صاحبنظرانو نخبگانبهبحثوگفتگو مینهد و آنچهرا لازماستبهرهبریجامعهیا سایر مراجعذیربطمنعکسنماید، با شیوهایبرادرانهو مومنانهدر میانمینهد، و اگر دچار قصورعلمییا عملینباشد، هرگز بهدنبالتضعیفوحدتجامعهنخواهد رفتوخود را از چنگو چنگالگرگهایآمادهحفظخواهد نمود.

آری! همراهیبا جامعهاسلامیو پیرویاز رهبریصالحو الهی، اصلمهمیاستکهپیروانو دوستانپیشوایمتقینو اماممومنین، با پایبندیبدانتلاشمیکنند خود را گامیبهراهعلی(ع) نزدیکسازند و با توجهو التزامبهاصلیکهبیتوجهیبدانعاملاصلیِ مشکلاتِ دورانکوتاهحکومتامامعلی(ع) بوده، خود را بهآنمقتدایبزرگپیوند دهند. انشاءاللّه.

 

۳۸. قطرهو دریا

 

وَما اَعْمالُ البِرِّ کُلِّها وَالجِهادِ فیسَبیلِ اللّهِ عِنْدَالاَمْرِ بِالْمَعْروفِوَالنَّهْیِ عَنِ المُنْکَرِ اِلاّ کَنَفْثَهٍ فیبَحْرٍ لُجِّیٍّ.

همهکارهاینیکو جهاد در راهخدا در مقایسهبا امر بمعروفو نهیاز منکر، جز بهمانند آبدهاندر برابر دریایبیکران، نمیباشد.

 

… بهراستیچهکاریاز میانهمهکارهاینیک، بیشترینو برترینارزشرا داراست؟ و چهکسیمیتواند آنرا ارزیابیکند و در بینکارهایخوببهترینآنرا برگزیند؟ البتهخوببودنهر کاری، در گروِ آثار مثبتیاستکهآنکار از خود بجا مینهد. اینآثار مثبتگاهیجنبهفردیدارد و برایتقویتایمانو تثبیتتقویو تامینرشد و تعالیمعنویشخصمفید استوگاهیجنبهاجتماعیداشتهموجبنجاتانسانها از مشکلاتمعنویو مادیو فراهمکردنزمینهسعادتافراد جامعهمیشود.

پیشوایِ نیکوکارانو امامِ شایستگان، در اینعبارت، بهترینو برتریناعمالرا «امر بمعروفو نهیاز منکر» شمردهاند، و حتیدر مقایسهبا «جهادفیسبیلالله»، امربمعروفو نهیاز منکر را بهدریایبیکرانو عمیقو همهکارهاینیکِ دیگر را ـ کهجهاد همیکیاز آنها استـ بهآبدهانتشبیهکردهاند. چگونهنمیتوانعظمتو بزرگیدریا را بهآبدهانسنجید،همانگونهبزرگیو اهمیتامر بمعروفو نهیاز منکر را با سایر کارهاینیک، نمیتوانمقایسهکرد.

از دیدگاهحضرتعلی(ع)، امربمعروفو نهیاز منکر شاخصِ حیاتوزندهبودنجامعهاست. کسیکهنفیو انکارِ منکراتو کارهایزشترا ترککردهباشد و نهبهدستو نهبهزبانو نهبهدلمنکر را تقبیحو نهینکند، اومردهایدر میانزندگاناستو از حیاتحقیقیمحروممیباشد. زیرا با اقامهاینامر نیک، سایر کارهاینیکو واجباتالهیبپا داشتهمیشود ودستخوشفراموشیو غفلتنمیگردد. اما اگر امربمعروفو نهیاز منکر درجامعهمطرحنباشد، یکایککارهاینیکبتدرجمحو میشود و کارهایزشتو ناپسند بهتدریجرواجو شیوعمییابد. اینعملِ نیکدر میانِ همهاعمالنیکدیگر، از اینخصوصیتبرخوردار استکهنقشو تاثیر آندرآیندهجامعهو نسلهایآتیهخود را مینمایاند. ممکناستبا سستیدر امربمعروفو نهیاز منکر، جامعهاسلامیِ امروز و نسلکنونی، آسیبینبینند ودر ظاهر اتفاقیرخندهد، اما آیندهجامعهدچار آسیبخواهد شد و زشتیهابتدریجریشهمیگیرند و نیکیها از صحنهعملاجتماعیرختبرمیبندند.

البتهکسانیکهامربمعروفو نهیاز منکر انجاممیدهند، اولاً خودشانقاعدتاً نیز اهلانجاممعروفو ترکمنکر هستند کهبهامر و نهیدیگرانمیپردازند، کهاگر چنیننباشد مورد لعنو طرد خداوند قرار میگیرند و گفتهآناننیز چنداناثر عمیقو ماندگارینخواهد داشت. ثانیاً با انجامِ امر بمعروفو نهیاز منکر خودشانهماهلعملبهمعروفو ترکمنکر میشوند و درحقیقتخودِ امر بمعروفو نهیاز منکر برایثباتو استمرار انجاممعروفو ترکمنکر توسطکسیکهبهاینکار نیکمبادرتمیورزد، نقشو تاثیردارد. ناگفتهپیدا استکهاز سوییاینکار نیکآنهنگامینیکاستکهباتوجهبهشرایطو لوازمآنانجامشود وگرنهخدایناکردهخود بهیک«منکر»و «کار زشت» تبدیلمیشود. و از سویدیگر وظیفهیکمسلمانایناستکهامر و نهیِ خواهر و برادر مسلمانِ خود را بپذیرد و آنرا بهعنوانهدیهایازجانباو تلقیکند. زیرا بهتریندوستان، کسیاستکهکاستیها و سستیهایدوستشرا بهاو گوشزد کند و وظیفهاعضایجامعهاسلامیکهولایتیکدیگررا پذیرفتهاند ایناستکهمراقبیکدیگر باشند و برایحفظبهداشتمعنویو فرهنگیجامعه، با انگیزهایبرخاستهاز رافتو رحمتاسلامیو الهییکدیگر را در پیمودنراهخدا و حفظسلامتجامعه، یاریرسانند کهشایدبهترینمصداق«تعاون» همینامر باشد.

جامعهایکهنگرشاعضایآنبهامر بهمعروفو نهیاز منکر بیانامیرمومنانباشد، امر بمعروفونهیاز منکر را برترینکار نیکمیداند و درعمل، بدانتوجهخواهد داشتو بدینترتیب، خود را یکگامدیگر بهراهِامامخود، نزدیکتر خواهد ساخت.

 

۳۹. مرگو زندگی

 

فَالمَوتُ فیحَیاتِکُممَقهُورینَ وَالحَیاهُ فیمَوتِکُمقاهِرینَ

مرگحقیقیدر زندگیِ همراهبا شکستشما استو زندگیحقیقیدرمرگپیروزمندانهتاناست.

 

در عرصهنبرد نیروهایحقبا نیروهایباطلو در رویاروییجبههاسلامباجبههکفر، چههدفیمهماستو باید دنبالشود؟ آیا زندهماندننیروها یاپیروزیحق؟ اگر پیروزیِ حقمسلتزمجانباختنو شهادتنیروها باشد کدامیکرا بر دیگریباید ترجیحداد؟ اگر زندهماندننیروها موجبشکستجبههحقگردد، کدامیکمقدماست؟!

امامِ قلمو شمشیر، رهبر نور و هدایت، هماو کهحقّ در پیرویاز اوحقانیتیافتهاست، خطاببهیارانشمعنیحقیقیمرگو حیاترا ترسیممیکند. از دیدگاهامامعلی(ع)، زندگیحقیقیبا زندگیحیوانیو ظاهریمتفاوتاست. اگر در عرصهنبرد حقو باطلنیروهایحقشکستخوردهودرهمپیچیدهزندهبمانند، اینزندهماندندر حقیقتمرگاست، زیرا با سلطهباطلو زیر عَلمِ کفر زندهبودنو نَفَسکشیدنچهارزشیدارد؟ آنچهبراییکپیروِ حقیقیعلی(ع) اصلاست، آرمانایمانیو هدفمتعالیالهیاستکهسرافراز و پیروز بماند و در اینصورتکشتهشدنو جانباختننهتنها«مرگ» نیستکه«حیاتحقیقی» است. پسحیاتو زندگیحقیقی، در مرگِپیروزمندانهاست.

هنگامیکهاینکلامِ مولیرا میبینیم، باید درکو دریافتخودمانرادربارهزندگیو مرگتصحیحکنیم. زندگیو حیات، دو گونهاست: یکیزندگیظاهریو حیاتحیوانیکههماننفسکشیدنو خوردنو خوابیدنوادامهحرکتهایطبیعییکموجود زندهاست. در اینمعنیاز زندگی،زندگیدر همانسطحزندگیسایر حیواناتتعریفمیشود. علایمزندهبودنهمانعلایمزندهبودنهر موجود جانداریاست. تعریفدیگر زندگی،زندگیو حیاتمعنویاست. حیاتیکهخاص«انسان» استو برایحیواناتوسایر جاندارانمعنیو مفهومیندارد. در اینتعریف، ملاکزندهبودن،حرکتو دوامهدفو آرمانِ زندگیانسانیاست. یکانسانِ متعالیبرایچههدفیزندگیمیکند؟ برایخوردنو خوابیدنو پوشیدنو کارکردنو تفریحکردن؟! یا اینها همهمقدمهاستبرایتربیتشدنو بهسعادتجاودانهنائلآمدن؟ از نظر یکانسانِ تعالیجو، زندگیحیوانی، یکوسیلهو زمینهاست،وسیلهایکهاگر بتوانبا آنبهسعادتابدینائلشد، وسیلهایارزشمند استوگرنهارزشمستقلینخواهد داشت. بههمینجهتدر دعایامامسجاد(ع)میخوانیمکه:

«خدایا! تا هنگامیکهزندگیمندر مسیر طاعتو عبادتتو سپریمیشود، عمر مرا طولانیکنو هنگامیکهحیاتو زندگیمنعرصهفرمانرواییِ شیطانو غیر از مسیرِ طاعتو عبادتتو گردد، عمر مرا پایانبخش

از ایندیدگاه، حیاتو زندگییکانسانِ مومنپیرو مکتبعلی(ع)، تاوقتیبرایدوامو بقای«حق» و دفاعاز دینخدا ادامهمییابد زندگیحقیقیاست. ولیهنگامیکهاینزندهماندن، بهقیمتشکستمکتبو مرامحقتمامشود دیگر چهرجحانیخواهد داشت؟

اگر حیاتو زندگیرا از سطحتعریفمعمولیو حیوانیو طبیعیِ حیاتو زندگیبرتر ببینیم، درمییابیمکهاینحیات، حقیقتاً در مرگشرافتمندانهوپیروزمندانهبدستمیآید، و هر مرگیکه«شهادتدر راهخدا» باشد، مرگیپیروزمندانهاست: همپیروزیِ شخصشهید و همپیروزیِ مکتبو هدفِالهی. شخصشهید، با جانباختندر راهخدا نهتنها چیزیاز دستنمیدهد،کهحیاتجاودانو رزِ الهیرا بهدستخواهد آورد و در عالمِ کمالوعروجخود، یارانشرا نیز مژدهوصلمیدهد کهدر اینمقامو منزلت، رزقورضوانالهینصیبمیگردد! بههمینجهتاستکهامامعاشقانو واصلان،علیبنابیطالب(ع)، بارها و بارها آرزویشهادتمیکند و شهادترا کرامتیالهیتلقیمینماید و پساز رسیدنبهآرزویخویش، خود را نیکبختوپیروز و کامروا میداند! و از همینروی، مرگِ در بستر برایاولیایخدامطلوبنیستو سالار شهیدان، صحنهعاشورا را نهصحنهفداکاری، کهصحنهعشقبازیو عرصهوصلبهمعشوقمیبیند. پسحیاتحقیقیِ شهید و پیروزیاو، در مرگدر راهخدا است.

… و نیز پیروزیمکتبالهی، نتیجهدیگر مرگو جانباختنشهید است.خونسرخشهید فیسبیلالله، هموارهچراغِ فروزانیاستکهراهآیندگانرابرایرهرویدر راهخدا، روشنو تابناکمیکند. حیاتو زندگیِ جاودانهراهحق، ثمرهقطعیو میوهشیرینِ شهادتها و ایثارها و مجاهدتهاییاستکهرهبرانو رهرواناینراه، مبذولداشتهاند. اگر مکتبپیامبر اکرم(ص)هنوز زندهو راستقامتاست، بهخاطر شهادترادمردانو مومنانِ مخلصیاستکهاز صدر اسلامتاکنوندر اینراهجانباختهاند و البتهجانیتازهوکاملدریافتهاند! اگر عاشورا نبود آیا باز هماز اسلامنابمحمدی(ص) چیزیباقیماندهبود؟!

آری، کلامامیرمومنان(ع) اینحقیقتِ عمیقو گرانمایهرا بهما گوشزدمیکند کهاگر زبونانهو حقیرانهدر برابر باطل، ذلتو ننگشکستراپذیرفتید و زندگیحیوانیو طبیعیخود را بر اعتلایمکتبو هدفترجیحدادید و زندگیچند روزهدنیا را در برابر مرگدر راهخدا برگزیدید، دچارمرگو نابودیحقیقیشدهاید. اما اگر شجاعانهو مردانهدر برابر دشمنایستادید و از مرزهایایمانو شرفخود دفاعکردید و در اینراهپرافتخار،بهحیاتابدیدستیافتید و زندگیچندروزهدنیا را از دستدادید، اینازدستدادنحیاتحیوانی، هرگز نباید مرگو نابودیتلقیشود بلکههمانحیاتحقیقیو راستیناست!

دیدگاهمادهگرایانهبشریالبتهاینمنطقرا نمیپذیرد، زیرا همههستیخود را در همینچارچوبتنگِ طبیعتو زندگیحیوانیخلاصهکردهاست.از دیدگاهمادهگرایانهحیوانی، جنگها و مبارزاتبرایغلبهدر حکومتوکشورگشاییو دستیافتنبهمنابعو منافعجدید است، کهباید صَرفِ همینزندگیدنیویگردد. ولیاز دیدگاهالهیو معنویِ امامعلی(ع)، مبارزاتومجاهدتهایمردانخدا، برایزندهنگهداشتن«کلمهالله» و روشنکردنراهِمردمانبهسویتعالیو سعادتاست. از میانبرداشتنعواملمزاحمِ سعادتانسانها و از بینبردنحصارها و غلو زنجیرهایبستهبهدستو پایحیاتمعنویبشریت، هدفاصلیاز جهاد و دفاعِ جبههحقاست! پساز اینمنظرِمتعالی، حیاتحیوانیباید قربانیحیاتمعنویو برتر گردد و هرگز برایحفظابزار و وسیلهنباید هدفرا قربانیکرد! آری! زندگیحقیقیدر مرگشرافتمندانهو پیروزمندانهشما استو مرگحقیقیدر زندهماندنِ زبونانهوذلتبار!

… و مباد کهجامعهپیرو علی(ع)، از اینراهِ علی(ع) فاصلهگیرد… وآنچنانباد کهگامهایبلندتریبرایپیوند بیشتر با امامو مقتدایشبردارد.انشاءاللّه.

 

۴۰. علمبیفایده

 

رُبَّ عالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَعِلْمُهُ مَعَهُ لایَنْفَعُهُ

چهبسا عالمیکهجهلاو، او را بکشد در حالیکهعلماو همراهاو استولیبرایشسودینداشتهباشد!

 

دانش، چراغِ راهِ بشر است. بدونچراغاگر راهرا همبشناسیو چشمهمداشتهباشیهرگز نمیتوانیبهسلامتو سرعتراهرا طیکنی. اما اگر چراغداشتهباشیولیراهرا نشناسی، یا چشمنداشتهباشی، یا چشمخود را باز نکنیو یا بهحرکتو رفتناقدامنکنی، اینچراغچهسودیبرایتخواهد داشت؟!

جهلو ناآگاهی، قاتلِ انساناست. قاتل، فقطکسینیستکهبا اسلحهاییاسمّ کشندهای، انسانرا از حیاتِ مادیو حیوانیمحرومکند، بلکهعاملیکهانسانرا از حیاتجاودانو راهسعادتباز دارد و موجبرکود و توقفوانحطاطانسانشود، قاتلیاستبمراتببدتر و پرزیانتر از قاتلِ حیاتحیوانی. کسانیکهبهزعمِ خود، مردانِ خدا را با سمّ و سلاحبهقتلرساندهاند،ندانستهموجباتحیاتابدیو رزقالهیرا برایآنانفراهمکردهاند! امّاجهلو نادانی، حیاتِ معقولانسانو زندگیجاودانهاو را تهدید میکند! بههمیندلیلاولینگامدین، معرفتو آگاهیاست. جستجویآگاهیو طلبعلم، واجبیاستهمگانیکهزنو مردممکلفبدانهستند. بدونآگاهیودانش، نمیتوانبهکمالدستیافتچرا کهاولینعنصرِ موثر برایکمالحقیقی، تفقّه، دانشاندوزی، تامّلو فراگیریِ «دین» است. فراگیریِ علمنهمحدودیتزمانیدارد نهمحدودیتمکانی، نهمحدودیتجنسیو صنفیوقومیو قبیلهایو نهمحدودیتموضوعی. همهدانشها را باید فرا گرفتوچراغِ راهقرار داد… اما مهمایناستکهصِرفِ همراهداشتنچراغ، سودینخواهد داشت، اگر بکار گرفته نشود و انسانرا از «مرگ» نجاتندهد! مرگِانسانیتانسانکهمرگِ نفحهالهیدمیدهشدهدر او و مرگفطرتِ الهیاوست، خطرناکترینمرگیاستکهاگر حیاتحیوانی، سلامتجسمی، رفاهمادیو امنیتاجتماعیو… در بالاترینسطحهمبا آنهمراهباشد چیزیازخطرِ آننمیکاهد! کسانیکهفریبندگیهایمادیفاسقانو کافرانچشمآنانرا بهخود جلبمیکند و دلشانرا جذبمیسازد، از ایننکتهبسیار مهمغافلاند کهاگر جلوهها و ابزارها و نظاماتِ زندگیمادیانسان، همراهبا مرگِمعنویباشد هیچسودینخواهد داشت، بلکههر چهاینجلوهها بیشتر شودزیانو ضرر آنبیشتر خواهد شد. زیرا انسانرا از مرگِ معنویاشغافلترخواهد ساختو بیداریو حیاترا مشکلتر! آری! رشد زندگیمادیوتامینلوازمو مقدماتآن، هنگامیکهبستریبرایقوتو ارتقایحیاتمعنویانسانباشد، ارزندهاستو قابلتمجید. چهخوبدنیاییاستآندنیاییکهمحلِ بدستآوردنحیاتاُخرویو معنویباشد. چهخوبرفاهوتوسعهایاستآنرفاهو توسعهایکهبسترِ سعهوجودیانسانو رشد حیاتالهیویگردد.

چهبسیار دانشمندانیکهبهدنبالدانشِ تامینحیاتطبیعیو مادیرفتهاند،ولیاز کسبدانشیکهچراغِ راهخودشانبهسویتعالیو سعادتباشد،بازماندهاند! دیگرانآنانرا دانشمند میخوانند و دانشآنان، توانستهاسترونقیبهعیشو نوشِ دیگرانببخشد، ولیخودشاندر بیچارگیو مرگِمعنوی، کشتهمیشوند و حیاتِ الهیِ خود را از دستمیدهند!

چهبسا عالمانیکهدانشِ آخرتو علمِ حیات معنویرا کسبکردهاند، اینچراغرا فرا راهدیگرانقرار دادهو آنانرا برایرفتنبهسویحیاتجاودانکمککردهاند، حتیبرایروشنماندنِ اینچراغتلاشکردهو زحمتکشیدهاند، امّا خود ـ در عینهمراهداشتنِ ایندانشـ از رفتنبازماندهاند و بهامور دنیویاشتغالورزیدهیا در پایِ همینچراغ، بهکسبحیاتطبیعیومادیقناعتکردهو قربانیجهالتشانشدهاند! علمِ اینگروهچراغراهبودهاست، ولیبه«حجاباکبر» برایحاملانِ آنتبدیلشدهو اینعالماننتوانستهاند از همراهیاینعلمبهرهبرند.

چهمتفکرانو دانشمندانیکهعلمو آگاهیخود را، چراغدزدیدینودنیایمردمانقرار دادهاند و آنرا ابزار برگزیدنقیمتیترینکالاها وسرمایههایانسانها ساخته، برایمنصبو قدرتو شهوتو شهرتخود یادیگرانآنرا بهکار میبرند. اینها کسانیاند کهعلمو آگاهیشان، خود قاتلِحیاتمعنویشانشدهاست.

پرودگارا! بهتو پناهمیبریماز علمودانشیکهبرایما بهرهو منفعتیدرپینداشتهباشد و ما را بهراههدایتو حرکتبهسویتو، نکشانَد!

در اینمیاندانشمندانیکهاز دانشتجربیو طبیعیشان، خدمتبهخلقدر راهخدا را ارادهکردهاند، و عالمانیکهبا چراغِ روشنیکهدر دستدارند،در راهِ خدا بهحرکتافتادهو پیشواییمتقینو روندگانِ بهسویخدا را پیشهساختهاند، کسانیهستند کهعلمِ آنان«علمنافع» استو خود و دیگرانرا درپرتو چراغِ پرفروغشانبهحیاتجاودانو سعادتابدیمیرسانند. اینهاکسانیاند کهخشیتحقیقیخدا را در دلدارند و پرستشو عبادتو خدمتآناننزد خداوند ارزشمند و مقبولاست.

آری! هر علمو دانشیکهبتواند گِرِهیاز کار دنیا یا آخرتخلایقبگشاید، عرصهایاز معرفتو آگاهیرا برایانسانباز کند، حقیقتیاز حقایقعمیقو بیکرانِ هستیرا برایانسانتبیینکند و انسانرا بهمبدا و خالقِ ایننظامشگفتانگیز نزدیکسازد، ارزشمند است. اما هر عالمو دانشمندی، بهصِرفِ آموختناینعلومـ چهعلومو دانشتجربیو طبیعیو چهعلومودانشدینیو معنویـ ارزشمند نمیشود. دانشمندیارزشمند استکهدانشخود را چراغِ نافعراهخود و دیگرانساختهباشد، از تقوایالهیبرخوردارباشد، بهزیور اخلاصو عملصالحآراستهباشد، بهمصالحو منافعخلایقبیاندیشد، علمخود را حجابخود و دیگراننسازد، آنرا ابزار سلطهقدرتمندانو تضعیفایمانو آرمانجامعهبشرینسازد، و بالاخره«عالمربّانی» باشد. چنینعالمانو دانشمندانی، رهبریمردمانبهسوینور تقویورستگاریرا برعهدهدارند و اینها کسانیاند کهدیدارشانعبادتو همنشینیو همسخنیبا آنانموجبهدایتاست. اینها وارثانپیامبرند و نشانههایراهِخدایند. اینها حجّتو گواهاسلامبر مردماناند. اینها سدّ استواریدر برابرتجاوزگرانو ظالماناند. مرکّبقلماینها برتر از خونشهیداناست، زیراگفتار و قلمایناناستکهشهیدپرور استو پاسدار خونشهیدان… و بالاخرهپیرویو تبعیتاز اینعالماناستکهفرد و جامعهرا بهسعادتمیرساند وآنانرا براییاریصاحبالزمان(عج) و برافراشتهشدنپرچمعدالتموعودمهدوی، آمادهو تربیتمیکند و جامعهبشریرا بهراهِ امامعلیبنابیطالب(ع) نزدیکمیسازد.

فهرستاحادیثو مآخذ

 

. اَلایمانُ مَعْرِفَهٌ بِالقَلْبِ وَاِقْرارٌ باللِّسانِ وَعَمَلٌ بِالاَرْکانِ. (نهجالبلاغهـ حکمت۲۲۷)

. لایُحِبُّنیالاّ مومنٌ وَلا یُبْغِضُنیالاّ مُنافِقٌ (صحیحمسلمـ جلد ۱ ـ ص)

. اَعیُنونیبِوَرَعٍ واجتهادٍ وعِفَّهٍ وسَدادٍ. (نهجالبلاغهـ نامه۴۵)

. اَلحِکْمَهُ ضالَّهُ الْمُوْمِنِ فَخُذِالحِکْمَهَ وَلَومِنْ اَهْلِ النّقفاق(نهجالبلاغهـ حکمت۸۰)

. اللّهَ اللّهَ فِیالقُرآن، لایَسْبِقُکُمبِالعَمَلِ بِهِ غَیرُکُم(نهجالبلاغهـ نامه)

. لاتکنمِمَّنْ یرجوالا´خرهَ بغیرالعملو یُرَجِّیالتوبهَ بطولِ الاَمَلِ (نهجالبلاغهـحکمت)

. اَلدُّنْیا تَغُرُّ وتَضُرُّ وتَمُرُّ (غررالحکمـ ص۱۳۵)

. اَیُّهَاالنّاسُ! اِنَّماالدُّنْیا دارُ مَجازٍ وَالا´خِرَهُ دارُ قَرارٍ، فُخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ. (نهجالبلاغهـ خطبه۲۰۳)

. هَلَکَ امْرُوٌ لَمْ یَعْرِفْ قَدْرَهُ (نهجالبلاغهـ حکمت۱۴۹)

. مَنِ اسْتَبدَّ بِرَایِهِ هَلَکَ وَمَنْ شاوَرَ الرِّجالَ شارَکَها فیعُقُولِها (نهجالبلاغهـحکمت)

. اِنَّ الجَنَّهَ حُفَّتْ بِالْمَکارِهِ وَاِنَّ النّارَ حُفَّتْ بِالشَّهَواتِ (نهجالبلاغهـ خطبه۱۷۶)

. اَفْضَلُ الاَعْمالِ ما اَکْرَهْتَ نَفْسَکَ عَلیهِ (نهجالبلاغهـ حکمت۲۴۹)

. لایَسْتَقیمُ ایمانُ عَبْدٍ حَتّییَسْتَقیمَ قَلْبُهوَلایَسْتَقیمُ قَلْبُهحَتّییَسْتَقیمَ لِسانُه(نهجالبلاغه  ـخطبه۱۷۶)

. اِنْ لَمْ تَکُنْ حَلیماً فَتَحَلَّمْ، فَاِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوماِلاّ اَوشَکَ اَنْ یَکُونَ مِنْهُم(نهجالبلاغهـحکمت۲۰۷)

. مَنْ لَمْ یُصْلِحْ نَفْسَهُ لَمْ یُصْلِحْ غَیْرَهُ (غررالحکمـ ص۲۳۷)

. اَفْضَلُ الزُّهْدِ اِخْفاءُ الزُّهْدِ (نهجالبلاغهـ حکمت۲۸)

. وَعَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الایمانِ کَالرَّاْسِ مِنَ الجَسَدِ (نهجالبلاغهـ حکمت ۸۲)

. اَلصَّبرُ صَبْرانِ: صَبرٌ عَلیما تَکْرَهُ وَصبْرٌ عَمّا تُحِبُّ (نهجالبلاغهـ حکمت۵۵)

. فَحاسِبْ نَفْسَکَ لِنَفْسِک، فَاِنَّ غَیرَها مِنَ الاَنْفُسِ لَها حَسیبٌ غَیرُکَ (نهجالبلاغهـ خطبه)

. اَلتَّوَدُّدُ نِصْفُ العَقْلِ. (نهجالبلاغهـ حکمت۱۴۲)

. فَاَحْبِبْ لِغَیْرِکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَاَکْرِهْ لَهُ ما تَکْرَهُ لَها (نهجالبلاغهـ نامه)

. یا بُنَیَّ! اِیّاکَ وَمُصادَقَهَ الاَحْمَقِ… وَالبَخیل… وَالفاجِر… وَالکَذّاب. (نهجالبلاغهـحکمت)

. لایَکُونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتّییَحْفَظَ اَخاهُ فیثَلاثٍ، فینَکْبَتِهِ وَغَیْبَتِهِ وَوَفاتِهِ.(نهجالبلاغهـ حکمت۱۳۴)

. اَیُّهَاالنّاسُ! مَنْ عَرَفَ منْ اَخیهِ وَثَیقَهَ دینٍ وَسَداد طَریقٍ فَلایَسْمَعَنَّ فیهِ اَقاویلَالرَّجالِ(نهجالبلاغهـ خطبه۱۴۱)

. مَنْ حَذَّرَکَ کَمَنْ بَشَّرَکَ (نهجالبلاغهـ حکمت۵۹)

. عاتِبْ اَخاکَ بِالاِحْسانِ اِلَیْهِ وَارْدُدْ شَرَّهُ بِالاِنْعامِ عَلَیْهِ(نهجالبلاغهـ حکمت۱۵۸)

. عِظَمُ الخالِقِ عِنْدَکَ یُصَغِّرُ الَمخْلُوقفیعَیْنِکَ (نهجالبلاغهـ حکمت۱۲۹)

. مَنْ اَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَبَیْنَ اللّهِ اَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَبَیْنَ النّاسِ(نهجالبلاغهـ حکمت)

. لا طاعَهَ لَِمخْلوقفیمَعْصِیَهِ الخالِقِ (نهجالبلاغهـ حکمت۱۶۵)

. مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَواضِعَ التُّهَمَهِ فَلا یَلوُمَنَّ مَنْ اَساءَ بِهِ الظَّنَّ. (نهجالبلاغهـحکمت)

. فیتَقَلُّبِ الاَحْوالِ عُلِمَ جَواهِرُ الرِّجالِ (نهجالبلاغهـ حکمت۲۱۷)

. اَیُّهاالنّاسُ ! لاتَسْتَوحِشُوا فیطَریقِ الهُدیلِقِلَّهِ اَهْلِه(نهجالبلاغهـ خطبه۲۰۱)

. لاتَرَیالجاهِلَ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْمُفَرِّطاً (نهجالبلاغهـ حکمت۷۰)

. لاقُرْبَهَ بِالنَّوافِلاِذا اَضَرَّتْ بِالفَرائِضِ (نهجالبلاغهـ حکمت۳۹)

. بِئْسَ الزّادُ اِلَیالمَعادِ اَلعُدْوانُ عَلیالعِبادِ (نهجالبلاغهـ حکمت۲۲۱)

. لایَتْرکُ النّاسُ شَیْئاً مِنْ اَمْرِ دینِهِملاِستِصْلاحِ دُنْیاهُمْ الاّ فَتَحاللّهُ عَلَیْهِمماهُوَ اَضَرُّمِنْهُ.(نهجالبلاغهـ حکمت۱۰۶)

. فَاِنَّ یَداللّهِ مَعَ الجَماعَهِ، وَاِیّاکُمْ وَالفُرْقَهَ، فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ، کَما اَنَّ الشّاذَّمِنَ الغَنَمِ لِلذِّئْبِ. (نهجالبلاغهـ خطبه۱۲۷)

. وَما اَعْمالُ البِرِّ کُلِّها وَالجِهادِ فیسَبیلِ اللّهِ عِنْدَالاَمْرِ بِالْمَعْروفِ وَالنَّهْیِ عَنِ المُنْکَرِ اِلاّکَنَفْثَهٍ فیبَحْرٍ لُجِّیٍّ. (نهجالبلاغهـ حکمت ۳۷۴)

. فَالمَوُتُ فیحَیاتِکُممَقهُورینَ وَالحَیاهُ فیمَوتِکُمقاهِرینَ (نهجالبلاغهـ خطبه۵۱)

. رُبَّ عالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَعِلْمُهُ مَعَهُ لایَنْفَعُهُ (نهجالبلاغهـ حکمت)

 

 

ديدگاه ها: