موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

حر و نماز امام حسین

03

حر و نماز امام حسین
شب سپری شد و بامدادان دستور حرکت داده شد، کاروانیان مشکها را پرآب کرده و به راه افتادند،
هنگام ظهر یکی از همراهان تکبیر گفت.
امام حسین علیه السلام علت تکبیر را پرسید.
مردی گفت نخلستانهای کوفه را دیده است.
کسانی که به راه آشنا بودند، گفتند: تا کوفه راه زیادی مانده!  
بهتر که نگاه کردند، دیدند لشکری مجهز به انواع سلاح پیش می‏آید.  
خیمه‏ها را برپا کرده و آماده دفاع شدند.
طولی نکشید که سپاه هزار نفری حُّر بن یزید ریاحی از راه رسید، معلوم بود که فعلاً قصد جنگ ندارند. امام که آثار تشنگی و رنج فراوان را در‏ سپاه حُّر مشاهده نمود؛
به همراهانش دستور داد، از آبی که همراه دارند، مردان لشگر و حیواناتشان را سیراب کنند.
امام حسین علیه السلام و همراهانش آماده نماز شدند.
حَجاج بن مَسْرُوق‏ جُعْفِی، اذان ظهر را گفت؛ امام قبل از شروع نماز بین دو لشکر ایستاد و رو به سپاه حُّر چنین اتمام حجت کرد:
«ای مردم! من بدون دعوت، نزد شما نیامده‏ام بلکه شما با فرستادن نامه و قاصد، اصرار کردید و مرا به کوفه دعوت نمودید و گفتید: ما پیشوا نداریم، بیا شاید در پرتو راهنمایی های تو، به حق راه یابیم؛
اینک آمده‏ام اگر به عهد خود باقی هستید در میان شما بمانم و گرنه به وطنم باز ‏گردم.»
هیچ کس سخنی نگفت و همه سرها در گریبان سکوت فرو رفت.  
امام دانست، آنها منتظرند جنگ سرنوشت را تعیین کند.
پس به حُّر فرمود: تو با اصحاب خود نماز بخوان و من هم با اصحاب خود.  
حُّر گفت: نه! ما نیز به شما اقتدا می کنیم.  
هر دو سپاه به امام حسین علیه‏السلام اقتدا کردند و نمازگزاردند.  
بحار الأنوار، ج ۴۴، ص۳۷۶.

ديدگاه ها: