موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

حجاب اسلامی(بخش سوم)

01

ادله مخالف
برای وجوب پوشش وجه و کفین متقابلا به دلائل زیر تمسک جسته شده است :
۱ – سیره مسلمین
درست است که ظاهر آیات و روایات اینست که پوشش وجه و کفین لازم نیست ولی نمی توان منکر شد که سیره متدینین برخلاف اینست . سیره چیزی نیست که به سهولت بتوان از آن چشم پوشید . اگر واقعا سیره مسلمین از صدر اسلام تاکنون به طور مستمر و پیگیر این باشد که پوشش وجه و کفین را لازم بشمارند دلیل روشنی است که این درسی بوده که مسلمانان از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار آموخته اند .
 اصطلاحا می گویند سیره مستمره مسلمین کشف از سیره پیغمبر صلی الله علیه و آله می کند و سیره پیغمبر البته حجت است . در بسیاری از موارد فقهاء در اثبات احکام به سیره تمسک می جویند . مثلا در مورد ریش تراشی می گویند محکمترین
۲۰۴
دلیل حرمت آن سیره مسلمین است که ریش را نتراشند . ( البته در اینجا مناقشه شده که از نتراشیدن ریش که بین مسلمین متداول است می توان استنتاج کرد که ریش گذاشتن حرام نیست . ولی اینکه ریش گذاشتن واجب باشد استنباط نمی شود زیرا ممکن است مستحب و یا مباح باشد ) . در مسأله پوشش وجه و کفین نیز به سیره مسلمین تمسک شده است .
در جواب این استدلال باید یک نکته تاریخی و اجتماعی را مورد دقت قرار دهیم . آن نکته اینست که اگر چه پوشش در بین عرب مرسوم نبود و اسلام آن را به وجود آورد ولی در ملل غیر عرب به شدیدترین شکل رواج داشت . در ایران و در بین یهود و مللی که از فکر یهود پیروی می کردند حجاب به مراتب شدیدتر از آنچه اسلام می خواست وجود داشت .
در بین این ملتها وجه و کفین هم پوشیده می شد بلکه در بعضی از ملتها سخن از پوشیدن زینت زن و چهره زن نبود سخن از پنهان کردن زن و به اصطلاح " قایم " کردن زن بود و این فکر به صورت عادت سفت و سختی در آمده بود
. اسلام گرچه پوشانیدن وجه و کفین را واجب نکرد ولی تحریم هم نکرد یعنی اسلام علیه پوشانیدن چهره قیام نکرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتیجه ملتهای غیر عرب که مسلمان شدند از همان عادت و رسم دیرین خود تبعیت کردند .
اسلام با رسم پوشیدن چهره جز در مورد احرام مخالفت نداشت بلکه همانطور که قبلا تذکر دادیم استثناء وجه و کفین یک رخصت تسهیلی است . رجحان اخلاقی تستر تا حد امکان مورد توجه اسلام است . علیهذا فرضا سیره ای وجود
۲۰۵
داشته باشد دلیل بر وجوب پوشیدن وجه و کفین نمی شود . به علاوه چنین سیره در زمان پیغمبر و صحابه و در زمان ائمه اطهار وجود نداشته است .
آنچه از زوایای تاریخ به دست می آید اینست که سیره مسلمین در قرون اولیه اسلام با سیره آنها در قرون بعدی مخصوصا پس از اختلاط ملت عرب با ملتهای دیگر و بالاخص پس از تأثر از رسوم و عادات امپراطوری روم شرقی از یک طرف و رسوم ایرانی از طرف دیگر بسیار متفاوت بوده است
  تا آنجا که برای بسیاری از مورخان غربی که از متون اسلامی اطلاع صحیحی ندارند این توهم پیش آمده که اساسا اسلام دستوری درباره پوشش نداده است و همه اینها از خارج دنیای اسلام به میان مسلمین سرایت کرده است و ما در بخش اول این کتاب سخنانشان را نقل کردیم .
 و البته همانطور که قبلا تذکر دادیم این سخن یاوه ای بیش نیست . اسلام دستورهای اکید درباره پوشش دارد و فلسفه خاصی را هم در نظر گرفته است . پس اولا چنین سیره مستمره ای وجود نداشته است و ثانیا فرضا چنین سیره ای در میان مسلمین وجود می داشت دلیل نبود
مگر آنکه ثابت شود عمل خود معصومین هم بر همین منوال بوده که البته آن هم ثابت نیست بلکه از بعضی از روایات گذشته معلوم شد که عمل معصومین نیز با آنچه در قرون اخیر اسلامی رائج شده است موافقت ندارد . تمسک به سیره مسلمین یک تتبع تاریخی عمیقی می خواهد .
هزاران تغییرات تدریجی و آرام عملا در رفتار ملتها پیدا می شود که چون توأم با یک حادثه پر سرو صدا نیست تاریخ از
۲۰۶
ضبط آنها سکوت می کند . در مورد انواع به اصطلاح " مد " های لباس مردانه در طول قرون آنقدر تغییرات پیدا شده که قابل احصاء نیست .
۲۰۷

 

یحصل منه بدو ذلک من غیر نکیر " . یعنی : " عمل مردم عموما در همه اعصار بر این بوده است که زنان به نحوی از خانه بیرون می آمده اند که چهره آنها نمایان بوده است و کسی این عمل را منکر نمی شمرده است " .
 ثانیا بر فرض که قبول کنیم سیره مسلمین بر جلوگیری از کشف وجه و کفین است باز دلیل نمی شود زیرا سیره وقتی دلیل می شود که ریشه ای جز قبول فرمان پیغمبر در کار نباشد تا دلیل بر فرمان پیغمبر بشود
ولی در اینجا احتمال می رود که ریشه این سیره حس غیرت و مردانگی افراد باشد نه اطاعت از دستور پیغمبر و ظاهر هم همین است که ریشه این سیره حس غیرت و مردانگی مردم است . احتمال هم می رود که ریشه سیره افضلیت پوشش باشد زیرا شکی نیست که به فرض جواز پوشانیدن افضل است از باز گذاشتن " .
۲ – ملاک
دلیل دیگری که بر لزوم پوشانیدن چهره و دو دست اقامه شده اینست که " ملاک " یعنی آن فلسفه ای که ایجاب می کند سایر قسمتهای بدن پوشیده باشد ایجاب می کند که چهره و دو دست نیز پوشیده باشد . مگر فلسفه پوشیدن سایر قسمتهای بدن جز جنبه فتنه انگیزی آنهاست ؟ ! زیبائی چهره و فتنه انگیز بودن آن کم از بعضی دیگر از قسمتهای بدن نیست بلکه بیشتر است .
 بنابراین معقول نیست که مثلا پوشانیدن " مو " به خاطر زیبائی و فتنه انگیزیش واجب باشد ولی پوشانیدن " رو " که مرکز زیبائیهای زن است واجب نباشد . در دین مقدس اسلام هر چیزی که موجب تحریک شهوات و بر هم زدن عفاف و پاکدامنی است
۲۰۸
قدغن شده آیا ممکن است با چنین مبنائی پوشش چهره و دو دست مخصوصا چهره لازم شمرده نشده باشد ؟ در جواب این استدلال می گوئیم : شکی نیست که واجب نبودن پوشش وجه و کفین از این جهت نیست که ملاک و فلسفه اصلی پوشش در آن وجود ندارد بلکه همچنانکه قبلا اشاره کردیم و از قدمای مفسرین نیز نقل نمودیم از جهت اینست که ملاک دیگری ایجاب می کند که در این مورد استثناء به وجود آید .
 آن ملاک دیگر اینست که پوشش وجه و کفین اگر به طور وجوب پیشنهاد شود موجب حرج و فلج و سلب امکان فعالیت عادی از زن می گردد . چنانکه قبلا هم گفتیم پوشش وجه و کفین مرز محبوسیت و عدم محبوسیت زن است
و مفهوم حجاب و اثر آن با اضافه کردن و حذف کردن این قسمت کاملا عوض می شود . برای اینکه این بحث بهتر روشن شود باید یک اصطلاح مربوط به علم اصول فقه را توضیح دهیم : اصولیین می گویند مباح بر دو قسم است : مباح اقتضائی و مباح لا اقتضائی :
 بعضی از کارها نه دارای مصلحتی است که باعث شود شارع آن را واجب کند و نه دارای مفسده ای است که سبب شود حکم به تحریم آن دهد . این کارها به علت اینکه ملاکی برای وجوب یا حرمت ندارند مباح شمرده می شوند و به همین جهت آنها را مباحهای لا اقتضائی می نامند . شاید اکثر مباحات از این نوع باشد .
۲۰۹
ایجاب می کرده است حکم به اباحه کرده و از آن ملاک دیگر چشم پوشیده است . مباحهائی که به خاطر حرج مباح قرار داده شده از این قبیل است . مقنن در نظر گرفته است که اگر بخواهد مردم را از برخی از کارها منع کند زندگی بر آنها دشوار می شود لذا از تحریم آن چشم پوشیده است . بهترین مثال مسأله طلاق است .
 شک نیست که طلاق از نظر اسلام عملی ناپسند و مبغوض است تا حدی که آنرا زشت ترین مباح و " ابعض الحلال " خوانده است . در عین حال شارع مقدس حکم به تحریم طلاق نکرده . به مرد اختیار داده است که زنش را طلاق بدهد . در اینجا این سؤال مطرح می شود که اگر این عمل در نظر شارع اسلام مبغوض و منفور است پس چرا آن را حلال قرار داده است ؟
 و اگر مبغوض نیست پس اینهمه نکوهش درباره آن چیست ؟ و اساسا " ابغض الحلال " یعنی چه ؟ محدثین روایت کرده اند : ابوایوب انصاری می خواست زنش ام ایوب را طلاق دهد . پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شنید فرمود :
۲۱۰
" ان طلاق ام ایوب لحوب " (1) یعنی طلاق دادن ام ایوب گناهی بزرگ است . در عین حال اگر ابوایوب زنش را طلاق می داد پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نمی فرمود که این طلاق باطل است . رمز این مطلب چیست ؟ آیا ممکن است چیزی به قدر یک حرام مبغوض و ناپسند باشد ولی در عین حال مباح باشد ؟
 بلی ممکن است چیزی به قدر یک حرام و بیش از بسیاری از حرامها مبغوض باشد ولی به خاطر مصلحتی تحریم نشود . رمز این مسأله در باب طلاق اینست که اسلام نمی خواهد بناء ازدواج را بر اجبار و الزام بگذارد و نباید . مرد باید حامی و علاقه مند به زن باشد و زن باید در شکل یک محبوب در خانه بماند .
یعنی اساس و کانون خانوادگی محبت است . عشق و علاقه اجبار بردار نیست . صحیح نیست که قانون بخواهد زن را به زور به شوهرش بچسباند . وقتی علاقه بین زن و شوهر وجود نداشته باشد طبعا زیربنای کانون خانوادگی از میان رفته است
. مخصوصا اگر تنفر از ناحیه مرد باشد زیرا سررشته علقه خانوادگی در جانب مرد است و اگر مرد علاقه مند باشد زن طبق طبیعت خودش که می خواهد او را دوست بدارند علاقه مند می شود . زن به محبوب داشتن اهمیت نمی دهد به محبوب بودن اهمیت می دهد . یعنی زن آن مردی را دوست می دارد که او را دوست بدارد مردی محبوب اوست که او محبوب آن مرد باشد . لهذا

_______________________
۱ – کافی جلد ۶ صفحه ۵۵ و وسائل جلد ۳ صفحه . ۱۴۴
۲۱۱
کلید علقه خانوادگی در دست مرد است و همینکه علاقه مرد از بین رفت کانون خانوادگی به طور طبیعی منحل است . چنین کانونی را که باید بر محبت و علاقه و صمیمیت استوار باشد نمی شود با زور و اجبار قانونی نگهداری کرد . زن مانند نوکر یا کارگر نیست که قانون اجباری بتواند او را در محل کارش علی رغم صاحب کار نگهداری کند .
 اسلام تدابیری اندیشیده است که دلسردی و بی مهری بین زوجین پیش نیاید و مرد از روی شوق و رغبت پروانه وار به دور شمع وجود همسرش بچرخد اما اگر موجبات نارضائی و جدائی فراهم شد و مرد خواست همسرش را طلاق بدهد اسلام این کار را بسیار زشت می داند ولی مانع آن هم نمی شود زیرا دیگر چاره ای نیست .
 این یک نمونه روشنی از مباحهای اقتضائی است . غالب استثناهای باب حجاب از همین قبیل است خواه استثناهائی که در باب محارم است یا استثناهائی که از لحاظ مقدار پوشش است . لهذا در مورد محارم ( غیر شوهر ) هر قدر زن پوشیده تر باشد بهتر است .
تهییج شهوت در مورد محارم درجه اول از قبیل پدر و فرزند و عمو و برادر تقریبا صفر است ولی جاذبه زن مخصوصا اگر جوان و زیبا باشد در محارم درجات بعدی مخصوصا در محارم سببی از قبیل پدر شوهر و پسر شوهر بی تأثیر نیست . رخصت شارع در این موارد برای ضرورت اختلاط و معاشرتهای زیادی است که بین محارم اجتناب ناپذیر است . فکر کنید اگر پوشش زن نسبت به برادر و پدر
۲۱۲

 

لازم باشد چقدر زندگی خانوادگی دشوار خواهد شد ؟ در مورد پدر و عمو و حتی برادر طبعا رغبت جنسی وجود ندارد مگر در افراد منحرف و استثنائی ولی در مورد پسر شوهر عمده ملاک همان عسر و حرج است . اگر مردی زن زیبا و پسر جوانی دارد هرگز این پسر نسبت به زن پدر مانند فرزند نسبت به مادر خود نیست .
 بنابراین مباح بودن ترک پوشش در برابر بعضی محارم نیز به ملاک عسر و حرج است و ما این نکته را که ملاک عسر و حرج است از آیه ۵۹ سوره نور استفاده کردیم که می فرماید: " طوافون علیکم بعضکم علی بعض " . بعضی از مفسرین از قبیل صاحب کشاف نیز در ذیل همین جمله بدین نکته اشاره کرده اند .
 همانطور که مکرر گفته ایم چون این استثناها از ناحیه حرج است نه اینکه ملاک تحریم وجود نداشته باشد بنابراین هر قدر تستر بیشتر رعایت شود بهتر است یعنی جدائی زن و مرد پوشش ترک نظر و هر چیز دیگری که انسان را از حریم مسائل جنسی دور می کند رجحان دارد و مادامی که ممکن است باید مراعات گردد .
اگر کسی بپرسد در کلاس یا مجلسی که زن و مرد هر دو شرکت می کنند و زنان به قدر کافی پوشیده هستند آیا اگر یک در میان بنشینند بهتر است یا اینکه زنها در یک قسمت و مردها در قسمت دیگر بنشینند ؟ جواب اینست که البته جدا بنشینند بهتر است . به طور کلی اصل ضرورت و احتیاج را باید در نظر گرفت نباید این ترخیص شرعی بهانه ای به دست دهد که مردان و زنان
۲۱۳
اجنبی حریم را از میان بردارند و خطر برخوردهای زن و مرد را فراموش کنند . هیچ غریزه ای به سرکشی و حساسیت غریزه جنسی نیست . احتیاطها و توصیه های اسلام مبنی بر دور نگهداشتن زنان و مردان اجنبی تا حدودی که حرج و فلج ایجاد نکند مبنی بر این اصل روانی است
. روانشناسی و روانکاوی صد درصد این نظر را تأیید می کند و تواریخ و داستانها حکایت می کنند که گاهی یک برخورد یک تلاقی نگاهها در ظرف یک لحظه اساس خانواده ای را متلاشی کرده است .
 به نیروی تقوا و ایمان در مقابل موجبات همه گناهها می توان تکیه کرد مگر در مورد گناهان مربوط به غریزه جنسی . اسلام هرگز نیروی تقوا و ایمان را با اینکه قویترین نیروهای اخلاقی است یک ضامن کافی در برابر تحریکات و دسائس این غریزه ندانسته است . چه قدر عالی و لطیف سروده حافظ شیراز در غزل معروف خود که با این بیت آغاز می شود :
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
تا همه صومعه داران پی کاری گیرند
آنجا که می گوید : قوت بازوی پرهیز به خوبان مفروش که در این خیل حصاری به سواری گیرند آری در خیل خوبان سواری برای فتح حصاری از تقوا کافی است .
۲۱۴
۳ – روایت
دلیل سوم از ادله کسانی که پوشش وجه و کفین را لازم شمرده اند روایتی است که در کتب حدیث نقل شده و شهید ثانی در مسالک به آن استدلال و سپس نقد کرده است . مضمون روایت اینست : در حجه الوداع زنی برای پرسیدن مسأله ای خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمد
. فضل بن عباس پشت سر رسول خدا سوار بود . نگاههائی بین آن زن و فضل رد و بدل شد . رسول اکرم متوجه شد که آندو به هم خیره شده اند و زن جوان به جای اینکه توجهش به جواب مسأله باشد همه توجهش به فضل است که جوانی نورس و زیبا بود .
رسول اکرم با دست خود صورت فضل را چرخانید و فرمود زنی جوان و مردی جوان می ترسم شیطان در میان ایشان پا بنهد ( ۱ ) . شهید رضوان الله علیه در پاسخ این استدلال می گوید : این روایت دلیل بر عدم وجوب پوشیدن چهره است
 و حتی دلیل بر جواز نظر به چهره اجنبیه است نه دلیل بر وجوب پوشیدن چهره و بر حرمت نظر . ما سخن شهید را چنین توضیح می دهیم : اولا طبق مفاد این حدیث پیغمبر اکرم زن را از باز گذاشتن چهره اش نهی نفرموده بود که منتهی بدین جریان شد .
 ثانیا خود رسول اکرم ضمن پاسخ دادن به مسأله آن زن به چهره زن نگاه می کرد که متوجه شد آن زن آزمندانه به چهره زیبای فضل خیره شده است . ثالثا قرائن این قصه حکایت می کند که نگاه آندو به یکدیگر شهوت آلود بوده

_______________________
۱ – صحیح بخاری جلد ۸ صفحه . ۶۳
۲۱۵
است . شک نیست که اینگونه تبادل نگاهها حرام است . بدین جهت بود که رسول اکرم دست خود را به پشت سر برد و چهره فضل را به طرف دیگر برگردانید که دیگر او به آن زن نگاه نکند و آن زن به او . رابعا بعد از این جریان نیز زن را امر به پوشیدن چهره نکرد
بلکه عملا مانع نگاههای شهوت آلود آندو به یکدیگر شد . شیخ انصاری نیز در رساله نکاح پس از آنکه این حدیث را از طرف طرفداران لزوم پوشیدن چهره و حرمت نظر نقل می کند می فرماید : این حدیث برخلاف مدعای آنها بیشتر دلالت دارد .
۴ – خواستگاری
یکی دیگر از ادله کسانی که پوشش چهره را لازم دانسته اند اینست که در مورد کسی که قصد ازدواج دارد اجازه داده شده است که به چهره زنی که مورد نظر اوست نگاه کند . مفهوم این حکم اینست که برای کسی که قصد ازدواج ندارد نظر کردن جایز نیست
. اکنون ما بعضی از روایات این باب را ذکر می کنیم : الف – عن ابی هریره : کنت عند النبی فأتاه رجل فاخبره انه تزوج امرأه من الانصار . فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم : أنظرت الیها ؟ قال : لا . قال : فاذهب فانظر الیها فان فی اعین الانصار شیئا ( ۱ ) . ابوهریره می گوید : نزد رسول خدا بودم که مردی آمد و

_______________________
۱ – صحیح مسلم جلد ۴ صفحه . ۱۴۲
۲۱۶
گفت با زنی از انصار ازدواج کرده ام . پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به وی فرمود : آیا آن زن را دیده ای ؟ گفت نه . فرمود برو او را ببین زیرا چشم انصار معمولا عیبی دارد . ب – عن المغیره بن شعبه انه خطب امرأه فقال صلی الله علیه و آله و سلم : انظر الیها فانه احری ان یدوم بینکما ( ۱ )
. مغیره بن شعبه از زنی خواستگاری کرد . پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مطلع شد بدو فرمود : برو ببین زیرا اگر ببینی و بعد ازدواج کنی این کار برای دوام ازدواج شما بهتر است .
 ج – از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است : لا باس ان ینظر الی وجهها و معاصمها اذا اراد ان یتزوجها ( ۲ ) . یعنی وقتی شخص بخواهد با زنی ازدواج کند باکی نیست که به چهره و محل دستبندها نگاه کند . مفهوم مخالف این حدیث اینست که اگر قصد ازدواج در کار نباشد نگاه کردن جایز نیست .
 جواب این استدلال همانطور که فقهاء گفته اند اینست که : اولا نگاه خواستگار با نگاه غیر خواستگار فرق می کند . خواستگار به دیده خریداری و برای خریداری نگاه می کند و به اصطلاح نظر استقلالی دارد و معمولا خالی از تلذذ نیست . لهذا فقهاء می گویند نگاه خواستگار با علم بدینکه تلذذ حاصل می شود مانعی ندارد . البته هدف او باید تحقیق باشد نه تلذذ . ولی

_______________________
۱ – جامع ترمذی صفحه . ۱۷۵ ۲ – وافی مجلد ۱۲ ص ۵۸ و وسائل جلد ۳ صفحه ۱۱ و کافی جلد ۵ صفحه ۳۶۵.
۲۱۷


غیر خواستگار اگر به منظور تلذذ نخواهد نگاه کند نظرش آلی خواهد بود نه استقلالی . ما فرق بین این دو نوع نظر را در تفسیر آیه ۳۱ سوره نور بیان کردیم و خلاصه اینست : کسی که قصد خواستگاری ندارد نباید با چشمان خیره و نگاههای خریداری زن را ورانداز کند و این منافات ندارد که نظر به چهره زن به طور آلی یعنی به اندازه ای که لازمه مخاطبه است جایز باشد .
و ثانیا در مورد نگاهی که مقدمه خواستگاری است چنانکه روایات دیگر دلالت دارد و فقهاء هم فتوا می دهند جواز نظر اختصاص به چهره و دو دست ندارد بلکه نسبت به مطلق زیبائیهای زن نیز جایز است از باب نمونه دو روایت را ذکر می کنیم : ۱ – عبدالله بن سنان : قال : قلت لابی عبدالله علیه السلام :
 الرجل یرید ان یتزوج المرأه / فینظر الی شعرها ؟ فقال : نعم انما یرید ان یشتریها باغلی الثمن ( ۱ ) . عبدالله بن سنان می گوید : از حضرت صادق علیه السلام پرسیدم وقتی شخص اراده دارد با زنی ازدواج کند آیا جایز است به موی او نگاه کند ؟
فرمود : آری زیرا به گرانبهاترین قیمت خریدار اوست . یعنی آنچه انسان در زندگی زناشوئی مایه می گذارد از هر چیز گرانبهاتر است . واضح است که مراد مهریه نیست زیرا ارزش پول مهریه گرانبهاترین قیمت نیست بلکه مقصود اینست

_______________________
۱ – وسائل جلد ۳ صفحه ۱۲ – تهذیب جلد ۷ صفحه . ۴۳۵
۲۱۸
که می خواهد با او زندگی کند و عمر خویش را با او بسر برد . ۲ – عن رجل عن ابی عبدالله علیه السلام قال : قلت له : / ینظر الرجل الی المرأه یرید تزویجها فینظر الی شعرها و محاسنها ؟ قال : لا بأس بذلک اذا لم یکن متلذذا
 ( 1 ) .
 مردی از حضرت صادق علیه السلام می پرسد آیا مردی که قصد ازدواج دارد حق دارد به مو و زیبائیهای زن مورد نظرش نگاه کند ؟ فرمود : اشکالی ندارد مشروط بر اینکه مقصودش التذاذ نباشد . پس معلوم شد جواز نظر برای خواستگار اختصاص به چهره و دو دست ندارد . ثالثا بحث ما فعلا در لزوم پوشیدن وجه و کفین است نه در جواز نظر برای مرد .
 فرضا روایاتی که دلالت می کند که برای خواستگار نظر به چهره زن مورد نظرش جایز است مفهوم مخالفی داشته باشد که نظر غیر خواستگار بر چهره زن جایز نیست دلیل بر عدم جواز نظر مرد بر چهره زن بیگانه است نه بر وجوب پوشیدن زن وجه و کفین را .
۵ – آیه " جلباب "
دلیل دیگر که می توان به آن تمسک جست آیه جلباب است که می فرماید : " یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین یدنین علیهن من جلابیبهن . . . " ای پیامبر ! به همسرانت

_______________________
۱ – کافی جلد ۵ صفحه ۳۶۵ – وسائل جلد ۳ صفحه . ۱۱
۲۱۹
و دخترانت و همسران مؤمنین بگو که جلبابهای ( روسریها ) خویش را به خود نزدیک سازند . . . این استدلال مبنی بر اینست که جمله " نزدیک سازند روسریهای خویش را " کنایه باشد از اینکه با روسریها چهره خویش را بپوشانند . همچنانکه بسیاری از مفسران مانند زمخشری در " کشاف " و فیض در " صافی " اینچنین تفسیر کرده اند .
 ولی ما در یکی از فصلهای گذشته تحت عنوان " حریم عفاف " ثابت کردیم این تفسیر هیچ مبنائی ندارد نظر برخی مفسرین دیگر مانند تفسیر المیزان را تأیید کردیم . تا آنجا که من الان به خاطر دارم هیچ فقیهی به این آیه به عنوان یکی از ادله وجوب ستر استناد نجسته است .
۲۲۰
شرکت زن در مجامع
ادله موافق و مخالف را تا آنجا که لازم بود ذکر کردیم . از مجموع آنچه گفتیم دو مطلب کاملا دستگیر شد . یکی اینکه اسلام به اهمیت و ارزش فوق العاده پاکی و لزوم قانونی بودن روابط جنسی زن و مرد چه به صورت نظر و چه به صورت لمس و چه به صورت شنیدن و چه به صورت همخوابگی توجه کامل دارد
به هیچ وجه راضی نمی شود با هیچ نام و عنوانی خدشه ای بر آن وارد شود اما دنیای امروز این ارزش فوق العاده انسانی را نادیده گرفته است و در عین اینکه دودش به چشمش می رود نمی خواهد به روی خود بیاورد .
 جهان امروز به نام آزادی زن و صریحتر : " آزادی روابط جنسی " روح جوانان را سخت فاسد کرده است . به جای اینکه این آزادی به شکفتن استعدادها کمک کند به شکل دیگر و به صورت دیگر غیر آنچه در قدیم وجود داشت نیروها و استعدادهای انسانی را هدر داده است و می دهد . زن از کنج خانه بیرون آمده اما به کجا رو آورده است ؟ به سینماها کنار دریاها حاشیه
۲۲۱
خیابانها مجالس شب نشینی ! زن امروز به نام آزادی خانه را خراب کرده بدون اینکه مدرسه یا جای دیگر را آباد کرده باشد . اگر غلط نکنم آنجا را نیز خراب کرده است . در اثر این بی بند و باری و دور افکندن قیود انسانی از راندمان تحصیل جوانان کاسته شده جوانان از تحصیل و مدرسه فراری شده اند
جنایتهای عشقی فراوان شده بازار سینماها رونق گرفته جیب کارخانه داران مولد لوازم آرایشی پر شده ارزش رقاصها و رقاصه ها و کولیها صد برابر دانشمندان و متفکران و مصلحان اجتماعی شده است
. اگر می خواهید بدانید چنین هست یا چنین نیست آنگاه که رقاصه ای وارد کشور می شود با آنگاه که دانشمندی نظیر پرفسور برنارد متخصص معروف پیوند قلب وارد می شود مقایسه کنید و عکس العمل جوانان را در هر دو مورد ببینید ( ۱ ) .

_______________________
۱ – در تاریخ ۴۸ / ۳ / ۲۹ دو هنرپیشه ایتالیائی – که به قول خودشان از نظر قانون زن و شوهر نیستند اما از نظر خودشان زن و شوهرند وارد تهران شدند . جوانان اعم از پسر و دختر استقبال بی سابقه ای از آنان به عمل آوردند و روزنامه ها منعکس کردند
 . پسران و دختران ایرانی آنچنان فریادهای وحشتناکی به عنوان ابراز احساسات کشیده بودند که دیدن عکسشان در حال فریاد بیننده را متوحش و متنفر می کرد . اطلاعات در روز بعد نوشت : " آلبانو و رومیناپاور " ( دو هنرپیشه ایتالیائی ) در گفتگوی کوتاهی با خبرنگار اطلاعات گفتند : اجتماع بی نظیر دختران و پسران تهرانی در برابر در ورودی هتل و تلفنهای متعددی که در ساعت اقامت ما در هتل به ما می شو
  واقعا کار عادی و روزانه را فلج کرده است . در هیچیک از کشورهای اروپائی و امریکائی که ما تاکنون سفر کرده ایم طرفدارانی تا بدین حد علاقه مند نداشته ایم . خیلی خوشحال خواهیم بود اقامت دو هفته ای ما در تهران چند روزی افزایش یابد " .
۲۲۲

 

مطلب دیگر اینکه : اسلام با همه توجهی که به خطر شکسته شدن حصار عفاف دارد – همانطور که روش این آئین پاک خدائی است که یک آئین معتدل و متعادل است و از هر افراط و تفریطی به دور است و امتش را " امت وسط " می خواند – از جنبه های دیگر غافل نمی شود .
زنان را تا حدودی که منجر به فساد نشود از شرکت در اجتماع نهی نمی کند . در بعضی موارد شرکت آنها را واجب می کند مانند حج که بر زن و مرد متساویا واجب است و حتی شوهر حق ممانعت ندارد . و در بعضی موارد به ترخیص اکتفا می کند . چنانکه می دانیم جهاد بر زنان واجب نیست مگر وقتی که شهر و حوزه مسلمین مورد حمله واقع شود و جنبه صددرصد دفاعی به خود بگیرد .
 در این صورت همانطور که فقهاء فتوا می دهند بر زنان نیز واجب می شود ( ۱ ) ولی در غیر این صورت واجب نیست . در عین حال رسول خدا به برخی از زنان اجازه می داد که در جنگها برای کمک به سربازان و مجروحین شرکت کنند . قضایای زیادی در تاریخ اسلام در این زمینه هست ( ۲ ) . بر زنان واجب نیست که در نماز جمعه شرکت کنند مگر

_______________________
اگر اینها سقوط اخلاقی و دلیل انحطاط و نشانه بدبختی نسلهای آینده نیست پس چه چیز خواهد بود ؟ ۱ – رجوع شود به مسالک اول کتاب جهاد . ۲ – رجوع شود به کتب مغازی و سیر و تواریخ صدر اسلام . ایضا رجوع شود به صحیح مسلم جلد ۵ صفحه ۱۹۷ – ۱۹۶ و سنن ابوداود جلد ۲ صفحه ۱۷ و جامع ترمذی صفحه . ۲۴۷
۲۲۳
آنکه حضور به هم رسانند . بعد از حضور واجب است شرکت کنند و ترک نکنند ( ۱ ) . بر زنان واجب نیست که در نماز عیدین شرکت کنند ولی از شرکت دادن ممنوع نمی باشند . برای زنان صاحب هیئت و جمال شرکت در این مجامع مکروه است ( ۲ ) . پیغمبر اکرم زنان خود را – با قید قرعه – با خود به سفر می برد .
 بعضی از اصحاب نیز چنین می کردند ( ۳ ) . پیغمبر اکرم از زنان بیعت گرفت ولی با آنها مصافحه نکرد دستور داد ظرف آبی آوردند دست خود را در آن فرو برد و دستور داد زنان دست خویش در آب فرو برند همین را بیعت شمرد ( ۴ ) . عایشه گفت هرگز دست پیغمبر در همه عمر دست یک زن بیگانه را لمس نکرد
. زنان را از تشییع جنازه منع نکرد گواینکه آنرا لازم هم نشمرد . رسول خدا ترجیح داد زنان در تشییع جنازه شرکت نکنند . در عین حال در موارد خاصی شرکت کرده اند و احیانا نماز خوانده اند .
 در روایات ما آمده است که وقتی زینب دختر بزرگ رسول اکرم وفات کرد زهرای مرضیه سلام الله علیها و زنان مسلمانان

_______________________
۱ – وسائل جلد ۱ صفحه . ۴۵۶ ۲ – وسائل جلد ۱ صفحه . ۴۷۴ ۳ – صحیح بخاری جلد ۷ صفحه . ۴۳ همه مورخین این مطلب را نوشته اند . ۴ – این جریان نیز مورد اتفاق مورخین و مفسرین است . مورخین ضمن وقایع فتح مکه و مفسرین ذیل آیه ۱۲ از سوره ممتحنه ذکر کرده اند . ایضا کافی جلد ۵ صفحه . ۵۲۶
۲۲۴
آمدند و بر وی نماز خواندند ( ۱ ) . از نظر روایات شیعه برای زنان جوان شرکت در تشییع جنازه مکروه است . علماء اهل تسنن از ام عطیه نقل کرده اند که گفت رسول اکرم ما را توصیه کرد که در تشییع جنازه شرکت نکنیم ولی منع نفرمود . ( ۲ ) اسماء دختر یزید انصاری از طرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگی آنان نزد رسول خدا برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به رسول خدا ابلاغ کند و جواب بگیرد .
 اسماء وقتی وارد شد که رسول خدا در میان جمع اصحاب بود . گفت : " پدر و مادرم قربانت . من نماینده زنانم به سوی تو ( ۳ ) . ما زنان می گوئیم خداوند عزوجل ترا هم بر مردان مبعوث فرمود و هم بر زنان . تو تنها پیامبر مردان نیستی . ما زنان نیز به تو و خدای تو ایمان آوردیم .
 ما زنان در خانه های خویش نشسته حاجت جنسی شما مردان را بر می آوریم فرزندان شما را در رحم خویش می پرورانیم . اما از آن طرف می بینیم وظائف مقدس و کارهای بزرگ و ارجمند و پر اجر و با ارزش به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم . مردانند که توفیق جمعه و جماعت دارند
به عیادت بیماران می روند در تشییع جنازه شرکت می کنند حج مکرر انجام می دهند و از همه بالاتر توفیق جهاد در راه خدا دارند . در صورتی که وقتی یک مرد به حج یا جهاد می رود ما زنان هستیم که اموال شما را نگهداری می کنیم برای جامه های

_______________________
۱ – وسائل جلد ۱ صفحه . ۱۵۶ ۲ – صحیح مسلم جلد ۳ صفحه ۴۷ و صحیح بخاری جلد ۲ صفحه ۹۴ و سنن ابوداود جلد ۲ صفحه . ۱۸۰ ۳ – انا وافده النساء الیک .
۲۲۵
شما نخریسی می کنیم فرزندان شما را تربیت می کنیم . چگونه است که ما در زحمتها شریک شما مردان هستیم اما در وظائف بزرگ و مقدس و کارهای پر اجر و پاداش شرکت نداریم و از همه آنها محرومیم ؟ " رسول اکرم نگاهی به اصحاب کرد و فرمود : "
 آیا تاکنون از زنی سخنی به این خوبی و منطقی بدین رسائی در امور دین شنیده اید " ؟ یکی از اصحاب گفت : " خیال نمی کنم این سخن از خود این زن باشد " . رسول خدا به جواب این مرد اعتنا نکرد . رو کرد به اسماء و فرمود :
" ای زن آنچه می گویم درست فهم کن و به زنانی که ترا فرستاده اند نیز حالی کن . پنداشتی که هر که مرد شد به واسطه این کارها که بر شمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می یابد و زنان محرومند ؟ خیر چنین نیست . زن اگر خوب خانه داری و شوهرداری کند
نگذارد محیط پاک خانه با غبار کدورت آلوده شود اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همه آن کارها که مردان انجام می دهند " . اسماء زنی با ایمان بود و تقاضای او و زنان همفکرش از عمق ایمانشان بر می خاست نه از شهوات برانگیخته شده که غالبا امروز می بینیم .
 او و همفکرانش نگران این بودند مبادا وظائفی که به عهده آنان واگذار شده قدر و قیمتی نداشته باشد و همه وظائف مقدس و قدر و قیمت دار به مردان اختصاص یافته باشد . او و همفکرانش تقاضای مساوات زنان و مردان را داشتند . اما در چه ؟ در ربودن گوی فضیلت و انجام وظیفه مقدس . چیزی که در مخیله آنان هم خطور نمی کرد این بود که شهوات فردی را نام " حقوق "
۲۲۶
نهند و جنجال راه بیندازند . لهذا وقتی که آن جواب را شنید چهره اش از خوشحالی برافروخته شد و با خوشحالی به سوی همفکرانش برگشت ( ۱ ) . در باب شرکت زنان در اینگونه موارد در کتب حدیث روایات ضد و نقیضی وارد شده است . از بعضی از آنها ممنوعیت شدید استفاده می شود .
 اما صاحب " وسائل " که خود محدث متبحری است با توجه به مجموع آثار و روایات اسلام می گوید : " از مجموع روایات استفاده می شود که برای زنان رواست که برای مجالس عزا یا برای انجام حقوق مردم ( ۲ ) یا تشییع جنازه بیرون روند و در این مجامع شرکت کنند همچنانکه فاطمه علیها السلام و همچنین زنان ائمه اطهار در مثل این موارد شرکت می کرده اند .
 پس جمع بین روایات حکم می کند که روایات منع را حمل بر کراهت کنم " ( 3 ) . پیغمبر اکرم زنان را اجازه می داد که به خاطر حاجتی که دارند بیرون روند و کار خویش را انجام دهند . سوده دختر زمعه همسر رسول خدا زنی بلند بالا بود . یک شب با اجازه رسول خدا از خانه به خاطر کاری بیرون آمد . با اینکه شب بود عمر بن الخطاب سوده را به خاطر بلند بالائیش شناخت . عمر در این جهت تعصب

_______________________
۱ – اسد الغابه جلد ۵ صفحه ۳۹۹ – . ۳۹۸ این داستان در کتب حدیث و تفسیر نیز نقل شده است . ۲ – در بحارالانوار جلد ۱۱ چاپ کمپانی صفحه ۱۱۸ روایتی از کافی از
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند به این مضمون : " کان ابی
یبعث امی و ام فروه تقضیان حقوق اهل المدینه " یعنی پدرم امام صادق مادر من و مادر خودش را می فرستاد که حاجات درماندگان مدینه را انجام دهند . ۳ – وسائل جلد ۱ صفحه . ۷۲
۲۲۷


شدیدی داشت و همواره به پیغمبر توصیه می کرد اجازه ندهد زنانش بیرون روند . عمر با لحن خشنی به سوده گفت : تو خیال کردی که ما ترا نشناختیم ؟ ! خیر شناختیم . پس از این در بیرون آمدن خود دقت بیشتری بکن . سوده از همانجا مراجعت کرد و ماجرا را به عرض رسول خدا رساند در حالی که رسول خدا مشغول شام خوردن بود و استخوانی در دستش بود .
 طولی نکشید که حالت وحی بر آنحضرت عارض شد . پس از بازگشت به حالت عادی فرمود : " انه قد اذن لکن ان تخرجن لحوائجکن " . یعنی اجازه داده شد به شما که اگر حاجتی دارید بیرون روید ( ۱ ) . آنچنانکه مجموعا از تواریخ و نقلهای حدیثی بر می آید در میان صحابه رسول خدا عمر بن الخطاب – همچنانکه مقتضای طبیعتهائی خشک و خشن از طراز اوست – در مورد زنان فوق العاده سختگیر و طرفدار خانه نشینی کلی آنها بوده است .
جاحظ در " البیان و التبیین " جلد ۲ صفحه ۹۰ و جلد ۳ صفحه ۱۵۵ از عمر نقل می کند که : " اکثروا لهن من قول " لا " فان " نعم " لیضربهن علی المسأله یعنی بیشتر به زنها " نه " بگوئید . زیرا " بلی " آنانرا در خواهش جری تر می کند " . در تفسیر کشاف ذیل آیه ۵۳ سوره احزاب می نویسد : " عمر خیلی علاقه مند بود که زنان رسول خدا در پرده باشند و بیرون نروند زیاد این مطلب را به میان می گذاشت . به زنان پیغمبر

_______________________
۱ – صحیح مسلم جلد ۷ صفحه ۶ و صحیح بخاری جلد ۷ صفحه ۴۹ و جلد ۸ صفحه . ۶۶
۲۲۸
می گفت : اگر اختیار با من بود چشمی شما را نمی دید . یک روز بر آنان گذشت و گفت آخر شما با سایر زنان فرق دارید همچنانکه شوهر شما با سایر مردان فرق دارد . بهتر است به پرده در شوید . زینب همسر رسول خدا گفت : پسر خطاب ! وحی در خانه ما نازل می شود و آنگاه تو نسبت به ما غیرت می ورزی و تکلیف معین می کنی ؟ ! " . در سنن ابن ماجه " باب ماجاء فی البکاء علی المیت " حدیث شماره ۱۵۸۷ می نویسد : " رسول خدا در تشییع جنازه ای شرکت کرد .
زنی از کسان متوفی شرکت کرده بود . عمر بر آن زن نهیب زد . رسول خدا فرمود : ولش کن ای عمر ! چشم گریان و دل داغدار و عهد قریب است " . از اینگونه جریانها در تاریخ زندگی عمر زیاد یافت می شود . حتی نقل کرده اند که : " عاتکه همسر عمر دائما با او برای رفتن به مسجد در کشمکش بود .
عمر نمی خواست او شرکت کند اما او اصرار داشت شرکت کند . عاتکه نمی خواست نهی شوهرش را تمرد کند عمر هم نمی خواست نهی صریح کند دلش می خواست وقتی که در مقابل تقاضای عاتکه سکوت می کند عاتکه به مسجد نرود . این بود که در مقابل درخواست عاتکه سکوت می کرد و لب از لب نمی جنبانید .
 اما عاتکه می گفت به خدا قسم مادامی که صریحا نهی نکنی خواهم رفت و می رفت " ( 1 ) . در صحیح بخاری از ابن عباس نقل می کند که گفت : " سخت مایل بودم فرصت مناسبی به چنگ آورم و از عمر بپرسم آن دو زن که در قرآن درباره آنان آمده است : " ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما " ( 2 ) کیانند ؟ تا آنکه در سفر حج همراه او شدم . یک روز

_______________________
۱ – الحجاب مودودی صفحه ۳۱۸ نقل از موطأ مالک . ۲ – سوره تحریم آیه ۴ : یعنی اگر توبه کنید ( بجا و لازم است ) زیرا دلهای شما منحرف
۲۲۹
فرصتی پیش آمد ضمن اینکه آب وضو روی دستش می ریختم گفتم یا امیرالمؤمنین ! آن دو زن که خداوند در قرآن به آنها اشاره می کند و می فرماید : " ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما " کدامند ؟ گفت : عجب است از تو که چنین پرسشی می کنی . آنها عایشه و حفصه می باشند . آنگاه خود عمر داستان را اینچنین تفصیل داد : من و یکی از انصار در قسمت بالای شهر مدینه که با مسجد و مرکز مدینه فاصله داشت منزل داشتیم .
 من و او با هم قرار گذاشته بودیم به نوبت یک روز در میان هر کدام از ما به مسجد و مرکز مدینه برویم و اگر چیز تازه ای رخ داده بود به اطلاع دیگری برسانیم . ما مردم قریش تا در مکه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم ( ۱ ) اما مردم مدینه برعکس بودند زنان آنان بر ایشان تسلط داشتند . تدریجا اخلاق زنان مدینه در زنان ما اثر کرد .
 یک روز من به همسرم خشم گرفتم . او برخلاف انتظار جواب مرا پس داد . گفتم : جواب مرا پس می دهی ؟ ! گفت : خبر نداری که زنان پیغمبر رویشان با او باز است و با او یک و دو می کنند و گاه یکی از آنان یک روز تمام با پیغمبر قهر می کند . از شنیدن این سخن سخت ناراحت شدم گفتم به خدا قسم کسی که با پیغمبر چنین کند بدبخت شده است . فورا لباس پوشیدم و آمدم به شهر و بر

_______________________
 
شده است . این آیه مربوط به دو نفر از زنان رسول اکرم است که رسول خدا یک مطلب سری به آنان گفت و آنان مرتکب خطا شدند و فاش کردند . ۱ – در روایت دیگری که صحیح مسلم جلد ۴ صفحه ۱۹۰ نقل می کند :
 عمر می گوید : " و الله ان کنا فی الجاهلیه ما نعد للنساء امرا حتی انزل الله تعالی فیهن ما انزل و قسم لهن ما قسم . . . " یعنی به خدا ما در جاهلیت برای زنان شأنی قائل نبودیم تا خداوند ( در قرآن ) درباره آنان آیاتی نازل کرد و حقوق و بهره هائی برایشان قائل شد .
۲۳۰
دخترم حفصه وارد شدم گفتم شنیده ام شما گاهی یک روز تمام پیغمبر را ناراحت می کنید . گفت : بلی . گفتم : دخترکم ! بیچاره شدی . چه اطمینانی داری که خداوند به خاطر پیامبرش بر تو خشم نگیرد ؟ دخترکم ! از من بشنو : بعد از این نه با پیغمبر تندی کن و نه از او قهر کن .
 هر چه می خواهی به خودم بگو اگر می بینی رقیبت ( عایشه ) از تو زیباتر است ناراحت نباش . قضیه گذشت . در آن ایام ما نگران حمله غسانیها از جانب شام بودیم : شنیده بودیم آنان آماده حمله به ما هستند . یک روز که نوبت رفیق انصاری بود و من در خانه بودم شب هنگام دیدم در خانه مرا محکم می کوبد و می گوید : او در خانه است ؟ من سخت در هراس شدم .
 آمدم بیرون . گفت حادثه بزرگی رخ داده . گفتم : غسانیها حمله کردند ؟ گفت : نه از آن بزرگتر . گفتم : چه شده ؟ گفت : پیامبر زنان خویش را یکجا ترک گفته است! گفتم بیچاره شد حفصه . قبلا پیش بینی می کردم و به خود حفصه هم گفتم. صبح زود لباس پوشیدم و برای نماز صبح به مسجد رفتم و با پیامبر نماز جماعت خواندم .
پیامبر بعد از نماز به اتاق مخصوصی که به خودش تعلق داشت رفت و از همه کناره گیری کرد . من به سراغ حفصه رفتم . می گریست . گفتم چرا می گریی ؟ به تو نگفتم این قدر پیامبر را آزار ندهید ؟ ! خوب آیا شما را طلاق داد ؟ گفت : نمی دانم . همین قدر می دانم از همه کناره گیری کرده است . آمدم به مسجد نزدیک منبر پیامبر دیدم گروهی گرد منبر جمع شده می گریند .
قدری با آنها نشستم . چون خیلی ناراحت بودم رفتم به طرف اتاق پیغمبر . یک سیاه دم در بود . گفتم به پیغمبر بگو : عمر اجازه ورود می خواهد . رفت و برگشت و گفت : گفتم اما پیغمبر سکوت کرد . برگشتم و رفتم میان مردمی که گرد منبر را گرفته بودند . مدتی نشستم . نتوانستم آرام بگیرم . دو مرتبه آمدم و به دربان گفتم برای عمر اجازه بگیر .
۲۳۱
رفت و برگشت و گفت : از پیغمبر برایت اجازه خواستم اما پیغمبر سکوت کرد . برای سومین بار رفتم میان مردمی که گرد منبر جمع بودند و از ناراحتی پیغمبر ناراحت بودند . باز هم نتوانستم آرام بگیرم . نوبت سوم آمدم و به وسیله آن دربان سیاه اجازه ورود خواستم .
 غلام رفت و برگشت و گفت باز هم پیغمبر سکوت کرد . مأیوسانه مراجعت کردم . ناگهان فریاد همان دربان سیاه را شنیدم که مرا می خواند . گفت : بیا که پیغمبر اجازه داد . وقتی که وارد شدم دیدم پیغمبر بر روی شنها به پهلو خوابیده و بر یک متکا از لیف خرما تکیه کرده سنگریزه ها بر جسمش اثر گذاشته است . سلام کردم .
 ایستادم و گفتم : یا رسول الله ! می گویند همسران خویش را طلاق داده ای راست است ؟ گفت : نه . گفتم : الله اکبر . همانطور که ایستاده بودم شروع کردم به سخن گفتن و مقصودم این بود سر شوخی را باز کنم . گفتم : یا رسول الله ! ما مردم قریش تا در مکه بودیم بر زنان خویش مسلط بودیم آمدیم به این شهر و از بخت بد زنان این شهر بر مردانشان تسلط داشتند .
 پیامبر از شنیدن این جمله تبسمی کرد . به سخن خودم ادامه دادم و گفتم : من قبلا به دخترم حفصه گفته بودم که اگر عایشه از تو قشنگتر و محبوبتر است ناراحت نباش . بار دیگر پیغمبر تبسم کرد . چون دیدم تبسم کرد نشستم به اطراف نگاه کردم هیچ چیزی در آنجا به چشم نمی خورد جز سه تا پوست گوسفند .
گفتم : یا رسول الله ! دعا کن خداوند به امت تو توسعه عنایت فرماید آنچنانکه فارس و روم غرق در نعمتند . پیغمبر که تکیه کرده بود فورا نشست فرمود : اینها دلیل لطف خدا نیست . آنها نعمتهای خویش را در همین دنیا از خدا گرفته اند . گفتم : از گفته خودم پشیمانم . برای من طلب مغفرت کن . از این پس پیغمبر یک ماه از زنان خویش دوری جست بدان جهت که رازی را حفصه نزد عایشه آشکار کرده بود .
 
 
 
 نه بدان جهت که عمر می پنداشت که چون زنان پیغمبر زبان دراز شده بودند و پیغمبر را ناراحت
۲۳۲

 

می کردند و پیغمبر در مقابل آنها سکوت می کرد . بعد از یک ماه پیغمبر نزد . زنان خویش برگشت . آیه تخییر نازل شده بود که هر کدام از همسران رسول خدا از ادامه همسری ناراضی هستند پیغمبر آنها را در نهایت خوشی با کمک فراوان مالی در کارشان آزاد بگذارد
 هر جا می خواهند بروند و با هر کس می خواهند ازدواج کنند و هر کدام مایلند با همین وضع فقیرانه بسازند به زندگی با پیغمبر ادامه دهند . همه آنها در کمال رضایت گفتند : ما خدا و پیغمبر را انتخاب می کنیم و افتخار همسری رسول خدا را از دست نمی دهیم " ( 1 ) . آری اینست روش اسلام در میان افراط و تفریط ها .
 همانطور که گفتیم اسلام به خطرات ناشی از روابط به اصطلاح آزاد جنسی کاملا آگاه است . نهایت مراقبت را در برخوردهای زنان و مردان اجنبی دارد . تا حدودی که منجر به حرج و فلج نشود طرفدار دور نگهداشتن زنان از مردان است .
 اسلام در عین اینکه به زنان اجازه شرکت در مساجد را می دهد دستور می دهد به صورت مختلط نباشد محلها از یکدیگر جدا باشد . می گویند پیغمبر اکرم در زمان حیات خویش اشاره کرد که در ورودی زنان به مسجد از در ورودی مردان مجزا باشد . روزی اشاره به یکی از درها کرد و فرمود : " لو ترکنا هذا الباب للنساء " یعنی خوب است این در را به بانوان اختصاص بدهیم . بعدها عمر صریحا نهی کرد که مردان از آن در وارد شوند
( ۲ ) .

_______________________
۱ – صحیح بخاری جلد ۷ صفحات ۳۸ – ۳۶ و صحیح مسلم جلد ۴ صفحات ۱۹۴ – . ۱۹۲ ۲ – سنن ابوداود جلد ۱ صفحه . ۱۰۹
۲۳۳
و نیز می گویند : پیغمبر اکرم دستور داد که شب هنگام که نماز تمام می شود اول زنها بیرون بروند بعد مردها رسول خدا خوش نمی داشت که زن و مرد در حال اختلاط از مسجد بیرون روند . زیرا فتنه ها از همین اختلاطها بر می خیزد .
 رسول خدا برای اینکه برخورد و اصطکاکی رخ ندهد دستور می داد مردان از وسط و زنان از کنار کوچه یا خیابان بروند ( ۱ ) . یک روز رسول خدا در بیرون مسجد بود . دید مردان و زنان باهم از مسجد بیرون آمدند . به زنها خطاب کرد و فرمود بهتر اینست شما صبر کنید آنها بروند .
شما از کنار بروید و آنها از وسط ( ۲ ) . فقهاء به همین مناسبت فتوا می دهند که اختلاط مردان و زنان مکروه است . مرحوم آیه الله سید محمد کاظم طباطبائی یزدی ( قدس سره ) در عروه الوثقی فصل اول مسأله ۴۹ می گوید : " یکره اختلاط الرجال بالنساء الا للعجائز یعنی مختلط شدن مردان و زنان مکروه است مگر در مورد پیر زنان " .
 راستی اگر کسی بیماردل نباشد تصدیق می کند که راه اسلام راه معتدل و متعادلی است . اسلام در عین اینکه نهایت مراقبت را برای پاکی روابط جنسی به عمل آورده است هیچگونه مانعی برای بروز استعدادهای انسانی زن به وجود نیاورده است بلکه کاری کرده است که اگر این برنامه دور از هر افراط و تفریطی اجرا شود هم روحیه ها سالم می ماند و هم روابط

_______________________
۱ – کافی جلد ۵ صفحه . ۵۱۸ ۲ – سنن ابوداود جلد ۲ صفحه . ۶۵۸
۲۳۴
خانواده ها صمیمی تر و جدی تر می گردد و هم محیط اجتماع برای فعالیت صحیح مرد و زن آماده تر می شود .
توصیه های اخلاقی
در کافی برخی روایات بدین مضمون نقل شده که توجه مرد به زمین است و توجه زن به مرد پس زنان را در حصار خانه قرار دهید . خود صاحب کافی معتقد است که مقصود اینست که هر چه زودتر آنها را در حصار ازدواج قرار دهید .
 ولی یک عده روایات دیگر وجود دارد که ممکن است آنها را توصیه اخلاقی به مردان نسبت به زنان شمرد که از خطرات تماسهای مردان با زنان آگاه باشند . صاحب وسائل این روایات را بر استحباب حمل کرده است . ما قسمت عمده آنها را ذکر می کنیم
: الف – امیرالمؤمنین علی علیه السلام به فرزندش امام مجتبی چنین توصیه می فرماید : " و اکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن فان شده الحجاب ابقی علیهن و لیس خروجهن باشد من ادخالک علیهن من لا یوثق به علیهن و ان استطعت ان لا یعرفن غیرک فافعل "
( ۱ ) .
 یعنی تا می توانی کاری کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد . هیچ چیز بهتر از خانه زن را حفظ نمی کند . همانطور که بیرون رفتن

_______________________
۱ – نهج البلاغه [ نامه ۳۱ ] وصیت معروف امیرالمؤمنین به امام حسن
۲۳۵
آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناک است وارد کردن تو مرد بیگانه را بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نیز مضر و خطرناک است . اگر بتوانی کاری کنی که جز تو مرد دیگری را نشناسند چنین کن " . این یک توصیه اخلاقی است .
علماء اسلام این جمله را به شکل یک توصیه اخلاقی تلقی کرده اند . اگر ما بودیم و چنین تعبیراتی بدون شک آنچه استنباط می شد بیش از " توصیه اخلاقی " بود بلکه بیش از لزوم ستر وجه و کفین بود آنچه استنباط می شد همان است که ما از آن به حبس زن در خانه تعبیر کرده ایم . ولی علت اینکه فقها به مضمون چنین جمله ها فتوا نداده اند ادله قطعی دیگر از آیات و روایات و سیره معصومین برخلاف مفاد ظاهر این تعبیرات است و به اصطلاح ظاهر این جمله ها " معرض عنه " اصحاب است .
لهذا این جمله ها حمل به توصیه اخلاقی شده است و ارزش اخلاقی دارد نه فقهی . آنچه فقها از امثال این جمله ها استنباط کرده اند این است که اینگونه جمله ها ارشاد به حقیقتی روحی و روانی در روابط دو جنس است و شک نیست که حقیقتی را بیان می کند
. رابطه زن و مرد اجنبی سخت خطرناک است . گیلی است که پیلان بر آن می لغزند . آنچه اسلام لااقل به صورت یک امر اخلاقی توصیه می کند اینست که تا حد ممکن اجتماع مدنی غیر مختلط باشد . جامعه امروز زیانهای اجتماع مختلط را به چشم خود می بیند . چه لزومی دارد که زنان فعالیتهای خود را به اصطلاح
۲۳۶
" دوش به دوش " مردان انجام دهند . آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصی در فعالیت و راندمان کار آنان رخ می دهد ؟ اثر این دوش به دوش ها اینست که هر دو همدوش را از کار باز می دارد و هر یک را به جای توجه به کار متوجه " همدوش " می کند تا آنجا که غالبا این همدوشیها به هماغوشی منتهی می گردد .
 ب – حدیثی است از حضرت زهرا علیها السلام . هر چند فقهاء بدین حدیث استناد نمی کنند اما می تواند توجیه صحیحی داشته باشد . خلاصه حدیث اینست : " روزی رسول خدا از مردم پرسیدند : چه چیز برای زن از هر چیز بهتر است ؟ کسی نتوانست پاسخ بگوید
. حسن بن علی علیه السلام کودک و در مجلس حاضر بود . قصه را برای مادرش زهرا سلام الله علیها نقل کرد . زهرا فرمود : از همه چیز بهتر برای زن اینست که مرد بیگانه ای را نبیند و مرد بیگانه ای هم او را نبیند " ( 1 ) . این حدیث نیز توصیه اخلاقی است و ارجحیت دور بودن زن و مرد را بیان می کند .
 ما قبلا گفته ایم تمام ترخیصهای اسلامی در این زمینه به خاطر جلوگیری از حرج و مضیقه است . ارجحیت اخلاقی پوشش دور بودن زن و مرد وجود حریم میان آندو در حدود امکان سر جای خود باقی است . ج – رسول اکرم به علی علیه السلام فرمود : " یا علی اول نظره لک و الثانیه علیک لا لک " ( 2 ) یعنی اولین نگاه مفت تو

_______________________
۱ – وسائل جلد ۳ صفحه ۹ نقل از کشف الغمه . ۲ وسائل جلد ۳ صفحه . ۲۴ در سنن ابوداود جلد ۱ صفحه ۴۹۶ بدین عبارت آمده
 
۲۳۷

 

است اما نگاه دوم به زیانت می باشد نه به سودت . در اینکه این حدیث در مقام بیان حکم است یا در مقام بیان اثری که طبعا در نگاه هست اختلاف نظر است . برخی مانند محقق صاحب شرایع و علامه حلی گفته اند این حدیث متعرض حکم نظر است . مفاد حدیث اینست که نگاه اول جایز است و نگاه دوم حرام .
 بعضی دیگر گفته اند مقصود اینست که نگاه عمدی مطلقا حرام است . نگاه اول از آن نظر جایز است که عمدی نیست . ولی حقیقت اینست که این حدیث در مقام توصیه ترک نظر شهوانی و تلذذی است که قطعا حرام است و از محل بحث خارج است .
 این حدیث می خواهد این مطلب را بگوید که انسان چشمش به زنی می افتد و احیانا خوشش می آید می خواهد بار دوم نگاه کند و لذت ببرد . نوبت اول چون تلذذ غیر عمدی است مانعی ندارد اما نوبت دوم چون به قصد تلذذ است جایز نیست .
د – امام صادق فرمود : " النظر سهم من سهام ابلیس مسموم و کم نظره اورثت حسره طویله " ( 1 ) . یعنی نگاه کردن تیری است زهرآلود از ناحیه شیطان . چه بسیارند نگاههائی که بعدها حسرتها و تأسفهای طولانی به دنبال خود آورده اند . در حدیث دیگر آمده است : " زنا العینین النظر " ( 2 ) یعنی

_______________________
 است : یا علی لا تتبع النظره بالنظره فان لک الاولی و لیست لک
الاخره . در بعضی روایات شیعه نیز که در وسائل نقل شده قریب به همین مضمون آمده است . ۱ – وسائل جلد ۳ صفحه . ۲۴ ۲ – کافی جلد ۵ صفحه ۵۵۹ و وسائل جلد ۳ صفحه . ۲۴
۲۳۸
زنای دو چشم نگاه است . این دو حدیث نیز ناظر به نگاههای شهوت آلود است و ممکن است توصیه اخلاقی باشد به احتیاط .
۲۳۹
نه حبس و نه اختلاط
از آنچه مجموعا بیان شد معلوم گشت آنچه اسلام می گوید نه آن چیزی است که مخالفان اسلام اسلام را بدان متهم می کنند یعنی محبوسیت زن در خانه و نه نظامی است که دنیای جدید آنرا پذیرفته است و عواقب شوم آن را می بیند یعنی اختلاط زن و مرد در مجامع . حبس کلی زن در خانه نوعی مجازات بود که به طور موقت در اسلام برای زنان بدکار مقرر شد .
 و اللاتی یأتین الفاحشه من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعه منکم فان شهدوا فامسکوهن فی البیوت حتی یتوفاهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا ( ۱ ) . زنانی از شما که مرتکب زنا می شوند چهار شاهد بر آنان بگیرید . اگر چهار شاهد شهادت دادند ( به ترتیبی که به تفصیل در سنت بیان شده و فقه متصدی آن است ) آنان را در خانه حبس کنید تا عمرشان به پایان رسد یا خدا راه دیگری بر ایشان معین

_______________________
۱ سوره نساء آیه . ۱۵
۲۴۰
کند . مفسران می گویند : مقصود از راه دیگر اشاره بدینست که این حکم موقت است و در آینده حکم دیگری برای آنان خواهد آمد . آیه ۲ از سوره نور که حکم زانی و زانیه را بیان کرده است همان است که این آیه با اشاره آنرا وعده داده است . مقصود اینست که اسلام با اختلاط مخالف است نه با شرکت زن در مجامع و لو با حفظ حریم . اسلام می گوید :
نه حبس و نه اختلاط بلکه حریم . سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند ولی همواره اصل " حریم " رعایت شده است . در مساجد و مجامع حتی در کوچه و معبر زن با مرد مختلط نبوده است . شرکت مختلط زن و مرد در برخی مجامع مانند برخی مشاهد مشرفه که در زمان ما محل ازدحام فوق العاده است برخلاف مرضی شارع مقدس اسلام است .
۲۴۱
فتواها
تا اینجا ادله موافق و مخالف پوشش و نظر و هم روش دقیق و معتدل اسلام در مجموع روابط زنان و مردان طبق مدارک کتاب و سنت روشن شد و معلوم شد ادله مزبور عدم وجوب ستر وجه و کفین را مدلل می سازد و هم جایز بودن نگاهی را که از روی تلذذ نباشد و ریبه ای هم در کار نباشد تقویت می کند .
 اکنون باید ببینیم فتواها چیست ؟ هر کس می خواهد بداند علمای اسلام از صدر اول تاکنون در این دو مسأله مهم چگونه فتوا داده اند ؟ اولا نظر فقهای اسلام درباره پوشش وجه و کفین چیست ؟ و ثانیا درباره نظر چه نظری دارند ؟ در اینکه پوشیدن وجه و کفین لازم نیست
 ظاهرا در میان تمام علمای اسلامی اعم از شیعه و سنی اختلافی نیست . فقط یک نفر از علمای اهل تسنن به نام ابوبکر بن عبدالرحمن بن هشام نظر مخالف دارد . آنهم معلوم نیست که نظرش در مورد نماز است یا در مورد نا محرم .
۲۴۲

 

درباره چهره هیچگونه اختلافی نیست احیانا بعضی از علماء درباره دستها تا مچ و یا درباره پاها تا ساق اختلاف کرده اند که آیا جزء استثناء هست یا نیست ؟ در میان مسائل فقهی شاید کمتر مسأله ای اینچنین پیدا شود که اینگونه مورد اتفاق نظر میان علمای اسلام اعم از شیعه و سنی بوده باشد
. پیش از آنکه نقل اقوال کنیم دو مطلب باید ذکر شود : یکی اینکه مسأله پوشش را فقهاء در دو جا طرح می کنند . یکی در باب نماز از باب اینکه در نماز واجب است که زن تمام بدن خویش را بپوشاند خواه نا محرمی وجود داشته باشد .
 و یا وجود نداشته باشد . در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا وجه و کفین هم در نماز باید پوشیده باشد یا نه ؟ دیگر در باب نکاح به مناسبت بحث از اینکه خواستگار تا چه حدودی حق دارد به زن مورد نظر خود نگاه کند .
 در اینجا نیز معمولا یک بحث کلی درباره پوشش و یا درباره جواز و عدم جواز نظر می شود . علیهذا از نظر فقه دو نوع " ستر " داریم : ستر صلاتی یعنی پوششی که در نماز باید به کار برده شود که البته شرائطی دارد از قبیل اینکه پاک باشد غصبی نباشد و غیره .
 و ستر غیر صلاتی که در مقابل مردان بیگانه باید رعایت شود و شرائط خاص نماز را ندارد . بعدا خواهیم گفت که ظاهرا اختلافی نیست در اینکه ستر صلاتی و غیر صلاتی از نظر مقدار و حدود پوشش با هم تفاوت ندارند . مطلب دوم اینکه فقهاء اصطلاحی دارند می گویند :
۲۴۳
بدن زن جز چهره و دو دست " عورت " است . ممکن است این تعبیر در نظر بعضی ها زننده جلوه کند روی این جهت که بگویند : " عورت " یعنی یک چیز زشت و مستقبح . آیا از نظر فقه اسلامی بدن زن جز چهره و دو دست یک چیز زشت و مستقبح است ؟ !
پاسخ اینست که کلمه " عورت " به معنی یک چیز زشت و قبیح نیست . لهذا به هر امر زشت و قبیحی " عورت " گفته نمی شود و متقابلا کلمه " عورت " در مواردی به کار برده می شود که هیچگونه مفهوم قبح و زشتی ندارد .
مثلا در قرآن کریم در داستان غزوه احزاب که اشاره به بهانه جوئی برخی ضعیف الایمان ها می کند می فرماید : " و یستأذن فریق منهم النبی و یقولون ان بیوتنا عوره و ما هی بعوره ان یریدون الا فرارا " ( 1 ) یعنی یک دسته از آنان از پیغمبر اجازه مراجعت می خواهند و می گویند
 خانه هامان بی حفاظ است حصار کافی ندارد و حال آنکه خانه هایشان بی حفاظ نیست جز فرار قصدی ندارند . در اینجا کلمه " عورت " در مورد خانه به اعتبار بی حفاظ بودن آن به کار رفته است و بدیهی است که هیچگونه مفهوم قبح و زشتی در اینجا وجود ندارد .
 در آیه ۵۹ سوره نور که قبلا تفسیر شد سه وقت خلوت : قبل از نماز صبح نیمروز بعد از عشاء به اعتبار اینکه افراد در اینوقت لباسها را از تن بیرون می آورند و حفاظی ندارند به نام " سه عورت " خوانده شده است .

_______________________
۱ سوره احزاب آیه . ۱۴
۲۴۴
صاحب مجمع البیان که از لحاظ شکافتن معانی لغتها در میان مفسران بی نظیر و در میان غیر مفسران کم نظیر است در ذیل آیه ۱۴ سوره احزاب آنجا که لغت را معنی می کند می گوید : " و العوره کل شی ء یتخوف منه فی ثغر او حرب
. و مکان معور و دار معوره اذا لم تکن حریزه " یعنی عورت به هر چیز آسیب پذیر که مورد نگرانی است گفته می شود از قبیل نقاط سرحدی و یا یک امر مربوط به جنگ . مکان معور و خانه معور یعنی خانه ای که استحکام ندارد و آسیب پذیر است .
 پس معلوم می شود این تعبیر فقهی مشتمل بر نوعی تحقیر نمی باشد . به زن از آن جهت " عورت " گفته می شود که مانند خانه ای بی حصار است و آسیب پذیر می باشد و باید در حصار پوشش قرار گیرد . اکنون برویم بر سر نقل اقوال فقهاء . علامه در تذکره الفقهاء کتاب الصلاه می فرماید : " جمیع بدن زن عورت است جز چهره به اجماع جمیع علماء در جمیع شهرها جز ابوبکر بن عبدالرحمن بن هشام که تمام بدن زن را عورت دانسته است و سخن او به حکم اجماع مردود است .
از نظر علماء ما ( شیعه ) دو دست تا مچ نیز مانند چهره است و عورت نیست . مالک بن انس و شافعی و اوزاعی و سفیان ثوری در این جهت با علماء شیعه هم عقیده اند زیرا ابن عباس در تفسیر سخن خدا : " و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها " وجه و کفین را توأما جزء استثناء شمرده است . اما به عقیده احمد حنبل و داود ظاهری کفین باید پوشیده شود . و سخن ابن عباس کافی است در رد سخن آنها " . علامه بعد سخن خود را درباره قدمین ادامه می دهد که آیا
۲۴۵
باید پوشیده بماند یا نه ؟ چنانکه ملاحظه می شود فقهاء اسلام در باب ستر صلاتی به آیه سوره نور تمسک می کنند که مربوط به نماز نیست زیرا آنچه در نماز لازم است پوشیده شود همان است که در مقابل نا محرم باید پوشیده شود . و شاید اگر بحثی باشد در اینست که آیا در نماز زائد بر آنچه در مقابل نا محرم باید پوشیده شود لازم است پوشیده شود یا نه ؟ اما در اینکه آنچه در نماز لازم نیست پوشیده شود در مقابل نا محرم هم لازم نیست پوشیده شود بحثی نیست .
 ابن رشد فقیه و طبیب و فیلسوف معروف اندلسی در کتاب بدایه المجتهد ( ۱ ) می گوید : " عقیده اکثر علماء بر اینست که بدن زن جز چهره و دو دست تا مچ عورت است . ابوحنیفه معتقد است که قدمین نیز عورت شمرده نمی شود .
 و ابوبکر بن عبدالرحمن بن هشام معتقد است که تمام بدن زن بلا استثناء عورت است " . در کتاب " الفقه علی المذاهب الخمسه " ( 2 ) تألیف شیخ جواد مغنیه می گوید : " علمای اسلام اتفاق نظر دارند که بر هر یک از زن و مرد لازم است آنچه را در خارج نماز باید بپوشد در حال نماز هم باید بپوشد .
 اختلاف در اینست که آیا در نماز مقداری زائد بر آنچه در خارج نماز باید پوشیده شود لازم است پوشیده شود یا نه ؟ آنچه در زن مورد بحث است اینست که آیا پوشیدن وجه و کفین یا مقداری از آنها در نماز لازم است –

_______________________
۱ – جلد اول صفحه . ۱۱۱ ۲ – صفحه . ۱۱۳
۲۴۶
پوشیده شود – با آنکه در خارج نماز لازم نیست – یا لازم نیست ؟ و آنچه در مرد مورد بحث است اینست که آیا زیاده بر ما بین ناف و زانو لازم است در نماز پوشیده شود ؟ " آنگاه چنین می گوید : " به عقیده علمای شیعه امامیه بر زن در حال نماز همان قدر واجب است بپوشد که در غیر نماز باید از نا محرم بپوشد . . .
 " . نقل سخنان علماء در این زمینه به طول می انجامد . علمای گذشته در کتابهای خود اگر بحث کرده اند به همین گونه نظر داده اند که گفته شد . معمولا فقهاء مسأله پوشش را در باب صلاه و مسأله نظر را در باب نکاح متعرض شده اند
. عجیب اینست که بعضی از بزرگان فقهاء معاصر پنداشته اند که عقیده علامه در تذکره اینست که پوشیدن چهره واجب است ( ۱ ) و این اشتباه است . علامه در تذکره در مسأله جواز نظر با دیگران اختلاف دارد چنانکه خواهیم گفت نه در مسأله پوشش .
اما مسأله جواز و عدم جواز نظر : علامه در تذکره الفقهاء کتاب النکاح می گوید : " نظر مرد به زن یا به واسطه حاجت و ضرورت است ( مانند کسی که قصد خواستگاری دارد ) یا حاجت و ضرورتی در کار نیست . اگر

_______________________
۱ – در مستمسک العروه جلد ۵ صفحه ۱۹۲ – ۱۹۰ آیه الله حکیم پس از آنکه ادله عدم لزوم پوشش را تقویت می کنند می فرمایند : " و من ذلک یظهر ضعف ما عن التذکره من المنع و قواه فی الجواهر . . . " ظاهرا صاحب جواهر نیز نظرش به مسأله نظر است نه وجوب ستر . به هر حال این نسبت به علامه در تذکره قطعا صحیح نیست .
۲۴۷


حاجت و ضرورت در کار نیست نظر به غیر وجه و کفین جایز نیست . اما وجه و کفین : اگر خوف فتنه در کار است نظر به آنها نیز جایز نیست و اگر خوف فتنه در کار نیست به عقیده شیخ طوسی مانعی ندارد ولی مکروه است . اکثر شافعیه نیز همین عقیده را دارند ولی به عقیده بعضی از شافعیه نظر به وجه و کفین حرام است " .
 علامه پس از آنکه ادله این عده از شافعیه را نقل می کند می گوید : " به عقیده من نیز نظر بر وجه و کفین حرام است " . محقق در شرایع می گوید : نظر به چهره و دو دست یک بار جایز است و تکرارش جایز نیست . شهید در لمعه و علامه در بعضی کتابهایش همین عقیده را انتخاب کرده اند . مجموعا در باب نظر بر وجه و کفین سه قول است :
 الف – ممنوعیت مطلقا . علامه در تذکره و چند نفر معدود دیگر و از آنجمله صاحب جواهر این عقیده را انتخاب کرده اند .
 ب – جواز نظر یک نوبت و ممنوعیت تکرار نظر . محقق در شرایع و شهید اول در لمعه و علامه در بعضی دیگر از کتبش تابع این نظرند .
 
ج – جواز مطلقا . شیخ طوسی کلینی صاحب حدائق شیخ انصاری نراقی در مستند و شهید ثانی در مسالک این نظر را تأیید می کنند . شهید ثانی در مسالک این قول را تأیید و ادله ای که شافعیه بدان تمسک کرده اند و مورد پسند علامه واقع شده است رد می کند . ولی در آخر می گوید : شک نیست که قول به تحریم طریق احتیاط و سلامت است .
۲۴۸
تا اینجا عقیده قدمای علمای اسلام را درباره پوشش و هم درباره نظر ذکر کردیم . اما علمای متأخر : مرحوم آیه الله سید محمد کاظم طباطبائی یزدی در عروه الوثقی راجع به مسأله پوشش در غیر نماز می گوید : " بر زن واجب است تمام بدن خویش را جز وجه و کفین از غیر محارم بپوشد " ( 1 ) . درباره مسأله نظر می گوید :
" بر مرد جایز نیست نظر به زن اجنبی همچنانکه بر زن جایز نیست نظر به مرد اجنبی . جماعتی وجه و کفین را استثناء کرده گفته اند مطلقا نظر بر آنها جایز است . بعضی دیگر گفته اند نظر یک بار جایز است و بیش از یک بار جایز نیست . احوط ممنوعیت است مطلقا " ( 2 ) . اما فقهای متأخر و معاصر غالبا در این دو مسأله از اظهار نظر صریح در رساله های عملیه خودداری کرده اند و معمولا طریق احتیاطی می پویند .
 در میان علمای متأخر و معاصر حضرت آیه الله حکیم دامت برکاته در رساله منهاج الصالحین چاپ نهم کتاب النکاح مسأله سوم فتوای صریح دارند و وجه و کفین را صریحا استثناء می کنند . ایشان می فرمایند : " جایز است نظر به کسی که قصد تزویج او را دارد . همچنین جایز است نظر به زنان اهل ذمه – به شرط عدم تلذذ – و همچنین زنان بی پروا که نهی آنها اثر ندارد – به شرط عدم تلذذ – و همچنین زنانی که به

_______________________
۱ – عروه الوثقی کتاب الصلاه فصل ساتر . ۲ – عروه الوثقی کتاب النکاح مسأله . ۳۱
۲۴۹
وجهی محرم می باشند . و نظر به غیر اینها حرام است مگر بر چهره و دو دست تا مچ آنهم به شرط عدم تلذذ " .
حس احتیاط
بی گمان حس احتیاط یکی از موجبات پرهیز از فتوای به جواز نظر و عدم لزوم پوشش است . هر کسی در وجدان خود می داند که دو خصیصه یکی در مرد و یکی در زن وجود دارد : در زن علاقه شدید به تبرج و خودآرائی و خودنمائی و در مرد هوس چشم چرانی و نظر بازی . به قول مجله توفیق :
 اینکه شعراء زن را به سرو تشبیه کرده اند نه از جهت اعتدال قامت است بلکه از این جهت است که زن مانند سرو تابستان و زمستان ندارد زمستان و تابستان برهنه و عریان بیرون می آید و از آسیب سرما باکش نیست . در مورد صفت خودنمائی زنان و خصیصه چشم چرانی مردان ویل دورانت می نویسد :
" در میان اعمال انسانی عجیب تر از این نیست که مردان پیرانه سر به دنبال زنان بیفتند و زنان تا دم گور آماده معشوق شدن و محبوب بودن باشند . در رفتار انسانی امری پایدارتر و ثابت تر از نگاه مردان به زنان نیست
. ببین این جانور مکار چگونه مراقب شکار خویش است در حالی که خود را به خواندن روزنامه مشغول داشته است . گوش به گفتارش فرادار و ببین که چگونه درباره صید جاودانی اوست . خیال و تصورش را در نظر آر که چگونه پروانه وار به دور شمع می چرخد .
 چرا ؟ این امر چگونه صورت می گیرد ؟ ریشه های این میل عمیق در چیست و چه مراحلی را می پیماید تا به مرحله شکوه و جنون فعلی خود می رسد ؟ " آری این حقیقت را که گفتیم نمی توان از نظر دور داشت
۲۵۰
و از طرفی می دانیم که اصل عفاف و تقوا به طور قطع یکی از اصول مسلم اسلام و از پایه های قوانین اجتماع منزلی است .
۲۵۱
کتمان یا اظهار ؟
روی همین حساب در این مسأله عملا دو جریان مخالف به وجود آمده است : یکی اینکه صاحبان فتوا در عصر اخیر با مشاهده اوضاع و احوال موجود سخت در عمق وجدان خود می ترسند که فتوا به عدم وجوب ستر وجه و کفین و عدم حرمت نظر بر وجه و کفین بدهند لهذا طریق سلامت می پویند و با یک " الاحوط " خود را نجات می دهند .
 جریان دوم اینست که بعضی دیگر را عقیده این شده که هر چند از نظر حقیقت و واقع مطلب همین است ولی با ملاحظات عصر و زمان که مردم دنبال بهانه می گردند که قیود عفاف را به هر شکل و به هر صورت دور بریزند باید قسمتی از واقعیات را کتمان کرد که موجب بهانه نشود .
 درست است که اسلام پوشش چهره و دو دست را واجب نکرده است ولی نباید این را به مردم گفت زیرا با شنیدن این مطلب نه تنها چهره و دستها را نمی پوشند سر و سینه و پاها تا بالای زانو را هم نخواهند پوشید . اینجاست که " فلسفه کتمان " و محافظه کاری پا به میان
۲۵۲


می نهد . فلسفه کتمان اختصاص به این مسأله ندارد عده ای نظیر این عقیده را در باب استماع اخبار رادیو و خرید و فروش آن نیز داشتند . پس از انتشار کتاب داستان راستان یکی از علمای خوزستان نامه ای به من نوشت . این مرد عالم ضمن اینکه از این کتاب تجلیل کرده آنرا بسیار سودمند تشخیص داده بود و اعتراف کرده بود که همه داستانها را با اصل تطبیق کرده درست یافته است پیشنهاد کرده بود که دو تا از داستانها را بردارم زیرا مورد سوء استفاده واقع می شود :
 یکی داستان تقسیم کار که مربوط به جریان تقسیم کردن رسول خدا کارهای خانه را میان حضرت امیر علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام است . رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کارهای بیرون را به علی و کارهای داخلی را به زهرا واگذار می کند و حضرت زهرا در نبودن حضرت امیر بعضی از کارهای خارجی آنحضرت را به عهده می گیرد . یکی دیگر داستان " حتی برده فروش " که جمله ای دارد رسول خدا در مذمت برده فروشی .
این مرد عالم به من توصیه کرده بود این دو داستان را در عین اینکه اصل و اساس دارد از آن کتاب بردارم زیرا داستان اولی موجب سوء استفاده کسانی می شود که معتقدند زن می تواند از منزل بیرون برود و داستان دوم مورد سوء استفاده مخالفان بردگی می شود . من منکر این اصل کلی نیستم که احیانا اگر گفتن حقیقتی
۲۵۳
سبب انحراف مردم از آن حقیقت بشود نباید گفت زیرا گفتن برای ارشاد مردم به حقیقت است نه برای اینکه وسیله دور شدن از حقیقت بشود . البته کتمان حقایق حرام است . قرآن کریم می فرماید : " ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون " ( 1 ) یعنی " کسانی که حقایق فرود آمده از جانب ما را پس از آنکه ما گفته و بیان کرده ایم کتمان می کنند خدا و هر لعنت کننده ای آنان را لعنت می کند " . لحن آیه فوق العاده شدید است .
قرآن کریم در کمتر موضوعی به اندازه این موضوع با چنین لحن شدید و خشمناکی سخن گفته است . در عین حال من معتقدم مقصود اینست که مردم حقایق را به خاطر منافع خود کتمان نکنند ولی اینکه حقیقت را به خاطر خود حقیقت ( و البته در شرائط محدود و موقت و معینی برای فرار از سوء استفاده ) اظهار نکنیم مشمول این آیه نیست
. به عبارت دیگر دروغ گفتن حرام است اما راست گفتن همیشه واجب نیست یعنی احیانا در مواردی باید سکوت کرد . من معتقدم اینگونه مصلحت اندیشی ها اگر بر مبنای مصالح واقعی حقایق باشد نه بر مبنای حفظ منافع افراد و اشخاص و اصناف و طبقات مانعی ندارد . اما سخن در اینست که مصلحت اندیشی هائی از قبیل فتوا

_______________________
۱ – سوره بقره آیه . ۱۵۹
۲۵۴
ندادن به جواز خرید و فروش رادیو یا به عدم وجوب پوشیدن چهره و دو دست آیا یک مصلحت اندیشی صحیح و عاقلانه است و نتیجه صحیح می دهد یا خیر ؟ آیا واقعا جریان امر اینست که طبقه ای از زنان چهره و دو دست خود را می پوشند و با گفتن این حقیقت چهره و دستها و سپس تمام بدن را عریان خواهند کرد ؟ یا جریان امر برعکس است .
 یعنی بسیاری از مردها و زنها خیال می کنند که از نظر مذهبی اساس کار اینست که چهره زن گشوده نباشد و وقتی که چهره گشوده شد کار گذشته است " آب که از سرگذشت چه یک نی و چه صد نی " و از طرف دیگر پوشیدن چهره را غیر عملی و از نظر منطق غیر قابل دفاع می بینند و هیچ فلسفه و استدلالی هم نمی توانند برای آن ذکر کنند . از اینرو از سر تا پا لخت می شوند .
عقیده بعضی از کارشناسان اجتماعی اینست که علت این افراط و بی بندوباری توهمهای غلطی است که اجتماع درباره حجاب داشته است . علت این بوده که حقایق گفته نشده است . اگر همانطور که اسلام خود گفته است گفته می شد کار به اینجاها که کشیده است کشیده نمی شد . اینجا از آنجاهاست که باید گفت : " از پاپ کاتولیک تر نباید بود " " کاسه از آش گرمتر صحیح نیست " . قرآن کریم در سوره حجرات می فرماید : " یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله " ( 1 ) . یعنی ای مؤمنین ! از خدا

_______________________
۱ – سوره حجرات آیه . ۱
۲۵۵
و رسول خدا جلو نیفتید . مقصود از جلو افتادن از خدا و پیغمبر اینست که کار دینداری و مقدس مأبی را به جائی رسانیم که خدا و رسول نگفته اند و بخواهیم از پیغمبر هم جلوتر حرکت کنیم . امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرماید : " ان الله حدد حدودا فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تترکوها و سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیانا فلا تتکلفوها " .
 یعنی خداوند حدود و مرزهائی قرار داده است از آنها تجاوز نکنید ( محرماتی قرار داده آنها را نقض نکنید ) و واجبات و فرائضی قرار داده آنها را ترک نکنید و درباره بعضی چیزها سکوت کرده است ( نه آنها را حرام کرده و نه واجب ) این سکوت از روی فراموشی نبوده است بلکه خواسته است شما در آن موارد آزاد باشید . پس شما خود را در آن زمینه ها به تکلف و مشقت نیندازید و از پیش خود برای خود به نام دین و خدا تکلیف درست نکنید .
 پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی که در جامع الصغیر نقل کرده است می فرماید : " ان الله یحب ان یؤتی رخصه کما یکره ان یؤتی معصیته " یعنی خداوند همانطور که ناخوش می دارد آنچه را نهی کرده است مردم انجام دهند دوست دارد آنچه را اجازه داده است و بلامانع شمرده مردم آنرا همانطور بلامانع تلقی کنند
 از پیش خود چیزی را که خداوند ممنوع نکرده است ممنوع نشمارند . . . این حدیث بدین عبارت نیز نقل شده است : " ان الله یحب ان یؤخذ برخصه کما یحب ان یؤخذ بعزائمه " . یعنی خداوند دوست دارد هر چیزی را که مباح قرار داده است و رخصت فرموده
۲۵۶
مردم آنرا مباح شمارند همچنانکه دوست دارد هر چه را نهی کرده است ناروا به شمار آورند . ممکن است نظر من اشتباه باشد . مکرر گفته ام که در اینگونه مسائل که مسأله فرعی است هر کس باید فتوای مرجع تقلید خود را بخواهد و عمل کند . ولی از نظر آنچه به نام مصلحت اندیشی عنوان می شود که می گویند مصلحت نیست گفته شود هر چند حقیقت باشد .
عقیده من برخلاف این مصحلت اندیشی است . من مصلحت را در گفتن حقیقت می دانم . آنچه مصلحت ایجاب می کند جز این نیست که باید این خیال را از سر زنان امروز خارج کنیم که می گویند حجاب در عصر حاضر غیر عملی است ثابت کنیم که حجاب اسلامی کاملا منطقی و عملی است . ثانیا کوشش کنیم که در فعالیتهای فرهنگی اجتماعی بهداشتی واحدهای اختصاصی برای زنان به وجود آوریم و با فعالیتهای مختلط و واحدهای مختلط که تقلید احمقانه ای از اروپائیان است مبارزه کنیم .
تنها در این صورت است که زنان شخصیت واقعی خود را باز خواهند یافت و به نام آزادی و مساوات ابزار و بازیچه و احیانا وسیله اطفاء شهوت مردان قرار نخواهند گرفت .
۲۵۷

دو مسأله دیگر
دو مسأله دیگر در باب معاشرت زن و مرد باقی مانده که بد نیست آنها را نیز بررسی کنیم : یکی مسأله شنیدن صدای زن است و دیگر مسأله دست دادن با او است . در مسأله اول ظاهرا مسلم است که شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه در کار نباشد جایز است .
 مرحوم آیه الله سید محمد کاظم طباطبائی یزدی در عروه الوثقی باب نکاح فصل اول مسأله ۳۹ می فرماید : " لا بأس بسماع صوت الاجنبیه ما لم یکن تلذذ و لا ریبه من غیر فرق بین الاعمی و البصیر و ان کان الاحوط الترک فی غیر مقام الضروره و یحرم علیها اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع بتحسینه و ترقیقه .
 قال تعالی: " فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض " . یعنی : شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه نباید جایز است ولی در عین حال مادامی که ضرورتی نیست ترک آن بهتر است . و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک کند و نیکو سازد به طوری که تحریک آمیز باشد چنانکه خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید : در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که
۲۵۸
موجب طمع بیماردلان گردد " . مسأله جواز استماع صدای زن جزء مسلمات است و دلیل آن سیره قطعی بین مسلمین و ضروری بودن و مخصوصا سیره قطعی تاریخی رسول خدا و ائمه اطهار است . علاوه بر این مفهوم آیه مذکور اینست که حرف زدنی که در آن کرشمه و ناز به کار نرود جایز است
 . یعنی خود این آیه دلیل بر جواز همسخن شدن زن و مرد اجنبی است . تنها شهید اول است که در لمعه می فرماید : " و یحرم سماع صوت الاجنبیه " و بعضی از فقهاء معاصر احتمال داده اند
که خطائی از نساخ رخ داده است و مثلا " لا یحرم " را " یحرم " نوشته اند . در مورد مسأله دوم شکی نیست که حتی در صورتی که تلذذ و ریبه هم نباشد دست دادن زن و مرد اجنبی جایز نیست مگر اینکه جامه ای حائل باشد مانند دستکش . در این مسأله هم در روایات و هم در فتاوای فقهاء اتفاق کلمه می باشد .
 در بعضی از روایات علاوه بر اینکه قید شده که مصافحه بدون حائل نباشد اضافه شده که باید دست را فشار ندهند . مرحوم سید در عروه الوثقی بعد از مسأله پیش می فرماید : " لا یجوز مصافحه الاجنبیه . نعم لا بأس بها من وراء الثوب " یعنی دست دادن با زن بیگانه جایز نیست ولی اگر جامه ای حائل باشد مانعی ندارد . بدیهی است که جایز بودن دست دادن با زن بیگانه در صورت حائل بودن جامه یا دستکش مشروط به اینست که تلذذ و
۲۵۹
ریبه ای در کار نباشد اما اگر تلذذ و ریبه در کار باشد همانطور که بعضی از فقهای دیگر در حاشیه عروه یادآوری کرده اند قطعا حرام است .
۲۶۰

ديدگاه ها: