موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

آسیب ‌شناسی‌خودی‌

01

آسیب شناسیخودی

 

جهتسد نفوذ دستهایپنهاندشمندر نظاماسلامیو مصونداشتنانقلابو نظاماز توطئههایآنان، شناختآسیبهاییکهجبهه خودیراتهدید میکند، عواملبهوجود آورنده آنها و در نهایتپیشگیریودرمانشانضرورتدارد. جبهه خودیبهسببعواملیکهرهاورد از غفلتوسهلانگاریخودیها است، آسیبپذیر شده، بهسستیمیگراید و زمینهبراینفوذ نامحرمانفراهممیآید.

برخیاز پدیدههاییکهسببتضعیفجبهه خودیو در نتیجهنفوذ دشمندر بدنه انقلابمیشود، عبارتاستاز:

 

۱. تنشها و اختلافاتداخلی

نخستینعاملیکهدر سستکردنپایههایانقلابو نظاماسلامیوتضعیفحامیانراستینآننقشمستقیمدارد، اختلافاتو تعارضهایداخلیاست. اختلاف، همزمینهساز رخنهو سوء استفاده بیگانهاستو هممایه نابودیافراد و گروهها. جنگو اختلافاتداخلیسستیمیآورد؛ یعنیآننیروییکهباید بهصورتیکمشتگرهکردهعلیهدشمنبکار گرفتهشود، هنگامنزاعو تنش، علیهخودیها بهکار میرود. امامعلی(ع)، در تبیینپیامدهایتلخاختلافاتداخلی، سهچیز را کهبازگشتهمه آنها بهتفرقهاست، شکننده ستونفقراتیکجامعه انقلابیمیداند: کینهورزیدلها،پشتکردنبهیکدیگر و همکارینکردنبا یکدیگر.

بپرهیزید از هر کار کهپشتپیشینیانرا شکستو نیروشانرا گسست؛چونکینه همدر دلداشتنو تخمنفاقدر سینهکاشتنو از همبریدنو دستاز یارییکدیگر کشیدن.

… بنگرید کهآنها چگونهدر اثر اتحاد و همدلیسرور و مهتر جهانیانبودند؛ اما چونمیانشانجداییافتاد و الفتآنها بهپراکندگیانجامیدو دلهاشانگونهگونشد، از همجدا شدند و بهحزبها و گروههایمختلفتقسیمشدند و خداوند لباسکرامتخود را از تنشانبیرونآورد و نعمتفراوانخویشرا از دستشان بهدر کرد و داستانآنها،برایعبرتپندگیران، میانشما ماند.

امامدر گفتار دیگر، جامعهاسلامیرا از تفرقهسختبر حذر میدارد واعلاممیکند:

هیچملتیبا تفرقهو اختلافبهسعادتو رفاهنرسیدهاستو نخواهدرسید.

جدا شدنافراد از امت، آزمندیشیاطیناستعمارگر را بر میانگیزد تاآنها را بهاردوگاهانحرافو گمراهیبرند.

نکته مهمدیگریکهحضرتیادآور میشود، ایناستکهبسیاریِ افراد وانبوهجمعیتبا نبودنوفاقو همدلیسودمند نیستو اثر مثبتیبهارمغاننمیآورد.

همه دلسوزانانقلابو اسلامباید بهایننکتهاساسیپیبردهکهاتحاد برمحور آرمانو عقیدهاز مهمترینعواملپیروزیبهشمار میآید و جامعهمتحد، همدلو همزباننفوذناپذیر است. از اینرو، در کنار سلیقهها و نظرهایمتفاوت، پایبندیبهاصولمسلمو حدودیکهخودیرا از غیرخودیمتمایزمیسازد، ضرورتدارد. حضرتامامخمینی؛ جریانهایسیاسیروزگارخویشرا چنیناندرز میدادند:

هر دو گروهباید توجهکنند کهدشمنانبزرگمشترکدارند کهبههیچیکاز آندو جریانرحمنمیکنند. هر دو جریانبا کمالدوستیمراقبآمریکایجهانخوار باشند و مردمرا هشیار کنند کهآمریکایحیلهگر دشمنشمارهیکآنها است.

رشتهالفتیکهخداوند بین مؤمنانقرار دادهاست، با هیچنعمتیقابلمقایسهنیستو هیچبهایینمیتوانبرایآندر نظر گرفت. دینباورانبایدقدر آنرا بدانند و از گسستنمحفوظشدارند. حضرتعلی(ع) در اشارهبهاینمطلبمیفرماید:

همانا خدایسبحانبر جماعتاینامتـ مسلمانـ منتنهاد و بهالفتآنانرا با یکدیگر پیوند داد؛ پیوندیکهدر پناهآنسنگر گیرند ودر سایهآنبیارمند. نعمتیکههیچیکاز آفریدگانبهایینداند برایآن. چهآننعمتاز هر بهاییبرتر استو از هر رتبتو منزلتیگرانقدرتر.

آنچهدر اینبخشاز سخنانامام(ع) قابلتأملمینماید، آناستکهحضرت، عاملپیروزیو سعادتو تداومانقلابرا، ارتشقوی، فرهنگغنی، اقتصاد سالمو مانند اینامور نمیداند و نیز ضعفهایسیاسیوفرهنگیو اقتصادیرا معرفینمیکند. آنبزرگوار فلسفه پیروزیو تداومانقلابرا «اتحاد» و راز شکسترا «اختلاف» میخواند.

ناگفتهپیدا است، امامدر پینفینقشقدرتنظامیو سیاسیو اقتصادیوفرهنگیدر پیروزیو تداومانقلابو یا شکستآننیست. مقصود یادکردیکسنتالاهیدر سرنوشتملتها است.

ایننظریه حضرتدر تاریخمعاصر ایرانتجربهشد، و جهاندید کهچگونهملتقهرمانو بهپاخاسته ایرانبا وحدتکلمهو ایمانبهخدایمتعالدر برابر تمامابرقدرتها و مدرنترینتجهیزاتنظامیعصر حاضر پیروزشد.

نکته قابلتوجهآناستکهقرآنو نهجالبلاغهاز لزوممحور در وحدتسخنگفتهاند و یادآور شدهاند کهوحدتبهمحور نیاز دارد؛ وگرنهدر ایجادو بقایآنتضمینیوجود نخواهد داشت. از نظر قرآنو نهجالبلاغه، محوروحدت«رهبری» است. امامعلی(ع) میفرماید:

نقشرهبر در جامعه اسلامیبهمنزله رشتهو نخگردنبند استکهدانهها و مهرهها را بههمارتباطمیدهد و از مجموعآنها، یکواحدبههمپیوستهجهتِ هدفواحد بهوجود میآورَد کهاگر آنرشتهاز همبگسلد، پراکندگیو متفرقهبودنمهرهها آنهدفرا بیثمر خواهدنهاد.           
اتحاد با اختلافسلیقهو فکر در تضاد نیست. از نظر اسلام، اختلافسلیقهمایه پیشرفتافراد و جامعهاستو آنکهاز رأیهایمتفاوتاستقبالکند، درسترا از خطا باز خواهد شناخت.

ولیتفاوتسلیقهبهمعنایاختلافو نزاعنیست. هدفاسلام، همدلیوتوجهبهنقاطمشترکاست. اینتوجهو اندیشهبا هر فکر و سلیقهایباشد، مهمنیست. مهمآناستکهنقاطمشترکو اساسیدینباورانتقویتشده، جامعهاسلامیاز فروپاشیو وابستگیبهبیگانهبازماند؛ و اینهدفتنها در سایهاتحاد بهدستمیآید؛ اتحادیکهمحور آنرهبریامتاسلامیاست.

 

۲. خالیکردنصحنه

خالیشدنصحنه انقلاباز حامیانآنیکیاز آرزوهایبیگانگاناست.اگر اینپدیدهرخدهد، دشمنبهبسیاریاز مقاصد خود دستیافتهاست.عدمحضور مدافعانانقلابو خودیها، همانقلابرا از پیشبرد اهدافالاهیو انسانیاشباز میدارد و همآزمندیدشمنبهدستاندازیدر نظاماسلامیرا فزونیمیبخشد. حضرتامامخمینی؛ میفرماید:

شاید گناهیبالاتر از کنارهگیرینباشد و هیچعذر و بهانهایبرایترکصحنه انقلابپذیرفتهنشود.

استاد مصباحیزدیدرباره اینپدیدهچنینمینویسد:

بزرگترینو جبرانناپذیرتریناشتباهو خطایمردمایناستکهوقتیمرحله پیروزینظامیو سیاسیانقلابفرا رسید، کار را بهفرجامرسیدهتلقیکنند و چنینبپندارند کهانقلاببههمه اهدافومقاصد خود دستیافتهاستو یا لااقلمهمترینو مشکلترینمرحله خود را پشتسر گذاشتهاستو یا اهدافخود بهخود و بهوسیله زمامدارانو متصدیاننظامانقلابیتحققخواهد یافت. اگرمردموظیفه خود را پایانیافتهبینگارند و برایتحققبخشیدنبهاهدافانقلاببا دستگاهحاکمانقلابیهمدلیو همکارینکنند، نهفقطانقلاباز دستیابیبهاهدافخود محرومخواهد شد، بلکهزمینه قدرتیافتنفرصتطلبان، عوامفریبان، منافقانو خائنانمهیا خواهد گشت.

حضرتامیر(ع) مسلمانانرا بهسببتسلطدودمانبنیامیهبر آناناینگونهنکوهشمیکند:

ایمردم، اگر یاریحقرا فرو نمیگذاشتید و از خوار ساختنباطلدستبر نمیداشتید، آنکهاز شما نیست دیده طمعبهشمانمیدوختو هیچنیرومندیبر شما مهترینمیفروخت.

عبارت«آنکهاز شما نیستدیده طمعبر شما نمیدوخت»، بدانمعنااستکهگروهطمعکردهدر شما نامحرمو غیرخودیاند و شما، بدانسببکهتشخیصنداشتید، آنها را نشناختید و صحنهرا برایحضورشانخالیکردید.

حضور پیوستهدر صحنههایمختلفسیاسیو اجتماعیانقلاب، نشاندهنده وفاداریپیوستهبهآرمانها و مقدساتیاستکهبا خونهزارانشهید بهدستآمدهاست. استقامتبر اینحضور عرصهرا بر غریبهها تنگکردهوامیدشانبرایفتنهانگیزیو تصرفسنگرهایانقلابرا بهیأستبدیلمیکند.

امامعلی(ع) با تمسکبهآیه سیامسوره فصّلت، حضور در صحنهرا اینگونهتبیینمیفرماید:

و شما گفتید پروردگار ما «الله» است، پسبر ـ حکمـ کتاباو پایدارمانید و بر راهروشناو استوار و بهروشدرستپرستشپایدار باشید؛و از آنبهدیگر سو مروید! و در آننوآوریمکنید و با آنمخالفمشوید کهاز راهبیرونشدگان، روز رستاخیز نزد خدا دَرمانَند.

آنحضرتحضور و پایمردیخویشدر برابر دشمنرا چنینبیانمیدارد:

منبرایتو بهخدا سوگند میخورم، سوگندیکهآنرا بر همنمیزنم.اگر روزگار منو تو را فراهمآورد، همچنانبر سر راهتو میمانمتا خدامیانما داوریکند و او بهترینداوراناست.

 

۳. غفلتاز دشمن

چشمفروبستناز دشمنو بیتوجهیبهاهداف، عملکرد و توطئههایشموجبطمعرخنهگراندر نظاماسلامو انقلابمیشود. بهخوابفرو رفتنوعدمهوشیاریدر برابر دستهایآشکار و پنهانبیگانه، از کمینگاههایدشمناست. مقاممعظمرهبری، با استناد بهاینکلامامامعلی(ع) «و منناملمینمعنه؛ آنکهبهخوابرود چشمیدر پیاو باز و هوشیار است» میفرمایند:

اگر غفلتکردیمدر همانلحظهغفلتضربهرا خواهیمخورد، دشمناز ضربهزدنو هجمهکردنو توطئهکردنعلیهاینبساطدینیواسلامی، هیچوقتمنصرفنخواهد شد.

ناهشیاریدر برابر بیگانهو عواملخائنداخلییکیاز دغدغههایامیرمؤمنانعلی(ع) در دورانپنجساله حکومتشبود. امام(ع) مردمکوفهرابهسبببرخورداریاز اینصفتنکوهشمیکند و میفرماید:

دشمنلحظهایاز فتنهانگیزیو توطئهعلیهشما آرامنمینشیند وخواببر چشمانشنمیآید، در حالیکهشما بیخبر از رخنهگریاشبهراحتیآرمیدهاید و خوابغفلتشما را فرا گرفتهاست.

آنحضرتعدمغفلتاز دشمنرا ویژگیخویشمیشمرد و وقتیباپیشنهاد عدمتعقیبپیمانشکنان(طلحهو زبیر) روبهرو شد، فرمود:

بهخدا منمانند کفتار نیستمکهصداهایآهستهایرا کهصیاد برایشکار او ایجاد میکند، نادیدهمیگیرد و میخوابد تا صیاد برسد وشکارشکند.

نکتهایکهدر اینبحثمهممینماید، غفلتاز عملکرد دشمندرجنبههایمختلفاست. ایجاد بدعتها و شبهههایخطرناکدر جامعهاسلامیاز خطرناکترینتوطئههایدشمنانپنهانشمردهمیشود. حضرتعلی(ع) میفرماید:

همانا آنچهدر دیننبود و نو پدید آمدهاست(بدعتها) و آنچهسنتنیستو همانند سنتاست(شبههها) موجبتباهیامتاست.

غفلتو بیتوجهیدر برابر شبههافکنانو بدعتگذارانو عدمبرخوردمناسببا آنها بهتضعیفجبهه خودیو گسترشنفوذ بیگانگانمیانجامد.

نقطهمقابلغفلتاز دشمن، هوشیاریو دشمنشناسیاست. بدونشناختدشمن، دفاعاز نظاماسلامیو ارزشها ممکننیست. خودیها باید از حسدشمنشناسیقویبر خوردار بوده، تنها بهظواهر افراد ننگرند. البتهاینسخنبهمعنایبدبینیو سوء ظنبههمهکسو همهچیز نیست. باید خوشبینبود؛ولینهدر همه مسائلو در مورد همه افراد. خوشباوریدر مسائلاساسیواعتماد بیجا بهبیگانهنکوهیدهاستو باید از آندوریجست. امامعلی(ع)اینخوشبینیرا رد میکند:

زنهار! زنهار! از دشمنخود پساز آشتیبپرهیز کهبسا دشمنبهنزدیکیگراید تا غفلتییابد ـ و کمینخود بگشاید ـ پسدور اندیششو و بهراهخوشگمانیمرو ـ در اینجا حسنظنرا متهمکنـ .

امامخمینی؛ مردمرا اینگونهبههوشیاریسفارشمیکنند:

توجهکنید بهاینکهدستهایفاسد و قلمهایفاسد و گفتارهایفاسدشما را بهاغفالنکشاند و شما را برنگرداند بهحالسابق.

مراد از دشمنشناسیشناختدشمنانپنهانو ناشناختهو نقشههایآنهااست؛ وگرنهچنانکهامامعلی(ع) فرمودهاست، دشمنانآشکار کمخطرترینو ضعیفتریندشمنانند. دشمنانپنهانبدتریندشمنانند و مهلکترینضرباترا بر پیکر نظاماسلامیفرود میآورند. همراهیو همزبانیبا دشمنشناختهشدهاز نشانههایدشمنانپنهاناست. هر کسبا دشمنسَر و سِردارد،باید با بدبینیبهاو نگریست. حضرت، دشمنشناسینیرومند بود و میفرمود:

و الله ما استغفلبالمکیده؛ بهخدا، مرا با فریبغافلگیر نتوانند کرد.

شناختنقشهها و برنامههایکوتاهمدتو بلند مدتدشمن، در سد راهنفوذ بیگانهدر نظاماسلامینقشبسزا دارد. امامخمینی؛ درباره برنامههایبلند مدتدشمنانمیفرمایند:

میدانیمکهقدرتهایبزرگچپاولگر در میانجامعهافرادیرا بهصورتهایمختلفاز ملیگراها، روشنفکرانو روحانینمایانکهاگرمجالیابند از همهپرخطرتر و آسیبرساندنترند ذخیرهدارند کهگاهیسیچهلسالبا مشیاسلامیو مقدسمآبی، با پانایرانیسمووطنپرستیو با حیلههایدیگر و با صبر و بردباریدر میانملتهازیستمیکنند و در موقعمناسبمأموریتخود را انجاممیدهند.

 

۴. عدماطاعتاز رهبر الاهی

ولایتگریزیو نافرمانیاز رهبریامتاسلامآنقدر اهمیتدارد کهبخشقابلتوجهیاز نهجالبلاغهرا بهخود اختصاصدادهاست. حاکماسلامیوقتیمیتواند جامعهرا بهسر منزلمقصود برساند و از دستبردراهزنانمصوندارد کهحامیانو مدافعانو پیروانیاستوار داشتهباشد؛ وگرنهحکومتعلوینیز نمیتواند کاریاز پیشببرد. حضرت، در سرزنشیاراننافرمانش، چنینمیفرماید:

نفرینبر شما… هرگاهشما را بهجهاد با دشمنانمیخوانم، چشمانتاندر کاسهمیگردد کهگوییبهگردابمرگاندرید؛ و یا در فراموشیومستیبهسر میبرید …. مندیگر هیچگاهبهشما اطمینانندارمو شمارا پشتوانه خود نینگارمو در شمار یار و مددکار نپندارم
آشکار و پنهانخواندمتانپاسخنگفتید، اندرزتاندادمنپذیرفتید.

سخنانحضرتنشانمیدهد حمایتو فرمانبرداریاز رهبر احساساطمینانو پشتگرمیدر حکومتاسلامیپدید میآورد؛ زیرا جسارتتوطئهو دستاندازیرا در دشمناننابود میسازد.

حضرتدر ترغیبافراد بهپیرویاز ولایتالاهی، تأکید میکنند آنچهجامعهرا بهساحلنجاتمیرساند و از انحرافاتمسیر باز میدارد، اطاعتوپیرویاز والیخدا و رهبریامتاسلاماست:

بدانید اگر آنرا پیرویکنید کهشما را میخواند و بهراهرسولتانمیراند، از رنجبیراهرفتنآسودهاید و بار سنگینو دشوار را ازگردنها بهیکسو نهادهاید.

در نگاهحضرت، والیمسلمانانبا علمو تقوا و مدیریتش، وحدتبخشجامعهاست؛ و برایتحققاینامر، اطاعتاز ویضرورتدارد؛ وگرنهچنانکهامام(ع) فرمودهاست:

لا رایلمنلایطاع؛ کسیکهفرمانبردار نداشتهباشد، در جامعهنفوذنخواهد داشت.

بهشهادتتاریخ، یکیاز عواملموثر در پیروزیهایغرور آفرینمسلماناناز آغاز تا کنون، پیرویاز ولایتبودهاست. باوجود اینعامل،نصرتخداوند فرود میآید و عدمآن، ضربههایسهمگینو جبرانناپذیریدر پیخواهد داشت.

رهبریاز ولیالاهییکیاز نعمتهاییاستکهخداوند بر امتاسلامیارزانیداشتهاست. از اینرو، باید با آسودگیخاطر فرمانبرداریخویشرادر اختیارشنهیمتا امتاسلامیو انقلاباسلامیرا بهساحلنجاتبرساند.

 

۵. بیتفاوتیو عدمحساسیتدینی

رضایتدادنبهترویجفساد و بیبند و باری، سکوتدر مقابلانحرافاتو تحریفها و خشمو نفرتنداشتناز شکستهشدنحریممقدساتوارزشها از عواملیاستکهتحتعنوانبیتفاوتیو عدمحساسیتدینیمیگنجد. اینپدیدهنزد خداوند دو کیفر دارد: کیفر گناهیکهانجامگرفتهاستو کیفر رضایتدر برابر آن.

حضرتعلی(ع) در نکوهشاینخصلتها میفرماید:

شما پیمانهایخدا را شکستهمیبینید و خشمنمیگیرید، در حالیکهننگشکستنپیمانهایپدرانتانرا نمیپذیرید.         
چرا براییاریدینخدا گامیبرنمیدارید؟ دینیکو کهفراهمتانآورَدو غیرتیکو تا شما را بهغضبآورَد؟   
افراد معاویهبرباطلشاناجتماعو تعصبدارند؛ ولیشما در راهحقتانسستو بیتفاوتو سهلانگار هستید.        
شگفتا شگفت! بهخدا کههماهنگیاینمردمبر باطلخویشوپراکندگیشما در حقخود، دلرا میمیراند و اندوهرا تازهمیکند.زشتینصیبتانباد و از اندوهبیروننیایید کهآماجتیر بلایید، بر شماغارتمیبرند و ننگیندارید. با شما پیکار میکنند و بهجنگیدستنمیگشایید، خدا را نافرمانیمیکنند و خشنودیمینمایید.

اینسخناننشانمیدهد غیرتدینییکیاز صفاتمؤمناست. اینصفتدرهنگامه حوادثو فتنهها در مؤمناحساسمسؤولیتایجاد میکند و او را در برابردینشمتعهد میسازد حضرتدرباره لزوموجود اینویژگیدر مؤمنانمیفرماید:

فاذا حضرتبلیه فاجعلوا اموالکمدونانفسکم و اذا نازله فجعلوا انفسکمدوندینکمفاعلموا انالهالکمنهلکدینهو الحریبمنحربدینه؛آنگاهکهحادثهایپیشآمد، اموالتانرا سپر جانتانقرار دهید و درحفظجانتانبکوشید؛ اما اگر واقعهایپیشآمد کهدینتاندر معرضخطرقرار گرفت، جانتانرا فدایدینتانسازید کهآنکسکهدینشاز بینبرودنابود است؛ و غارتزدهآنکسیاستکهدینشبهغارترفتهباشد.

از جلوههایبرجسته اینتعهد دینی، «خشممقدس» استکهدر منابعاسلامی«غضبلله» خواندهشدهاست. امام(ع) میفرماید:

آنکهبا فاسقاندشمنبُوَد و برایخدا بهخشمآید، خدا بهخاطر اوخشمآورد و روز رستاخیز ویرا خشنود نماید.

خشممقدسو موضعگیریدر برابر کژنمایی، وارونهسازیو رخنهدرباورها، وظیفه همه خودیها است؛ چرا کهجبهه خودیجز با انعطافناپذیریو سازشناپذیریدر برابر تهاجماتبیگانهو همرنگنگشتنبا آنانتثبیتنمیشود. امام(ع) در اینبارهمیفرماید:

فرمانخدا را بر پاندارد جز کسیکهـ در حقـ مدارا نکند  و با ستمگرفروتنیننماید و پیطمعها نتازد.

اینانعطافناپذیریو حساسیتدرجاتمتفاوتدارد. نازلترینمرتبهآن«نفرتقلبی» استو بالاترینمرتبهاشبرخورد قاطع، منطقیو قانونی.

 

۶. ارتجاع

رمز تداومهر انقلابی، پایداریو استواریطرفدارانشبر اصولوآرمانهایانقلاباست. بازگشتاز اینآرمانها و اصول، سقوطانقلابراحتمیو اجتنابناپذیر میسازد.

بازگشتبهسنّتهایجاهلیو زندهکردنروشکسانیکهبهارزشهایدینیالاهیپایبند نیستند، از کمینگاههایدشمنجهترخنهدر انقلاباسلامیاست. امیرمؤمنان(ع)، ضمنتحلیلیاز نهضتنبیّ مکرماسلامرجعتاینانقلابرا پیشبینیکرده، بهاصحابو مسلمانانهشدار میدهدکهاگر وضعاینگونهادامهیابد و شما هر روز یکگاماز اسلاماصیلفاصلهبگیرید و بهعقبباز گردید، انقلابیکهخود بنیانگذار آنبودید، نابودمیشود و بهانحرافمیگراید.

همانا شما آنپیوند فرمانبرداریو اطاعتحقرا کهرمز پیروزیشمابود، بهطور کلّیقطعکردید و آندژ محکمرا کهاسلامبرایحفظمابنیاننهادهبود، با پیرویاز قوانینارتجاعیجاهلیتشکستید….بدانید کهشما پساز هجرتو انقلاب، بهحالتارتجاعیسابقبازگشتید و پساز همبستگی، بهحزبهایگوناگونو گروههایمختلفتبدیلشدید. با اسلامجز بهنامآنارتباطیندارید و از ایمانجز نشانآنرا نمیشناسید.

حضرتدر اینبازگشتسختنگرانبود، ولیهشدارهایشجدیگرفتهنشد و پیشبینیاشتحققیافت. سرانجامآنچهنباید بشود، اتفاقافتاد؛ انقلابپیامبر اکرم(ص) بهارتجاعگرایید؛ امتمسلمانبهعقببازگشتو حکومتاسلامیبهدستکسانیچونمعاویهو یزید افتاد.

 

۷. سازشبا بیگانه

ایمانضعیفو متزلزلو خود باختگیسببمیشود حتیخودیها ازرویسادگیو احساسخطر بهسازشگرایشیابند و برایحفظمصالحواستوار کردنپایههایحکومتبه دوستیظاهریبا بیگانگانو دشمنانبیندیشند. ایناندیشهکهدر ظاهر سودمند نماید؛ بهترینراهنفوذ بیگانگانوتسلّطآنانبر نظاماسلامیاست. تساهلو تسامحدر دین، کنار آمدنبانامحرمان، مرتجعان، مقلدانغرب، دگراندیشان، بیگانگانو مستکبرانومعاملهبر سر ارزشها و انقلاباز اموریاستکهنظاماسلامیرا از دروناستحالهمیکند و زمینهرا برایرویگردانیاز گذشته، پذیرشفرهنگمهاجم، عقبگرد و در نتیجهرکود و ایستاییانقلابآمادهمیسازد.

پساز پیامبر اکرم(ص) ایناندیشهضربهایجبرانناپذیر بر پیکر حکومتاسلامیوارد ساخت؛ آنرا از مسیر اصلیاشمنحرفگرداند و زمینه چیرگیدشمناناسلامبر مسلمانانرا فراهمآورد. خلفایسهگانه، بهویژهخلیفه سوم،بهراحتیبا غریبهها و دشمنانکینهتوز اسلامکنار آمدند؛ با بنیامیهبر سراسلامو حکومتاسلامیمعاملهکردند؛ استانداریو فرماندارایبسیاریازسرزمینها را با آنانسپردند و زمینهرا برایتصرفکاملحکومتاسلامیتوسطآنها فراهمآوردند. خلیفه اولبا ابوسفیانکنار آمد و مبلغیبهعنوانحقالسکوتبهاو پرداخت. خلیفه دومفرزند ابوسفیان(یزید) را بهفرماندهیسپاهشاممنصوبکرد؛ فرماندهیسپاهشامبهمعنایولایتبرتمامشؤونسیاسی، مالی، فرهنگیو دینیمنطقه شامبود.

او، بعد از مرگیزید، پسر دیگر ابوسفیان(معاویه) را حاکمشامساخت.خلیفه سومکهخود از بنیامیهبود، دستتمامبنیامیهرا در حکومتاسلامیباز کرد. شهید مطهریدرباره بنیامیهمیگوید:

هماندودمانیکهبهگفته محققینامروز، بهویژهعبدالله علائلی، تنهایکنژاد نبودند؛ بلکهگروهیبودند کهطرز کار و فعالیتشانشبیهطرزکار یکحزببود؛ یعنیانکار خاصاجتماعیداشتند. یکنژادزیرکو شیطانصفتبودند کهبا ظهور اسلامبیشاز هر جمعیتدیگریاحساسخطر کردند و اسلامرا برایخودشانخطر عظیمشمردند و تا آنجا کهقدرتداشتند، با اسلامجنگیدند تا هنگامفتحمکهکهمطمئنشدند دیگر مبارزهبا اسلامفایدهندارد. لذا آمدند واسلامظاهریاختیار کردند … پیامبراکرم(ص) در زمانخودشهیچکار اساسیرا بهبنیامیهواگذار نکرد؛ ولیبعد از پیغمبر تدریجاًبنیامیهدر دستگاههایاسلامینفوذ کردند.

امامعلی(ع) از سازشبا اینخاندانسرباز زد و آنانرا منافقانِ در کمیننشستهمعرفیکرد:

ایمسلمانان، آگاهباشید از نظر منمخوفترینفتنهایکهشما راتهدید میکند، فتنهبنیامیهاست.

حضرتدر حکومتپنجسالهاشبرایناندیشهاستوار ماند. بسیاریازآگاهانزیرکو فریبکار و ناآگاهانغافلو دلسوز، چنانپیشنهاد کردند کهبرایتثبیتحکومتشبهطور موقتبا غیرخودیها و دشمنانیچونمعاویهوطلحهو زبیر سازش کند و با جلبدوستیو حمایتآنان، آنها را از مقابلهباحکومتشباز دارد.

حتیبرخیاز خواصبهویپیشنهاد کردند، با معاویهکنار آید واستانداریشامرا، در برابر بیعتمردمشامبا حضرت، بهمعاویهواگذارد.

مغیرهبنشعبه، سیاستمدار زیرکعرب، حضرترا از جنگبا معاویهبیمداد و گفت: برایمعاویهنامهبنویس؛ تولیتشامرا بهاو واگذار کنو بهاوفرماند دهبرایتاز مردمبیعتگیرد؛ وگرنهبا تو میجنگد.

حضرتدر جوابمغیرهکهآغاز گفتارشبهنوید اخذ بیعتو پایانشبهتهدید جنگآراستهبود، فرمود:

منهرگز گمراهانرا بهیارینپذیرفتهام… بهخدا سوگند، منبهخاطر مصلحتدنیایمبهکاریکهفساد و تباهیدینمرا در آنمیبینم، دستنمییازم.

همچنیندر پاسخفرد دیگریکهویرا بهکنار آمدنبا معاویهفرا خواندهبود، فرمود:

اگر منمیدانستمکهاجازهدارمدر دینمتساهلبهخرجبدهم، بهتوپاسخمثبتمیدادم. سازشبرایمموؤنه کمتریدارد. اما بدانمنبارها اینموضوعرا بررسیکردهو تمامجوانبشرا سنجیدهام،بهطوریکهاینمسألهخوابرا از چشمانمربودهاست؛ ولیراهیجزجنگبا آنها یا کفر بهآنچهمحمد آوردهنیافتهام. معالجه ایندردبهوسیله جنگبرایمآسانتر استاز معالجه آنبهوسیله غلوزنجیرهایدوزخ.

حضرتدر اینپاسخهایقاطعو مستدلتنها بهپرهیز از معاملهبر سرارزشها و حکومتارزشیو سازشبا منحرفانتوجهدارد؛ زیرا اینکار بهمعنایزیر پانهادندینو تسلیمتدریجیحکومتبهآنها است.

علی(ع) سازشکاریرا بر نمیتابید و با «مداهنه» در سیاست، مبارزهمیکرد و با باطلگراییو حقنماییو سازشکاریو توجیهها و تأویلها کهسرفصلسیاستامویبود، بهشدّتمخالفتمیکرد.

 

ديدگاه ها: