موسسه پردازشگران

تماس با ما

02

چشمه در دل شب

03

چشمه در دل شب
چشم دوخته بود به ستاره‏هایی که در دل تیره شب، سوسو می‏زدند.
دلش آرام بود، می‏دانست که سرانجام به هر صورت، آن شب نیز نماز شبش را خواهد خواند.  
نیمه‏های شب بود.
خودرو آن‏ها ساعت‏ها بود که از مشهد، به قصد قم، حرکت کرده بود.
سفر پر برکتی بود.  
در آن چند روز، مثل پدری مهربان به دوستان و همسفران خود خدمت کرده بود، تا همراهانش از زیارت امام ‏هشتم‏ بهره کافی ببرند.
خودرو هم چنان حرکت می‏کرد و حضرت امام همان طور زیر لب ذکر می‏گفت.
به یاد نماز شب بود و احساس می‏کرد که زمان می‏گذرد و موقعیتی برای وضو گرفتن و نماز خواندن پیش نیامده، همین فکر ایشان را کمی دلگیر کرده بود.
این ناراحتی مدت زیادی طول نکشید.
خودرو پس از دقایقی، سرعتش را کم کرد.
حضرت امام دید که سربازان روسی، مشغول بازرسی خودرو ها هستند.  
خودرو که ایستاد؛ همه افراد پیاده شدند.
حضرت امام لبخندی زد و پس از چند دقیقه آهسته‏آهسته از کنار آن‏ها دور شد.  
آیت‏الله صدوقی کمی دورتر از امام خمینی حرکت می‏کرد، ناگهان با ناباوری امام را دید که آستین‏هایش را بالا زد و بر زمین نشست.
از دل بیابان، چشمه‏ای جوشید و امام، وضو گرفت و برخاست.  
کمی آن سو تر، عبایش را روی زمین پهن کرد و مشغول نماز شد.
آیت الله صدوقی حیرت‏زده به امام که بدون توجه به اطراف، با تواضع خاصی مشغول نماز شده بود، خیره ماند.  
شاید در این فکر بود:
برای امام که عمری نماز شبش ترک نشده، جوشیدن چشمه آب در بیابان دور افتاده، امری طبیعی است.
سیمای فرزانگان، مختاری رضا، ص ۲۲۱.

ديدگاه ها: