موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

مفهوم‌خودی‌و غیرخودی‌

01

مفهومخودیو غیرخودی

 

تعریفخود

قبلاز تبیینمفهومخودیو غیرخودیو بیانمعیارهایاینصفبندی،توجهبهمفهوم«خود» و هویتداشتندر برابر خود فراموشیسودمندمینماید. «خود»، در فرهنگاسلامی، هویتحقیقیفرد استکهانسانیتشبدانبستگیدارد. در جهانبینیاسلام، هویتواقعیانسانزمانینمود پیدامیکند کهبهمنبعیقدسیمتّصلشده، از پرستشنفسآزاد گردد. از اینرو،آنانکهبهخداوند متعالایمانآوردهاند، هویتو حقیقتخویشرا درککردهاند و بهخود وجودیشاندستیافتهاند؛ اما آنانکه«ربالعالمین» را ازیاد بردهاند، در واقعخود را از هویتو حقیقتخویشمحرومساخته، بهخودفراموشیدچار گشتهاند.

 

ملاکتمایز خودیو غیرخودی

در جمهوریاسلامی، میزانسنجشافراد از جنبه سیاسی، پایبندیافرادبهنظاماسلامی، وفاداریبهامامخمینی؛ و پیرویاز ولایتاست. اینمعیارهمهکسانیرا کهبهامامو انقلابو ولایتعشقمیورزند در صفخودیوارد میکند؛ هرچند از نظر عقیدتی، ایمانشانبهحد نصابایماناسلامیوشیعینرسد. مانند همه مدافعانمسلمانو غیرمسلمانانقلاب.

در مقابلهمه خائنانبهنظاماسلامیو انقلابو ارزشها، غیرخودیشمردهمیشوند، هر چند از اسماسلامنیز بهرهگیرند. شاهد گویایاینسنجشسیاسی، پیمانپیامبر(ص) با یهودیانمدینهاست. در اینپیمانحضرت، اگریهود بهشرایطآنپایبند باشد، خودیشمردهمیشود.

بنابراین، مثلاً مسیحیایکهبا مسالمتدر جامعه اسلامیزندگیمیکند وبا انقلابو ارزشها مخالفتنمیورزد، از جنبه سیاسیخودیبهشمارمیآید و قابلاعتماد است؛ هر چند از جنبهآرمانیو عقیدتیغیرخودیشمردهمیشود.

امیرمؤمنانعلی(ع) در پاسخنامه معاویهکهمیکوشید با عباراتیچون«ماو شما از یکقبیلهایم» خود را خودیمعرفیکند، بهاینملاکاشارهکرد وفرمود:

چنانکهیادآور شدیما و شما دوستبودیم؛ اما آنچهدیروز از همجدامانکرد اینبود کهما ایمانآوردیمو شما بهکفر گراییدید؛ وعاملجداییامروزمانایناستکهما پایداریورزیدهایمو شما بهانحرافکشیدهشدهاید.

حضرتدر اینپاسخقاطعمیزانرا استقامتو وفاداریبر اصولوپایبندیبهلوازمآنبیانداشت. صفبندیارزشیاسلامچناناهمیتداردکهمرز خویشاوندیرا نیز بر نمیتابد. حتیاگر پدر یا برادر از صفخودیخارجشوند، باید با آنها قطعرابطهکرد و مانند بیگانهو دشمنبهآناننگریست. علیبنابیطالب(ع) در تبیینایننکتهمیفرماید:

ما ـ در میدانکارزار – کهبا رسولخدا بودیم، پدران، پسران، برادرانو عموهایخویشرا میکشتیمو در خونمیآلودیم. اینخویشاوندکُشیـ ما را ناخوشنمینمود بلکهـ بر ایمانمانمیافزود کهدر راهراستپا برجا بودیم.

با توجهبهتبیینمفهومخودیو غیرخودیبیاننکاتیچند در اینبارهضرورتدارد.

الف. خودیو غیرخودیمفهومینسبیاست؛ یعنیاینگونهنیستکهفرد یاگروهیهموارهخودییا غیرخودیشمردهشود. اینمرزبندی، با توجهبهموقعیتو عملکرد افراد، در هر زمانیمتفاوتاست. ممکناستفردیقبلاً خودیبوده، اکنونغیرخودی، غریبهو غیرقابلاطمینانبهشمار آید.

ب. خودیو غیرخودیدارایمراتبشدید و ضعیفاست؛ بهعبارتدیگر،خودیها، با توجهبهمیزانایمانو وفاداریبهانقلابو نظاماسلامیبهدرجاتشدید، متوسطو ضعیفتقسیممیشوند؛ چنانکهغیرخودیهانیز، با توجهبهنحوه عملکردشاندر قبالارزشها و انقلابو نظام،به‌مراتبشدید و متوسطو ضعیفتقسیممیگردند.

ج. اینصفبندیبهمعناینقضحقوقشهروندیو تقسیمجامعهبهشهرونددرجهیکو دو نیستو غیرخودیها تا وقتیبهتوطئهآفرینیروینیاورند،از حقوقشهروندیبرخوردارند. مقاممعظمرهبریدر اینبارهمیفرمایند:

محیطهایسیاسیباید از چنینعناصری‌‌[غیرخودی ] کهبهفکرمصالحکشور نیستند، بر حذر باشد کهالبتهاینبهمعنایبرخورد ومحرومکردنآناناز حقوقشهروندینیست.

امامعلی(ع) در زمانحکومتش، حقوقخوارجرا مراعاتمیکرد و سهمآنانرا از بیتالمالمیپرداخت. آنحضرتبهکسانیکهبهجبههگیریعلیهویپرداختهبودند، فرمود: شما حقدارید در جامعه اسلامیبا حقوقیکسانزندگیکنید؛ ولیخواستشما مبنیبر اداره کشور پذیرفتنینیست.

برایناساس، حقشهروندیسکولارها و ملیگراها و اهلنفاقمحفوظاست؛ هرچند از آنها در امور کشوردارینظیر وزارتو وکالتو استانداریاستفادهنمیشود.

بنابراین، هدفاز اینتمایز، جداسازیدقیقمحرماز نامحرم، سد راهنفوذ عواملبیگانهدر بدنه انقلاب، بازشناسیدشمنو واسطههایاو ونمایاندنچهره واقعیاغیار جهتمحفوظنگهداشتنهویتدینیجامعهوتثبیتاقتدار سیاسینظامجمهوریاسلامیدر درونو بیروناست. اینمرزبندی، معیار تمایز افراد استتا هویتحقیقیآنانشناختهشود و صفهااز یکدیگر متمایز گردد؛ زیرا تا صفوفجدا نشود، تشخیصحقو باطلودوستو دشمنآساننمیگردد. مقاممعظمرهبریمیفرمایند:

دوراندشوار هر انقلابیآندورانیاستکهحقو باطلدر آنممزوجشود. ببینید امیرالمؤمنینعلی(ع) از اینمینالد: «ولکنیوخذ منهذا ضغثو منهذا ضغثفیمزجانفهنالکیستولیالشیطانعلیاولیائه».

مشخصنبودنصفوفباعثمیشود اغیار فرصتیطلایییابند و خود رابهصورتدوستعرضهکنند و با فریبمردم، دستاوردهایانقلابرا ازدرونمورد تهاجمقرار دهند.  کسانیکهبر عدمتمایز صفوفپایمیفشارندو صفبندیافراد و جریانها بهخودیو غیرخودیرا انکار میکنند،میکوشند کهخود و همفکرانشانرا از شناختهشدنو جداسازیتوسطجامعهباز دارند، و گاهنیکآگاهند کههرگز محرمو نامحرمو وفادار و خیانتپیشهدر یکصفنمیگنجند.

پاسخدندانشکنامامعلی(ع) بهاینمغالطهکارانچنیناست:

درستکهمنو تو (معاویه) تبارمانیکیاستو همهفرزندانعبدمنافیم؛ ولیامیهدر پایه هاشمنیست و حربرا با عبدالمطلبدریکرتبتنتوانآورد و ابوسفیانرا با ابوطالبقیاسنتوانکرد. آنکهدر راهخدا هجرتنمود چونانکسینیستکهرسولخدایشآزادفرمود؛ (ابناءِ الطلقاء) خاندانیرا کهحسبیاستشایسته، همچونکسینیستکهخود را بدانخاندانبسته؛ و نهآنکهحقبا او استباخواهانباطلیکسانو یکترازو استو نهبا ایماندرستکردارچوندروغگویدغلکار است.

یعنیانسانهایفداکار و حقیقتجو با نامحرمانباطلگرا و حیلهگریکسانو همرتبهنیستند.

 

ديدگاه ها: